مقالات

به مناسبت 27 شهریور بزرگداشت شهریار و روز شعر و ادب فارسی

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا



عید غدیر خم بر تمام دوستان تهنیت باد

تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

آن گُرد سرافراز که اندر ره اسلام
تا کافر نشد راست نیاسود علی بود

آن شیر دلاور که برای طمع نفس
بر خوان جهان پنجه نیالود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

هم آدم و هم شیث و هم ادریس و الیاس
هم صالح پیغمبر و داوود علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب
هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود

مسجود ملایک که شد آدم، ز علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

آن عارف سجاد که خاک درش از قاف
در بر کنگره عرش بیفزود علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن
هم عابد و هم معبد، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی
آن یار که او نفس نبی بود علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود، علی بود

خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود علی بود
آن نور خدایی که بر او بود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر شب معراج
با احمد مختار یکی بود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
بر خوان جهان پنجه نیالود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود، علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سرّ دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود، علی بود




عید قربان کردن نفس در پیشگاه پروردگار مهربانی بر تمام دوستان تهنیت باد

زلف او بر رخ چو جولان می کند
مشک را در شهر ارزان می کند

جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان می کند

آفتاب حسن او تا شعله زد
ماه، رخ در پرده پنهان می کند

من همه قصد وصالش می کنم
وان ستمگر عزم هجران می کند

گر نمکدان پرشکر خواهی مترس
تلخیی کان شکرستان می کند

تیر مژگان و کمان ابرو اش
عاشقان را عید قربان می کند

از وفاها هرچه بتوان می کنم
وز جفاها هرچه نتوان می کند

«سعدی»



به مناسبت 27 شهریور بزرگداشت شهریار و روز شعر و ادب فارسی

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا



بخشی از شعر استاد محمدجواد محبت به مناسبت 14 تیر روز قلم

قلم هر آن‌چه از احوال روزگار نوشت
به سرفرازی انسان از افتخار نوشت
در آستان تعقل به ارج فهمیدن
رها ز هاله و اوهام از اعتبار نوشت
هنر بدون قلم معنی درست نداشت
قلم چراغ شد از راه و راهکار نوشت
به چشم روشنی جان زنده فرهنگ
قلم وسیله ارشاد شد، شعار نوشت
تفکر آمد و دریافت‌های روشن را
به باغ خرم اذهان، شکوفه بار نوشت
امید رشته پیوند جان نیکان شد
برای چشم به راهان از انتظار نوشت
حضور و قدرت پاییز از اقتدار افتاد
جوانه‌های نجیبانه از بهار نوشت




بزرگداشت ملاصدرا گرامی باد

حق جان جهان است و جهان جمله بدن

اصناف ملائکه حواس این تن


افلاک عناصر و موالید اعضاء

توحید همین هست دگرها همه فن



بزرگداشت خیام نیشابوری گرامی باد

گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و میخواره به دوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست



بزرگداشت خالق شاهنامه گرامی باد

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست



دوم اردیبهشت بزرگداشت شیخ بهایی گرامی باد

آنان که شمع آرزو در بزم عشق افروختند
از تلخی جان کندنم از عاشقی واسوختند

دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسئله
و امروز اهل میکده رندی ز من آموختند

چون رشته ایمان من بگسسته دیدند اهل کفر
یک رشته از زنار خود بر خرقه من دوختند

یارب! چه فرخ طالعند آنان که در بازار عشق
دردی خریدند و غم دنیای دون بفروختند

در گوش اهل مدرسه یارب! بهائی شب چه گفت؟
کامروز آن بیچارگان اوراق خود را سوختند



اول اردیبهشت بزرگداشت سعدی گرامی باد

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

گر سرم می رود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را

از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را

سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
چون تأمل کند این صورت انگشت نما را

آرزو می کندم شمع صفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را

چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان
خط همی بیند و عارف قلم صنع خدا را

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری



با غزلی زیبا از عطار نیشابوری بزرگداشت این شاعر ارزشمند را گرامی می داریم.

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا

جان و دل پر درد دارم هم تو در من می نگر
چون تو پیدا کرده ای این راز پنهان مرا

ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان، چشم گریان مرا

گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا

گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا

چون تو می دانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه می سازی تو درمان مرا

جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا



به مناسبت 24 بهمن درگذشت فروغ فرخزاد

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خوابست

خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر به روی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد
در بلور ظریف آوایم

لذتی ناشناس و رویا رنگ
آه گویی ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده

در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله راز
ناشناسی درون سینه من

پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش

گوییا بوی عود می آید
آه باور نمی کنم که مرا

با تو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دو چشم شور افکن

سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده عشق
می نویسم به روی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق



روز ملی طنز تهنیت باد

نظر کردم به چشم عقل و تدبیر
ندیدم به ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بردوز
ولیکن هر مقامی را مقالی

زمانی بحث و علم و درس و تنزیل
که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و تاریخ و حکایت
که خاطر را بود دفع ملالی

خدایست آنکه ذات بی مثالش
نگردد هرگز از حالی به حالی

«سعدی»



شب یلدا بر همه دوستان خجسته باد

دقیقه ای بیش تا پایان پاییز نمانده بود که یلدا با گیسوان کمند و پرکلاغی اش از راه رسید. صندوقچه طلاعی خزان را بست و بر دوش گرفت تا عاشقی ها و شاعری های مان را تا سال بعد در خزانه خاطرات به رسم امانت نگه دارد. سفره ای که ننه سرما تار و پودش را از دانه های سپید برف بافته بود پهن کرد و انار، هندوانه و آجیل مشکل گشا در آن قرار داد. پیش از رفتن نیز کتاب حافظش را گشود و ما را به غزل زیبایی میهمان کرد


بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در ارباب بی مروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید




غزلی زیبا از حافظ به مناسبت 24 آبان، روز کتاب و کتابخوانی

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن
در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینه جام نقش بندی غیب
که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی



علی اشرف درویشیان، داستان نویس و پژوهشگر حوزۀ ادبیات عامه، درگذشت

علی‌اشرف درویشیان، روز سوم شهریور ۱۳۲۰ در کرمانشاه به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه به عنوان معلم در روستاهای کردستان به تدریس پرداخت. سپس برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران و همزمان به دانشسرای عالی تهران رفت و کارشناسی ارشد روانشناسی را از دانشگاه تهران و مشاور تربیتی و راهنمایی را از دانشسرای عالی تهران گرفت. او به دلیل فعالیت های سیاسی از کار اخراج شد و از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ را در زندان به سر برد. اولین نوشته اش به نام «صمد جاودانه می شود» است که در سال ۱۳۴۹ در مجله جهان نو و بعد به صورت کتاب به چاپ رسید. آقای درویشیان حدود ۳۰ عنوان کتاب چاپ شده دارد که فرهنگ ۱۹ جلدی «افسانه های مردم ایران» (با همکاری رضا خندان مهابادی) یکی از مهمترین آثارش محسوب می شود. از دیگر آثارش می توان به مجموعه ۱۰ جلدی «داستان های محبوب من» و ۲۸ عنوان کتاب دیگر اشاره کرد. به نوشته ایسنا، «بیستون، آبشوران، فصل نان، همراه آهنگ های بابام، گل طلا و کلاش قرمز، ابر سیاه هزارچشم، روزنامه دیواری مدرسه ما، رنگینه، کی برمی گردی داداش جان و آتش در کتابخانه بچه ها» از دیگر آثار این نویسنده مشهور ایرانی بوده اند. همچنین می توان به کتاب های دیگر وی مانند «سی ودو سال مقاومت در زندان های شاه و افسانه ها و متل های کردی، سال های ابری (۲ جلد)، واژه‌نامه گویش کرمانشاهی، از این ولایت، خاطرات صفر خان (صفر قهرمانیان) و دانه و پیمانه» (با همکاری رضا خندان مهابادی) اشاره کرد. داستان های کوتاه او به زبان های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ترکی، عربی، کردی، ارمنی، نروژی و فنلاندی ترجمه شده است. او یکی از قدیمی ترین اعضای کانون نویسندگان ایران بود. علی اشرف درویشیان، داستان نویس مشهور و پژوهشگر حوزه ادبیات عامه، روز پنجشنبه چهارم آبان بر اثر بیماری در ۷۶ سالگی دار فانی را وداع گفت. شهناز دارابیان، همسر علی اشرف درویشیان در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، خبر درگذشت این نویسنده را تایید کرده است. سابقه بیماری او به اردیبهشت سال ۱۳۸۶ بازمی گردد که به علت فشار خون بالا و بر اثر پاره شدن رگ های سمت راست مغزش در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان ایرانمهر در تهران بستری شد و چهار روز بعد تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت.



بیستم مهر ماه، روز حافظ گرامی باد

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را




شعری زیبا از مولانا به مناسبت گرامی داشت هشتم مهر ماه، روز بزرگداشت وی

من پیر فنا بدم جوانم کردی
من مرده بدم ز زندگانم کردی

می ترسیدم که گم شوم در ره تو
اکنون نشوم گم که نشانم کردی




روز بزرگداشت ملا صدرا گرامی باد

گرهمی خواهی دو چشم اشک ریز
قطره ای زین باده بر خاکت بریز

گرهمی خواهی دل آتش فشان
دل بدان آتش رخ مهوش رسان

زین عناصر تا نگردی دل کسل
کی شوی با روح قدسی متصل؟”



بزرگداشت حکیم عمر خیام گرامی باد

چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را



خلاصه داستان بیژن و منیژه به مناسبت روز بزرگداشت خالق شاهنامه فردوسی

یکی از داستان های دل‌انگیز شاهنامه فردوسی، ماجرای عشق بیژن و منیژه است. این داستان غنایی در کتاب حماسی شاهنامه، ماجرای عشق جوانِ دلاور و زیباروی ایرانی به نام بیژن، به منیژه، دختر بزرگترین دشمن ایران (افراسیاب) است که این دل‌بستگی او را تا پای دار می برد اما بالاخره به کمک رستم از مرگ نجات می یابد. فردوسی این داستان را به صورت دل انگیزی آغاز می کند.
در شبی طولانی و بدون مهتاب، شاعر از خواب برمی خیزد و دل آزرده از این شب تیره و دلگیر، یارش را بیدار می‌کند. او چون بی خواب شده است از دلبرش می خواهد که برایش بزمی بیاراید و چنگ بنوازد. پس از کامجویی از آن بزم، شاعر از یارش می خواهد که از دفتر پهلوی (تاریخ شاهان باستان ایران زمین) داستانی را بخواند تا او به شعر آورد.
داستان از بزمی در حضور کیخسرو شروع می شود. ناگهان خبر می آورند ارمنیان که در مرز ایران و توران زندگی می کنند به دادخواهی آمده اند. آنان زاری‌کنان می گویند که گله ای از گرازان به بیشه ای که کشتزار و باغ هایشان آنجاست، حمله و محصولات و دام های آنان را نابود کرده اند.
کیخسرو دستور می دهد ظرف زرین بزرگی را در میان مجلس قرار داده و آن را لبریز از گوهرهای گرانبها کنند و می گوید: «کدام دلاوری داوطلب از بین بردن گرازهاست تا این گنج را پاداش بگیرد.»
کسی پاسخ نمی دهد تا اینکه بیژن (فرزند گیو و نوه دختری رستم) پیشقدم می شود اما پدرش او را بر این جسارت ملامت می کند که: «بی تجربه هستی و توانایی این کار را نداری.»
بیژن که جوانی جویای نام است، بر ادعایش اصرار می ورزد. شاه این مأموریت را برعهده بیژن می گذارد و گرگین که سرداری با تجربه است را برای راهنمایی اش در این سفر، با او همراه می کند.
وقتی به بیشه ارمنستان می رسند، بیژن از گرگین می خواهد که برای شکار و نابودی گرازها به او کمک کند اما گرگین به این بهانه که: «پاداش را تو گرفته ای و کشتن گرازها برعهده توست و من فقط وظیفه ام راهنمایی تو به اینجا بود»، از یاری او سر باز می زند.
بیژن که از این سخن گرگین عصبانی شده بود با دلاوری بسیار، تمامی گرازها را نابود کرده و دندان‌هایشان را به عنوان نشانه این پیروزی، جدا می کند تا به دربار کیخسرو ببرد.
گرگین با دیدن این شجاعت و پیروزی نگران می شود که بیژن ماجرای کمک نکردن او را در پیشگاه شاه بازگو کند و او به ترس و بی‌وفایی متهم گردد. بنابراین با ظاهری خوشحال و آفرین گویان بر دلاوری بیژن، کینه و نفرت از او را در دل می پروراند و به فکر نیرنگی در کار او می افتد.
پس از جشن گرفتن و باده گساری، گرگین به بیژن پیشنهاد می کند که حالا که تا اینجا آمده اند بهتر است به تماشای دختران تورانی بروند که در دشتی با فاصله دو روز راه از اینجا، هر سال جمع می شوند و به جشن و پایکوبی می پردازند. او ادامه می دهد که از همه زیباتر در بین این پریچهرگان، منیژه دختر افراسیاب است که چون آفتابی در میان شان می درخشد. بیژن به اقتضای جوانی، با شنیدن توصیف دختران زیبا، فریب می خورد و با گرگین همراه می شود.
در آن دشت، بیژن که از دیدن آن‌همه دختر زیباروی شوخ و شنگ، عنان اختیار را از کف داده، خودش را با بهترین لباس ها و جواهراتی که آورده می آراید و نزدیک تر می رود تا در سایه سروی به تماشا بنشیند.
بیژن با دیدن منیژه دل به او می بندد و از سوی دیگری، منیژه نیز وقتی می بیند جوانِ زیبا و آراسته ای از دور به او می نگرد با یک نگاه، دل از دست می دهد و عاشق می شود.
منیژه دایه اش را به سوی بیژن می فرستد تا پرس وجو کند که کیست و اینجا به چه کار آمده است. بیژن که بی قرار شاهزاده خانم تورانی شده، ماجرایش را برای دایه تعریف می کند و از او می خواهد راهی پیدا کند که به حضور منیژه برسد. دایه پیام را می رساند و چون عشق دوسویه است، بلافاصله بیژن به بزمگاه منیژه دعوت می شود.
سه روز به عیش و باده گساری و شادی بین این دو دلداده می گذرد و روز چهارم بیژن خبر می دهد که زمان رفتنش رسیده است. منیژه که نمی تواند از این معشوق ایرانی دل بِبُرّد، به کنیزانش می گوید تا داروی بی‌هوشی در جام بیژن بریزند. سپس او را در جامه ای پنهان کرده و مخفیانه به کاخ منیژه می برند.
بیژن پس از هشیاری می فهمد که فریب گرگین را خورده و در دام افتاده است اما منیژه دلداری اش می دهد که: « غم نخور که نمی گذارم کسی از وجود تو در این کاخ باخبر شود». غافل از اینکه پس از مدتی، دربان می فهمد که گویی تغییری در کاخ رخ داده که منیژه قدم از کاخ بیرون نمی گذارد و هر روز بساط بزم و شادی گسترده است. پس از بررسی و پی بردن به وجود یک بیگانه در کاخ، دربان از ترس رسوایی و مقصر شناخته شدن، خودش ماجرای این ورود غیر قانونی را به افراسیاب، پادشاه توران خبر می دهد.
افراسیاب خشمگین از اینکه دشمن ایرانی حتی در بین خانواده او نفوذ کرده است، دستور محاصره کاخ را می دهد. شاه و سپاهیانش ناگهان به داخل کاخ هجوم می‌برند و می بینند بیژن در بین دختران تورانی به عیش و باده گساری مشغول است. بیژن با تنها سلاحی که دارد (خنجری که در کفشش پنهان کرده) به دفاع بر می خیزد اما گرسیوز برادر افراسیاب بیژن را فریب می دهد که گزندی به تو نمی رسانیم و خنجر را از دستش خارج کرده او را دست بسته به حضور افراسیاب می برد.
افراسیاب بازخواستش می کند که دلیل آمدنش به توران‌زمین چیست؟
بیژن می گوید که برای نابودی گرازان ارمنستان آمده و پس از انجام کارش هنگام خواب، در اثر جادوی پریان، ناخواسته به قصر منیژه افکنده شده است اما افراسیاب که از دست دخترش هم خشمگین است، بیژن را به جاسوسی و توطئه برای قتل بزرگان توران متهم می کند که پاداش آن مردن بر دارِ مجازات است.
قبل از اینکه بیژن کشته شود، پیران (وزیر خردمند و باانصاف افراسیاب) از راه می رسد و با اصرار و بیم دادن از عواقب کشتن نواده رستم، افراسیاب را از کشتن آن جوان منصرف می کند. شاه فرمان می دهد که دست و پای بیژن را به زنجیر ببندند و او را در چاهی سرنگون کنند و سنگ بزرگی که اکوان دیو در توران افکنده را بر سر آن چاه بگذارند.
منیژه را هم با سر و پای برهنه به کنار چاه می آورند تا مجازات و خواری معشوقش را ببیند و از آن پس رانده از خانواده و آواره‌ کوه و دشت باشد. شاهزاده خانمی که تا دیروز، در ناز و نعمت زندگی می کرد، اکنون روزها با رنج و خواری بسیار، نان مختصری فراهم می کند و شبانگاه آن را به درون چاه برای بیژن می افکند. او شبش را با گریه و زاری به صبح می رساند.
از دیگر سوی، گرگین وقتی بعد از یک هفته، خبری از بیژن نمی شود، می فهمد که او گرفتار شده است. پس به ایران برمی گردد و خبر می دهد که: « بیژن پس از شکار گرازان، هنگام بازگشت به ایران، به دنبال شکار گورخری در دشتی ناپدید شد». گیو گرچه در فراق پسرش ناله و زاری بسیاری می کند ولی سخنان گرگین را نیز باور ندارد. او را به نزد کیخسرو می برد و شاه پس از پرس و جوی بسیار می فهمد که سخنان گرگین، چیزی جز دروغ و یاوه نیست. بنابراین دستور زندانی کردن او و جستجو برای یافتن بیژن را می دهد.
با وجود تلاش بسیار، خبری از گمشده به دست نمی آید. آخرین چاره این است که جام جهان بین را به کار گیرند که شاه فقط در نوروز می تواند تمام جهان را در آن ببیند.
شاه در جام جهان‌بین بیژن را در حالی نزار، اسیر در چاهی در سرزمین توران می بیند. نجات دادن بیژن ، کاری خطرناک است که فقط در توان رستمِ جهانپهلوان است. پس گیو فرمان کیخسرو را به زابلستان می برد و او را برای این کار به پایتخت فرامی خواند. رستم چاره‌ کار را در این می بیند که برای محافظت از جان بیژن، نجاتش باید مخفیانه و پنهانی باشد. بنابراین به همراه هفت پهلوان دیگر، خودشان را به صورت کاروانی از بازرگانان در می آورند و به توران می روند.
پس از مدتی، منیژه باخبر می شود که کاروانی از بازرگانان از ایران، به توران زمین آمده است. او سراسیمه به نزدشان می رود و از حال گیو و رستم می پرسد که: «آیا آنان به دنبال یافتن بیژن نیستند؟» رستم ابتدا به او اطمینان نمی کند و با پرخاش و اظهار بی خبری او را از خود می راند اما وقتی اشک و زاری منیژه را می بیند، پرسش هایی از سرگذشت او می کند. منیژه داستان عشقش به بیژن و گرفتاری او در چاه را بیان می کند. رستم برای اطمینان بیشتر و ظاهراً از روی ترحم، مرغ بریانی به منیژه می دهد تا برای بیژن ببرد و پنهانی انگشتر خودش را درون مرغ می گذارد.
بیژن هنگام خوردن غذا، انگشتر رستم را می بیند و می شناسد و به منیژه خبر می دهد که بازرگانان ایرانی برای نجات او آمده اند. از او می خواهد از سالار بازرگانان بپرسد که: « آیا او رستم است؟». رستم خودش را معرفی می کند و با منیژه قرار می گذارد که شبانگاه بر سر چاه آتش بیفروزد تا آنان بتوانند به نجات بیژن بروند.
شبانگاه رستم و پهلوانان، با دیدن شعله‌ آتش بر سر چاه می روند اما سنگ اکوان دیو آنچنان سنگین است که حتی هفت پهلوان هم نمی توانند آن را جابجا کنند. رستم دست به نیایش برمی دارد و از یزدان پاک نیرو می خواهد. سپس سنگ را برداشته و آن را به بیشه‌ چین می افکند. رستم قبل از آن‌که بیژن را با کمند از چاه بیرون بیاورد از او می خواهد از گناه گرگین بگذرد. بعد بیژن را نجات می دهد و همراه منیژه به ایران می آورد.
پس از رسیدن به ایران، رستم و بیژن به بارگاه کیخسرو می روند و شاه پس از دلجویی از بیژن از او می خواهد، منیژه را در گرفتاری خود مقصر نداند و ضمن ازدواج با او، هدایایی را نیز از سوی پادشاه ایران به آن دختر آزرده و دور افتاده از خانواده و سرزمین، بدهد.




روز بزرگداشت شیخ بهایی گرامی باد

دلا! باز این همه افسردگی چیست؟
به عهد گل، چنین پژمردگی چیست؟

اگر آزرده‌ای از توبهٔ دوش
دگر بتوان شکست، آزردگی چیست؟

شنیدم گرم داری حلقه، ای دوست!
بهائی! باز این افسردگی چیست؟



بزرگداشت سعدی گرامی باد

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بی‌قرار منست

به خواب درنرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست

اگر معاینه بینم که قصد جان دارد
به جان مضایقه با دوستان نه کار منست

حقیقت آن که نه درخورد اوست جان عزیز
ولیک درخور امکان و اقتدار منست

نه اختیار منست این معاملت لیکن
رضای دوست مقدم بر اختیار منست

اگر هزار غمست از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد
برو که هر که نه یار منست بار منست

به لاله زار و گلستان نمی‌رود دل من
که یاد دوست گلستان و لاله زار منست

ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست

و گر مراد تو اینست بی مرادی من
تفاوتی نکند چون مراد یار منست



بزرگداشت عطار نیشابوری گرامی باد

عقل در عشق تو سرگردان بماند
چشم جان در روی تو حیران بماند

ذره‌ای سرگشتگی عشق تو
روز و شب در چرخ سرگردان بماند

چون ندید اندر دو عالم محرمی
آفتاب روی تو پنهان بماند

هر که چوگان سر زلف تو دید
همچو گویی در خم چوگان بماند

پای و سر گم کرد دل تا کار او
چون سر زلف تو بی‌پایان بماند

هر که یکدم آن لب و دندان بدید
تا ابد انگشت در دندان بماند

هر که جست آب حیات وصل تو
جاودان در ظلمت هجران بماند

ور کسی را وصل دادی بی طلب
دایما در درد بی درمان بماند

ور کسی را با تو یک دم دست داد
عمر او در هر دو عالم آن بماند

حاصل عطار در سودای تو
دیده‌ای گریان دلی بریان بماند

عطار نیشابوری





سیزده به در

سیزده به در است و من هوایی شده ام!
احیاگر سنت خدایی شده ام!
گر قافیه را باخته باشم، نه عجب!
مثنی و ثلاث و رباعی شده ام




بخشی از غزلی سروده مولانا به مناسبت روز مادر تقدیم به تمام مادران مهربان و فداکار

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من


جان من و جهان من زهره آسمان من
آتش تو نشان من در دل همچو عود من


جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در میان گفت من و شنود من





شادروان دکتر افشین یدالهی


وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید


وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید


من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی


یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود


وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد!
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم، سجده کرد!


من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی…




فروغ
فرخزاد

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زآلودگی ها کرده پاک

 

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایهء مژگان من

ای ز گندمزارها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها

با توام دیگر ز دردی بیم نیست

هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

 

ای دل تنگ من و این بار نور؟

هایهوی زندگی در قعر گور؟

 

 ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم

هرکسی را تو نمی انگاشتم

 

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سیه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش، نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

 

آه، ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره، با دو بال زرنشان

آمده از دور دست آسمان

جوی خشک سینه ام را آب تو

بستر رگهایم را سیلاب تو

در جهانی اینچنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم براه

 

ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده

گیسویم را از نوازش سوخته

گونه هام از هرم خواهش سوخته

آه، ای روشن طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه، آه ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق دیگر نیست این، این خیرگیست

چلچراغی در سکوت و تیرگیست

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

 

این دگر من نیستم، من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

آه می خواهم که بشکافم ز هم

شادیم یک دم بیالاید به غم

آه، می خواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم های های

 

این دل تنگ من و این دود عود ؟

در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟

این فضای خالی و پروازها؟

این شب خاموش و این آوازها؟

 

ای نگاهت لای لائی سِحر بار

گاهوار کودکان بیقرار

ای نفسهایت نسیم نیمخواب

شسته از من لرزه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من

رفته تا اعماق دنیا های من

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی.

 

از مجموعه: تولدی دیگر

 

 

پوران فرخزاد درگذشت

 

پوران فرخزاد ساعت هشت صبح امروز - پنجشنبه - بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

خبر درگذشت پوران فرخزاد در گفت‌وگوی خبرنگار ایسنا با دوست و همچنین نوه‌ این نویسنده، به تایید رسیده است.

روز گذشته تیم پزشکی معالج پوران فرخزاد، وضعیت و حال عمومی او را نسبت به روزهای پیش وخیمتر و سطح هوشیاری اش را پایینتر اعلام کرده بودند.

این شاعر، نویسنده و پژوهشگر چند روزی بود که در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان در وضعیت کما به سر می برد.

پوران فرخزاد متولد بهمن‌ماه سال ۱۳۱۲ است و از جمله آثار او به «زن از کتیبه تا تاریخ» (دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان در دو جلد)، «اوهام سرخ شقایق» (گزیده ای از اشعار زنان جهان)، «نیمه های ناتمام؛ سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ»، «زن شبانه موعود» (نشان زن در آثار سهراب سپهری)، «کسی که مثل هیچ کس نیست» درباره فروغ فرخزاد، مجموعه شعر «خوشبختی در خوردن سیب های سرخ»، مجموعه داستان «دیداری در پاییز»، مجموعه‌ رباعی «جنگ مشوش»، داستان های بلند «در پس آینه» و «آتش و باد»، رمان «در انتهای آتش و آیینه‌» و فرهنگ «کارنمای زنان کارای ایران از دیروز تا امروز» می توان اشاره کرد.

پوریا سوری، شاعر و از دوستان خانوادگی پوران فرخزاد اعلام کرد که برنامه های مراسم تشییع و تدقین و نیز ترحیم او متعاقبا ازسوی خانواده اعلام خواهد شد.

 

 

یلدا شب بلند غزل های مشرقی ست

 

یلدا شب بلند غزل های مشرقی ست

میلاد هر ترانـــه زیبـای مشرقی ست

 

آهسته می رسند به مقصد ستاره ها

مهتـــاب گاهواره رویای مشرقی ست

 

سرما حـــریف قصــــه  مــــادربــــزرگ نیست

دستش لحاف کرسی گرمای مشرقی ست

 

(از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است)

حافظ دوای روح و مسیــحای مشرقـــی ست

 

سیب و انار و پسته،شیرین و ترش و شور

طعم اصیل یک شب یلدای مشرقی ست

 

حالا کــــه دوستان همـــــه جمعند دف بیار

چشم انتظار صد دل شیدای مشرقی ست

 

یلدا شب یکـــی شدن آفتاب و ماه

میلاد هر ترانه زیبای مشرقی ست

 

«نغمه مستشار نظامی»

 



خیام نیشابوری

چون آب به جویباروچون باد به دشت
روزی دگر از نوبت عمرم بگذشت
هرگز غم دوروز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدست و روزی که گذشت




 

از شاملو

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...





از شمس لنگرودی

 

بی آن که بوی تو را بشنوم

ریشه های سیاهم

                   در تاریکی بیدار می شوند

فریاد می زنند: بهار، بهار-

                        شاخه های درختم من

به آمدنت معتادم.

 




از رهی معیری

 

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل

من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم

اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای

آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم

زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را

تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم

خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام

من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی

چند از غم دل چون رهی فریاد بی حاصل کنم

رهی معیری

 



روز کتاب و کتاب خوانی را با شعری از عراقی که در وصف کتاب است گرامی می داریم

 

 

X

تبلیغات

حریفی که از وی نیازرد کس                                 

 بسی آزمودم، کتاب است و بس

رساند سخن را به خـوبی به بن                            

 به بسم‌الله آغاز سازد سخن

نگیرد به کس سبقت ازهیچ باب                           

 از او تا نپرسی نگوید جواب

توان خـواند در لـوح پیشانیش                               

خـط سرنوشت سخـن‌دانیش

زطورش به خلوتگه انجمن                                     

 همه خاموشی، با تو گوید سخن

کند مستمع، گر قبول ِکتاب                                   

 توان گفت در وصف او صدکتاب

 



شعری از نیما یوشیج

 

آن گل زودرس چو چشم گشود
به لب رودخانه تنها بود
گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
لب گشادی کنون بدین هنگام
که ز تو خاطری نیابد سود
گل زیبای من ولی مشکن
کور نشناسد از سفید کبود
نشود کم ز من بدو گل گفت

نه به بی موقع آمدم پی جود
کم شود از کسی که خفت و به راه
دیر جنبید و رخ به من ننمود
آن که نشناخت قدر وقت درست
زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟

 

 

از قیصر امین پور

 

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

 



 

 

7 آبان،روز کورش

 

کوروش دوم که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است، بنیانگذار و نخستین شاهنشاه سلسله هخامنشی بود. او در بین سال های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده ای از آسیا حکومت می کرد.

به گفته هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته است و به‌جز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته و گزارش داده اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده است. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر می دانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشه های سیاسی داشته است و هدفش این بوده که از بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس ها آشتی دهد و اصولا رابطه ای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه می دانند.

کوروش در استوانه خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نواده  کوروش، شاه بزرگ انشان، نواده چیش‌پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی می کند.


کوروش ابتدا علیه شاه ماد طغیان کرد و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک هایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به‌سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به‌سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَ‌گوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید.

در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیده پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به‌نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطه عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت های درگیر در آسیای غربی شد و زمینه بازگشت یهودیان تبعیدی به میهن شان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستش‌گاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره‌ای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.

 استوانه کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزله سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌است. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانه کوروش را به همه زبان های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.

هرودوت گزارش می دهد که کوروش در جنگ با ماساگت ها کشته شد ولی این دیدگاه را اکثر مورخان جدید رد می کنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است. تنها منبع موثق کهنی که غیرمستقیم به مرگ کوروش اشاره می کند، دو لوح و سند گلی یافت‌شده در بابل است که نخستین آن مربوط به دوازدهم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است که تاریخ آن «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان می دهد. سند دوم که مربوط به سی و یکم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است، «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها» را بر خود دارد. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان می دهند که کوروش در فاصله بین ۱۲ تا ۳۱ اوت سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشته است و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تخت‌نشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیده است.

 

نیای کوروش برای چندین نسل بر قبایل پارس حکمرانی می کرده اند که از حکاکی ها و گزارش های تاریخ معاصر کوروش هویدا است. در سنگنبشته کوروش در پاسارگاد آمده است: «من کوروش شاه هستم، شاه هخامنشی»، «کوروش، شاه بزرگ، شاه هخامنشی».

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر، روز جهانی کوروش نام گذاری شده است که از دیر باز ملل مشترک المنافع، آن را گرامی می دارند. این روز به مناسبت تکمیل تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در دنیای باستان، روز کورش بزرگ نامیده شده است.

 در چنین روزی، کورش بزرگ پس از گشودن دروازه‌ شهر بابل، وارد آن شهر بزرگ، با شکوه و بسیار کهن شد. مردم بابل گمان می کردند که اکنون با چپاول و کشتار و دست درازی به جان، دارایی و زنانشان روبرو خواهند شد و سپس فرمانروایی زورگو و ستمگر بر آنان شهریاری  خواهد کرد ولی  کورش بزرگ و سربازانش نه تنها چنین نکردند بلکه کورش فرمان آزادی و برابری داد. فرمانی که در سال ١٩٧١ میلادی از سوی (سازمان ملل متحد) نخستین  (منشور) آزادی مردم در جهان شناخته شد. نکات مطرح شده در آن عبارت اند از: از بین بردن تبعیضات نژادی و ملی، آزادی انتخاب محل اقامت، آزادی دین و مذهب و تلاش برای صلح پایدار میان ملت‌ها.

هر سال در روز هفتم آبانماه گروهی از مردم ایران می کوشند به صورت نمادین در آرامگاه کوروش با گردهمایی، یاد و نام کوروش را گرامی بدارند. آرامگاه کوروش بزرگ که مقبره کوروش دوم هخامنشی ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر است، بنایی بی‌پیرایه ولی با معماری منحصربه فرد است که در فاصله حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ های پاسارگاد در استان فارس قرار دارد. این بنا از همه سوی دشت مرغاب پیداست، به ویژه اگر از سمت جنوب غربی از راه باستانی گذر کنیم و از تنگه بلاغی وارد دشت شویم، نخستین چیزی که جلب توجه می کند آرامگاه کوروش است.

این مکان در عین سادگی بسیار زیبا و چشم گیر و در زمان حیات کوروش بزرگ به دستور وی با تکنیک و مهندسی دقیق ساخته شده است.مساحت آرامگاه 156 متر مربع و ارتفاع آن نزدیک 11 متر است. سنگ هایی که در ساخت بنا به کار رفته از نوع سنگ سفید مرمر نماست که از کوه سیوند در فاصله 30 کیلومتری جنوب غرب پاسارگاد استخراج شده و به این مکان انتقال یافته است.




دو بیتی زیبایی از فریدون مشیری

 

گفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبح

گفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر است

  

گفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟

گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر است

 

 


روز بزرگداشت حافظ گرامی باد

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

 

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز

که سلیمان گل از باد هوا بازآمد

 

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا بازآمد

 

مردمی کرد و کرم لطف خداداد به من

کان بت ماه رخ از راه وفا بازآمد

 

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

داغ دل بود به امید دوا بازآمد

 

چشم من در ره این قافله راه بماند

تا به گوش دلم آواز درا بازآمد

 

گر چه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست

لطف او بین که به لطف از در ما بازآمد



به مناسبت ولادت سهراب سپهری

من به آغاز زمین نزدیکم.

نبض گل‌ها را می‌گیرم.

آشنا هستم با، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت.

روح من در جهت تازه اشیا جاری است.

روح من کم سال است.

روح من گاهی از شوق، سرفه‌اش می‌گیرد.

روح من بیکار است:

قطره‌های باران را، درز آجرها را، می‌شمارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدم بیدی، سایه‌اش را بفروشد به زمین.

رایگان می‌بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.

هر کجا برگی هست، شور من می‌شکفد.

بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سَیَلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را می‌دانم.

مثل یک گلدان می‌دهم گوش به موسیقی روییدن.

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.

مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.

مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش‌های بلند ابدی.

تا بخواهی خورشید، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.

من به سیبی خشنودم.

و به بوییدن یک بوته بابونه.

من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.

من نمی‌خندم اگر بادکنک می‌ترکد.

و نمی‌خندم اگر فلسفه‌ای ، ماه را نصف کند.

من صدای پر بلدرچین را می‌شناسم،

رنگ‌های شکم هوبره را، اثر پای بزکوهی را.

خوب می‌دانم ریواس کجا می‌روید،

سار کی می‌آید، کبک کی می‌خواند، باز کی می‌میرد،

زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی‌ جذبه دستی است که می‌چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گس تابستان است.

زندگی بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می‌پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی «ماه»،

فکر بوییدن گل در کره‌ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.

زندگی «مجذور» آینه است

زندگی گل به «توان» ابدیت،

زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما،

زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم، باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می‌رویند

قارچ‌های غربت؟

من نمی‌دانم

که چرا می‌گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست.

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.

چشم‌ها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

واژه‌ها را باید شست.

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

دوست را زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.

رخت‌ها را بکنیم:

آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم.

شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.

گرمی لانه ی لک لک را ادراک کنیم.

روی قانون چمن پا نگذاریم.

در موستان گره ذائقه را باز کنیم.

و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد.

و نگوییم که شب چیز بدی است.

و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

و بیاریم سبد

ببریم این همه سرخ، این همه سبز.

صبح‌ها نان و پنیرک بخوریم.

و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.

و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید

و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست.

و کتابی که در آن یاخته‌ها بی بعدند.

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.

و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.

و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت.

و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به قانون درخت

و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت.

و بدانیم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.

و بدانیم که پیش از مرجان، خلائی بود در اندیشه دریاها.

و نپرسیم کجائیم،

بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.

و نپرسیم که فواره اقبال کجاست؟

و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است.

و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی ، چه شبی داشته‌اند.

پشت سر نیست فضایی زنده،

پشت سر مرغ نمی‌خواند.

پشت سر باد نمی‌آید.

پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.

پشت سر روی همه فرفره‌ها خاک نشسته است.

پشت سر خستگی تاریخ است.

پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سرد سکون می‌ریزد.

لب دریا برویم.

تور در آب بیندازیم

و بگیریم طراوات را از آب.

ریگی از روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم.

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.

(دیده‌ام گاهی در تب، ماه می‌آید پایین،

می‌رسد دست به سقف ملکوت.

دیده‌ام ، سهره بهتر می‌خواند.

گاهی زخمی که به پا داشته‌ام

زیر و بم‌های زمین را به من آموخته است.

گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.

و فزون‌تر شده است، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)

و نترسیم از مرگ

(مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه یک زنجره نیست. 

مرگ در ذهن اقاقی جاری است.

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‌گوید.

مرگ با خوشه انگور می‌آید به دهان.

مرگ در حنجره سرخ – گلو می‌خواند.

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می‌چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می‌نگرد.

و همه می‌دانیم.

ریه‌های لذت، پر اکسیژن مرگ است).

در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپرهای

صدا می‌شنویم.

پرده را برداریم:

بگذاریم که احساس هوایی بخورد.

بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می‌خواهد بیتوته کند.

بگذاریم غریزه پی بازی برود.

کفش‌ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل‌ها بپرد.

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.

چیز بنویسد.

به خیابان برود.

ساده باشیم.

ساده باشیم چه در باجه یک بانک، چه در زیر درخت.

کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ،

کار ما شاید این است

که در «افسون» گل سرخ شناور باشیم.

پشت دانایی اردو بزنیم.

دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.

صبح‌ها وقتی خورشید، در می‌آید متولد بشویم.

هیجان‌ها را پرواز دهیم.

روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم.

آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی».

ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.

بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.

نام را باز ستانیم از ابر،

از چنار، از پشه، از تابستان.

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.

در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

کار ما شاید این است.

که میان گل نیلوفر و قرن

پی آواز حقیقت بدویم.                               

"سهراب سپهری"

 



روز مولوی گرامی باد

 

ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام

زان می که در پیمانه ها اندرنگنجد خورده ام

 

مستم ز خَمرِ مِن لَدُن رو محتسب را غمز کن

مَر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده ام

 

ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده ای

با زندگانت زنده ام با مردگانت مرده ام

 

با دلبران و گُلرُخان چون گُلبُنان بشکفته ام

با منکران دی صفت همچون خزان افسرده ام

 

ای نان طلب در من نگر والله که مستم بی‌خبر

من گرد خنبی گشته ام من شیره ای افشرده ام

 

مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او

از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده ام

 

روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد

ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده ام

 

در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم

با یار خود آمیختم زیرا درون پرده ام

 

آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند

ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه ها پژمرده ام

 

دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من

در لامکان سیران من فرمان ز قان آورده ام

 

در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر

با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده ام

 

گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد

گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده ام

 

خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده ای

گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمرده ام

 

مولوی« دیوان شمس »



بخشی از شعر«آوای پاییز» از احمد شاملو 


گاه باید سکوت کرد..حرف دل همیشه گفتنی نیست
افق روشن
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد 
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه یی ست
وقلب برای زندگی بس است . 
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است 
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست 
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه یی ست
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی 
و مهربانی با زیبایی یکسان شود 
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
و من آن روز را انتظار می کشم 
حتی روزی که دیگر نباشم





منوچهر نیستانی  پدر غزل نوین ایران

 

منوچهر نیستانی شاعر معاصر و صاحبنام ایرانی در سال 1315خورشیدی در کرمان متولد شدهاست. او در قالب های گوناگون غزل،شعر نو و شعر بی وزن، اشعار قابل توجه، نو و عمیق سروده است. نیستانی از شاعران مطرح و پربار معاصر محسوب می شود که دارای زبان شعری مستقل و استوار است. شعر وی شعری است اندوهگین و آمیخته به طنزی تلخ که با زبانی ساده و بی‌پیرایه از جهان پیرامون خویش سخن می گوید.

 او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رسانید. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران بشت سر گذاشت. سپس در سال ۱۳۳۴ خورشیدی به دانشسرای عالی تهران راه یافت و در رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل گردید. از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در دبیرستان های شاهرود به تدریس ادبیات فارسی پرداخت. سپس به تهران منتقل شد و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته گردید.

نخستین شعرهای نیستانی در روزنامه های بیداری و هفت واد و اندیشه کرمان چاپ شد و اولین دفتر شعرش با نام «جوانه» در سال ۱۳۳۳ نیز در کرمان منتشر گردید.

مجموعه شعر بعدی وی در سال ۱۳۳۷ با عنوان «خراب» در تهران چاپ شد. در همان سال خارستان دیوان ادیب قاسمی کرمانی را با تصحیح و تحشیه منتشر کرد.

مدتی نیز در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد و اشعار و ترانه هایی برای کودکان سرود.

سومین دفتر شعرش با نام «دیروز، خط فاصله» به سال ۱۳۵۰ منتشر شد. برگزیده ای از اشعارش همچنین با نام «دو با مانع» در سال ۱۳۶۹ چاپ شد.

شعر او شعری اندوهگین و تلخ و آمیخته با طنز می باشد و با زبانی ساده و بی پیرایه بیان شده است. اگرچه گرایش عمده شعر وی عاشقانه‌است ولی بعضا گرایش های اجتماعی نیز در آن دیده می شود. در شعرش بیشتر منطقی است تا احساسی، و منطق او درشعر بازتاب دیدگاه های اجتماعی اوست. گرایش عمده شعر نیستانی گرایش عاشقانه‌است و در کنار آن گرایش اجتماعی نیز به چشم می خورد. زبان شعر او تغزلی است.نیستانی در قالب های غزل، شعر نو نیمایی و شعر بی وزن، اشعاری قابل توجه، نو و عمیق سروده است. در مجموع نیستانی شاعری است آگاه با زبانی خاص خود که در سرودن غزل‌های عاشقانه – اجتماعی و نومیدانه خود از گونه های دیگر شعرش موفق تر است.به دلیل ابتکارات نو و شیوه خاصی که وی در سرودن غزل آغاز نمود، نیستانی را پدر غزل نوین ایران نیز نامیده اند.

 

وی علاوه بر سرودن شعر، در زمینه پژوهش ادبی و ترجمه نیز فعالیت داشته است.

 

می توان گفت هنر در خانواده او ارثی است. فرزندانش توکا و مانا نیستانی  نیز کاریکاتوریست های معاصراند.

او در صبح پنج شنبه ۲۹ اسفند ماه ۱۳۶۰ در حالی که ۴۵ سال بیشتر نداشت دچار سکته قلبی شد و زندگی را وداع گفت.

 

نمونه اشعار

با خود به دور دست غروبم ببر، که با

قلبم، غمین، ز هیبت شب، گریه کرده ساز

 

خرداد را به شادی، گشتن

در باغ چشم های تو، خواهم من

 

در باغ چشم های تو، می خواهم

شعر و شکوفه، خرمن خرمن

 




پروین اعتصامی

بلبل آهسته به گل گفت شبی

 

بلبل آهسته به گل گفت شبی

که مرا از تو تمنایی هست

 

من به پیوند تو یک رای شدم         

گر ترا نیز چنین رایی هست

 

گفت فردا به گلستان باز آی            

تاببینی چه تماشائی هست

 

گر که منظور تو زیبایی است         

هر طرف چهره زیبایی هست

 

پا به هر خانه نهی برگ گلی است      

همه جا شاهد رعنایی هست

 

باغبانان همگی بیدارند                     

 چمن و جوی مصفایی هست

 

 قدح از لاله بگیرد نرگس                

 همه جا ساغر و صهبایی هست

 

نه ز مرغان چمن گمشده است             

نه ز زاغ و زغن آوایی هست

 

نه ز گلچین حوادث خبری است          

نه به گلشن اثر پایی هست

 

هیچکس را سر بد خویی نیست           

همه را میل مدارایی هست

 

گفت رازی که نهان است ببین           

اگرت دیده بینایی هست

 

هم از امروز سخن باید گفت              

که خبر داشت که فردایی هست


پروین اعتصامی، شاعر نامدار معاصر ایران از شاعران قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین شعرای مرد، برابری کرده و به گواهی استادان و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.
رمز توفیق این شاعر ارزشمند  فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر اوست.
یوسف اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود- که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.
در کودکی با پدر به تهران آمد.ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی فرا گرفت و از محضر اربابان فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان  را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصا با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (اروپایی - ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق  خویش می پرداخت.
در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم  شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.
او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت.

پروین در تمام سفرهای داخل و خارج پدرش شرکت داشت و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.
این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.
پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین، طلاق گرفت.
با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعر توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
 پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت. به هرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.
عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان، اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته باشد.

استاد بهار در مورد اشعار وی می گویند :" پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و عارفانه، روح انسان را به سوی سعی و عمل،امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال، همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد. "
سرانجام آنکه او دیوان خوبی و پاکی است.

پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح مرقدش حک شده است:


اینکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است


گرچه جز تلخی ز ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است


صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است


دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است


خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است


بیند این بستر و عبرت گیرد
هرکه را چشم حقیقت بین است


هرکه باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است


آدمی هرچه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است


اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است


زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است


خرم آن کس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است

پروین در قصایدش پیرو سبک متقدمین به ویژه ناصر خسرو است و اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمی و اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب سخنوری همپایه گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به  مناظره توجه خاص دارد و این شیوه را که شیوه شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک خراسانی و عراقی.
شعر پروین شیوا، ساده و دلنشین است. مضمون های متنوع پروین مانند باغ پرگیاهی است که به راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد.
چاپ اول دیوان که آراسته به مقدمه شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی های سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند.
قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این گمان بودند که آن اشعار از او نیست.
پروین اعتصامی بزرگ ترین شاعر زن ایرانی است که در تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است.اشعار وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت،چاپ می شد (1302 ـ 1300 خورشیدی .(
دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.


آتش دل

 

به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر             

که هرکه در صف باغ است صاحب هنریست

 

بنفشه مژده نوروز می دهد ما را                      

شکوفه را  ز خزان وز مهرگان خبریست

 

به جز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است   

به هر رخی که درین منظراست زیب و فریست

 

جواب داد که من نیز صاحب هنرم                 

درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست

 

میان آتشم و هیچگه نمی سوزم                       

 هماره بر سرم از جور آسمان شرریست

 

علامت خطر است این قبای خون آلود             

هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست

 

بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد              

بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست

 

خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا       

ولی میان  ز شب تا سحر گهان اگریست

 

از آن، زمانه به ما ایستادگی آموخت                 

که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست

 

یکی نظر به گل افکند و دیگری به گیاه           

زخوب و زشب چه منظور،هرکه را نظریست

 

نه هر نسیم که اینجاست بر تو می گذرد           

صبا صباست، به هر سبزه و گلش گذریست

 

میان لاله و نرگس چه فرق، هردو خوشند      

که گل بطرف چمن هرچه هست عشوه‌گریست

 

تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین    

بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست

 

ز آب چشمه و باران نمی شود خاموش             

که آتشی که در اینجاست آتش جگریست

 

هنر نمای نبودم بدین هنرمندی                      

سخن حدیث دگر، کار قصه دگریست

 

گل از بساط چمن، تنگدل نخواهد رفت            

بدان دلیل که مهمان شامی و سحریست

 

تو روی سخت قضا و قدر ندیدستی                

هنوز آنچه تو را مینماید آستریست

 

از آن، دراز نکردم سخن درین معنی              

که کار زندگی لاله ،کار مختصریست

 

خوش آنکه نام نکویی بیادگار گذاشت             

که عمر بی ثمر نیک، عمر بی ثمریست        

 

کسیکه در طلب نام نیک رنج کشید               

اگرچه نام و نشانیش نیست، ناموریست









سیمین دانشور و یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران

سیمین دانشور در سال 1300شمسی در شیراز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در مدرسه انگلیسی زبان مهرآیین گذراند و در امتحان نهایی سال آخر دبیرستان شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات فارسی به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران رفت .

پس از مرگ پدرش در1320 شمسی با نام مستعار شیرازی بی نام به مقاله نویسی برای رادیو تهران و روزنامه ایران پرداخت.

در 1327مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد. این اثر اولین مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده است.

فاطمه سیاح -استاد راهنمای وی - و صادق هدایت دو مشوق او در داستان نویسی بودند.

در1328 با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. عنوان رساله وی «علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح وبدیع الزمان فروزانفر).

دکتر سیمین دانشور در سال 1327 زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیرازشود با جلال آل احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد، در سال 1329 با آل احمد ازدواج کرد. در 1331 با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشته زیبایی شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان نویسی و نزد فیل پریک نمایشنامه ‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که به زبان انگلیسی نوشته بود در آنجا چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا در سال 1338 استاد دانشگاه تهران در رشته باستان شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل احمد در 1348، رمان سَووشون را منتشر کرد که از جمله پرفروش ترین رمان های معاصر است. در 1358 از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره به عنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نام برده می‌شود. وی پس از یک دوره بیماری در 18 اسفندماه سال ۱۳۹۰ در ۹۰ سالگی در خانه اش در تهران درگذشت.

آثار:

 

مجموعه های داستان:

  • آتش خاموش، اردیبهشت ۱۳۲۷
  • شهری چون بهشت، دی ۱۳۴۰
  • به کی سلام کنم؟، خرداد ۱۳۵۹
  • پرنده های مهاجر، ۱۳۷۶

رمان ها:

  • سووشون، تیر ۱۳۴۸
  • جزیره سرگردانی، ۱۳۷۲
  • ساربان سرگردان، ۱۳۸۰
  • کوه سرگردان

ترجمه ها:

  • سرباز شکلاتی، نوشته برنارد شاو، ۱۳۲۸
  • دشمنان، نوشته آنتوان چخوف، ۱۳۲۸
  • بنال وطن، نوشته آلن پیتون
  • داغ ننگ، نوشته ناتانیل هاثورن
  • ماه عسل آفتابی(مجموعه داستان)، نوشته ریونوسوکه آکوتاگاوا  و ...

 

 



 

صادق هدایت

متولد 28 بهمن ماه سال 1281برابر با 17 فوریه 1903 در تهران می باشد. او نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است.    

هدایت از پیشگامان داستان نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. برترین اثر وی رمان « بوف کور» است که آن را مشهورترین و درخشان ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته اند. هرچند شهرت عام هدایت  نویسندگی است اما آثاری از نویسندگانی بزرگ را نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا، آنتوان چخوف نیز ترجمه کرده‌است. حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تاثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایران است.

صادق هدایت در 19 فروردین سال 1330 در پاریس خودکشی کرد. آرامگاه وی در گورستان پرلاشز، قطعه 85 در پاریس واقع است.   

گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه کار بودند که به آنها ادبای سبعه می گفتند و به گفته مجتبی مینوی  «هر مجله و کتاب و روزنامه ای که به فارسی منتشر می شد از آثار قلم آنها خالی نبود.» این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع الزمان فروزانفر و محمد قزوینی   می شدند. گروه ربعه این نام را برای دهنکجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه پرست بودند) انتخاب کردند. گفت‌وگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستانش به شمار می‌آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین باشیان و نیما یوشیج  به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سال ها با همکاری یکدیگر انتشار دادند. مینوی در باره این دوران می گوید: «ما با تعصب جنگ می کردیم و برای تحصیل آزادی می کوشیدیم و مرکز دایره ما صادق هدایت بود.»

سال های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می شود که آثار تحقیقی و داستانی بسیاری در آن دوران انتشار می دهد. از جمله این آثار می توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می باشد. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده است. مجموعه داستان های کوتاه «سایه روشن» (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامه « مازیار» با مقدمه مینوی، کتاب مستطاب « وغ وغ ساهاب » با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال  1313به چاپ رسید و در سال  1314هدایت به خاطر آن به نظمیه تهران احضار شد). مجموعه داستان های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتک ها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامه «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید. در این دوران شور میهن دوستی و بیگانه ستیزی در بسیاری از آثار وی موج می زند.

 

هدایت و فولکلور

صادق هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع آوری متل ها و داستان های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب « نیرنگستان » را در این موضوع به چاپ رساند. «اوسانه» مجموعه ای از ترانه های عامیانه و قصه های کودکان نظیر: «لچک کوچولوی قرمز»، «آقا موشه»، «شنگول و منگول» و «سنگ صبور» می باشد که در تهران به چاپ رسید. به علاوه طی دو مقاله در مجله سخن راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت که مقاله اول با عنوان «طرح کلی برای کاوش فولکوریک یک منطقه» در شماره ۴ این مجله به چاپ رسید. از همکاری های دیگر هدایت با مجلات وزین آن زمان، می توان به انتشار «حکایت بی نتیجه»، «درد دل میرزا یداله» و ترجمه های «تمشک تیغ دار» از آنتون چخوف، «مرداب حبشه» از گاشتن تراو، «کلاغ پیر» از اکساندر لانژکیلاند و «کور و برادرش» از آرتور شیتسلر، همگی در مجله افسانه دوره سوم، جزوه ۲۸ و انتشار «حکایت با نتیجه» در دوره سوم، جزوه ۳۳ همین مجله اشاره کرد. مجله موسیقی را هم در این دوران بنا نهاد. همچنین هدایت در کتاب «رباعیات خیام» خود تجدید نظر کرد و آن را مفصل‌تر با عنوان «ترانه‌های خیام» و با ۶ تصویر اثر آندره درویش به وسیله نشر روشنایی انتشار داد. سفرنامه ای هم راجع به سفرش به  گیلان و مازندران با عنوان «روی جاده نمناک» نوشت.

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در آنجا به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و  کارنامه اردشیر بابکان را از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه ای برای  جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می دانند لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سال ها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود در نسخه پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند:   lunatique و   Sampingue

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران را اشغال کردند به فعالیت های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامه اردشیر بابکان را در مجله موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

در سال ۱۳۲۰ هدایت در دانشکدهٔ هنرهای زیبا با سمت مترجم استخدام شد. با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی بوف کور به صورت پاورقی در روزنامه ایران به صورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال ۱۳۲۱ مجموعه  سگ ولگرد  را انتشار داد، ترجمه هایی از شهرستان های ایران گزارش گمان شکن و یادگار جاماسپ  از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می گیرد. داستان بلند حاجی آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعه  ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت ها هدایت به نوشتن مقاله های نقد ادبی و ترجمه آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده  پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامه مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی رغم اصرار سردمداران حزب، هرگز به حزب توده نپیوست.

پس از پایان جنگ و پیش آمدن مسائل آذربایجان، هدایت از توده ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. این بدبینی در نامه هایی که به جمال زاده و شهید نورایی نوشته‌است، دیده می شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقاله «پیام کافکا» به صورت مقدمه ای بر کتاب گروه محکومین نوشته کافکا و ترجمه حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجله سخن انتشار داد. در 12 آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتاب هایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ   داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می شود که خودکشی کرده است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان های چاپ نشده اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری اش با حضور عده ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

بوف کور

بوف کور مشهورترین اثر صادق هدایت نویسنده معاصر ایرانی،  رمانی کوتاه و از شاهکارهای ادبیات سده 20است.

این رمان به سبک  فراواقع نوشته شده و   تک گویی یک راوی است که دچار توهم و پندارهای  روانی است. این کتاب تاکنون از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است.

تمامی رمان از زاویه دید  اول شخص روایت می شود و از دو بخش نسبتا مستقل تشکیل شده است. این دو بخش گاه با استفاده از شباهت توصیف ها و اشاره ها به هم مربوط می شوند.

 



فروغ فرخزاد، زنی با اندیشه های ترقی خواهانه

فروغ الزمان فرخزاد( تولد دی ماه 1313- درگذشت 24 بهمن ماه 1345) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند.  او در 32 سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

او با مجموعه های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلم ساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه«تولدی دیگر» تحسین همگان را برانگیخت، سپس مجموعه«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید. بعد از نیما یوشیج، فروغ، در کنار احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری از پیشگامان شعر معاصر فارسی است.

نمونه های برجسته و اوج شعر نوی فارسی در آثار فروغ و شاملو پیدا گردید.

فروغ در سال 1330 در 16 سالگی با پرویز شاپور طنزپرداز ایرانی که پسر خاله مادرش بود ازدواج کرد که این ازدواج در سال 1334 به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار بود.

فروغ پیش از ازدواج با شاپور، با وی نامه نگاری های عاشقانه ای داشت. این نامه ها به همراه نامه های فروغ در زمان ازدواج این دو و همچنین نامه های وی به شاپور پس از جدایی از وی بعدها توسط کامیار شاپور و عمران صلاحی در کتابی به نام«اولین تپش های عاشقانه قلبم» منتشر شد.

پس از جدایی از شاپور، فرخزاد، برای گریز از هیاهوهای روزمرگی، زندگی بسته و یکنواخت روابط شخسی و محفلی، به سفر رفت. او در این سیر و سفر، کوشید تا با فرهنگ اروپا آشنا شود. با آن که زندگی روزانه اش به سختی می گذشت، به تئاتر و اپرا و موزه می رفت. وی در این دوره زبان ایتالیایی، فرانسه و آلمانی را آموخت.

سفرهای فروغ به اروپا، آشنایی اش با فرهنگ هنری و ادبی اروپایی، ذهن او را باز کرد و زمینه ای برای دگرگونی فکری را در او فراهم ساخت.

در سال 1337 سینما توجه فروغ را جلب می کند و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می دهد. چهار سال بعد یعنی در سال 1341 فیلم «خانه سیاه است» را در آسایشگاه جذامیان باباغی تبریز می سازند و در سال 1342 در نمایشنامه «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» بازی زیبایی از خود نشان می دهد. در زمستان همان سال خبر می رسد که فیلم «خانه سیاه است» برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد.

در سال 1343 به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می شوند.

پس از این دوره، وی مجموعه تولدی دیگر را منتشر کرد. اشعار وی در این کتاب تحسین همگان را برانگیخت. پس از آن مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد را منتشر کرد. آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل 31 قطعه شعر است که میان سال های 1338 تا 1342 سروده شده اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد.

در میان سال های 1342-1343 فروغ یک بار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی خدمتکارش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد.

فروغ در روز 24 بهمن ماه سال 1345 هنگام رانندگی با اتومبیل شخصی اش، بر اثر تصادف در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه 26 بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

آثار

  • 1331اسیر، شامل ۴۳ شعر
  • 1335دیوار، شامل ۲۵ قطعه شعر
  • 1336 عصیان، شامل ۱۷ شعر
  • 1341تولدی دیگر، شامل ۳۵ شعر
  • 1342 ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، شامل ۷ شعر



مرگ من

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور

 

در زمستانی غبار آلود و دور  
یا خزانی خالی از فریاد و شور   


مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها


روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها


دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد


ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

 

می خزند آرام روی دفترم
دست هایم فارغ از افسون شعر


یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر


خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند


آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند


بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من


چشم های ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من


در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای


در بر آینه می ماند به جای

تار مویی نقش دستی شانه ای


می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود


روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور و پنهان می شود


می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماهها


چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راه ها


لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک


بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک


بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ


گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ



 

 احمد محمود در رمان همسایه ها

احمد محمود که نام اصلی او احمد اعطا است در 4 دی 1310در شهر اهواز از پدر و مادری دزفولی الاصل به دنیا آمد و شاید همین دلیل سبب شد تا بیشتر، خود را دزفولی بداند. در برخی از آثارش چون همسایه ها و مدار صفردرجه واژه ها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم می خورد و نیز شخصیت «نعمت» در داستان «غریبه ها و پسرک بومی» از کتابی به همین نام نیز از یکی از ساکنین دزفول بنام نعمت علائی گرفته شده است که حول وحوش سال ۱۳۲۳ در دزفول به دست افراد ناشناسی ترور می شود.

پس از سپری کردن دوران تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش، به دانشکده افسری ارتش راه یافت اما ازجمله تعداد زیاد دانشجویان دانشکده افسری بود که پس از کودتای ۲۸مردادماه سال ۱۳۳۲ بازداشت و سپس، به مرور آزاد شدند؛ درحالی‌که تنها ۱۳ نفر از آنان در زندان باقی ماندند.

احمد اعطا، یکی از این دانشجویان بود که نه توبه نامه ای امضا کرد و نه به هیچ گونه همکاری با حکومت پهلوی تن داد. به همین دلیل، مدت زیادی را در زندان به‌سر برد که گویا مشکل ریوی او که درنهایت به مرگش منجر شد، یادگار همان دوران است.

مدتی هم درحوالی خلیج فارس از جمله در بندر لنگه در تبعید به سر برد و البته خودش از این دوران با عنوان «زمانی که گرفتار بازی سیاست شده بودم» یاد می کند.

محمود در اواخر عمر با بیماری تنگی نفس مواجه شد و این بیماری در سال ۱۳۸۰ یک بار او را به بیمارستان کشاند. در اول مهرماه ۱۳۸۱ بار دیگر حال او به وخامت گرایید و پس از انتقال به بیمارستان و بستری شدن در روز جمعه، 12 مهر سال ۱۳۸۱، به دنبال یک دورهٔ بیماری سخت ریوی، در بیمارستان مهراد، در تهران درگذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

آثار:

مجموعه داستان ها

  • مول: (۱۳۳۸)
  • دریا هنوز آرام است: (۱۳۳۹)
  • بیهودگی: (۱۳۴۰)
  • زائری زیر باران (۱۳۴۷)
  • از دلتنگی (۱۳۴۸)
  • پسرک بومی (۱۳۵۰)
  • غریبه ها (۱۳۵۲)
  • دیدار (۱۳۶۸)
  • قصه آشنا (۱۳۷۰)
  • از مسافر تاتبخال  (۱۳۷۱)

رمان ها

  • همسایه ها (۱۳۵۳)
  • داستان یک شهر (۱۳۶۰)
  • زمین سوخته (۱۳۶۱)
  • مدار صفر درجه (۱۳۷۲)
  • درخت انجیر معابد (۱۳۷۹)، برندهٔ دورهٔ اول جایزه هوشنگ گلشیری به عنوان بهترین رمان.

ترجمه

  • آدم زنده(رمان) - اثر «ممدوح بن عاطل ابونزال» (1376)

و...

رمان همسایه ها

 

 همسایه ها نوشته احمد محمود، داستان نویس مشهور معاصر است و از آن نظر که به درون کاوی شخصیت ها و طبقات مختلف جامعه پرداخته در رده رمان های اجتماعی به حساب می آید. این رمان، بیشتر حول زندگی شخصیت های فقیر، سیاسی و حزبی سال های دهه سی می گردد که دغدغه اصلی آنان ملی شدن صنعت نفت بود. در این رمان به طور هنرمندانه ای از توصیف، گفتگو، عمل، نام و نماد در پرداخت شخصیت ها استفاده شده است. به نظر می رسد که احمد محمود در شخصیت پردازی قهرمانان خود، بیشتر بر استفاده از توصیف و گفتگو تاکید داشته است.

خلاصه بخش اول

خالد پسر بچه ای از خانواده های فقیر شهر است که در یک اتاق همراه با پدر و مادر و خواهرش زندگی می کند. خانه آنها از خانه های قدیمی است که دور تا دور آن اتاق است و در هر اتاق، همسایه ای زندگی می کند و هر همسایه اخلاق خاص و زندگی خاص خود را دارد و خالد از همه همسایه ها می گوید.

خلاصه بخش دوم

با ورود به فصل دوم و کاریابی خالد در قهوه خانه امان آقا  وارد قلمرو تازه ای می شویم.

خالد از بلور خانم فاصله می گیرد و به محیط وسیع تری پا می نهد. آدم های تازه ای به رمان راه  می یابند: بیکارها، معتادها، رانندگان، کارگران و حزبی ها.

این محیط به خالد امکان بیشتری برای شناخت جامعه می دهد و با حرف و سخن های دیگران در مورد ملی شدن نفت مواجه می شود.علاوه براین دوستان تازه ای می یابد، مطالعه می کند، پایش به متینگ ها باز می شود و در پی یافتن جوابی برای سوال هایش بر می آید. مسافرت پدر خالد  به کویت که برای یافتن کار مناسبی است خالد را در موقعیت حساسی قرار می دهد و مسئولیت اداره خانواده را بر گردنش می گذارد. خالد در میان زندگانی همسایه ها  که تجسم لایه های فرودست جامعه اند می جوشد و بالا می آید و بر دیگران سایه می اندازد و هم بخشی از طرز زندگی شان را باز می تاباند. در همان زمان جنب و جوش دهه سی مبارزه های توفانی ملی شدن نفت و زندگی طبقه های فقیر جنوب ایران از لا به لای وصف زندگی خالد نمایان می شود و آنها را تجسم می­بخشد. خالد نماینده یک دوره است و سرگذشتش به عنوان سرگذشتی نمونه وار، تجربه بخشی از جوانان آن سال ها را بازتاب می دهد. نسلی که در متن جوش و خروش های اجتماعی پا به عرصه جامعه نهاد و دل به حرف و سخن  هایی سپرد که پایانی مطلوب نداشتند.




میلاد پیام آور صلح و مهر، حضرت عیسی مسیح(ع) بر تمام جهانیان به ویژه هموطنان عزیز مسیحی تهنیت باد.

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

 

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریادرسی می آید

 

زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می آید

 

هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می آید

 

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می آید

 

جرعه ای ده که به میخانه ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می آید

 

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسی می آید

 

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله ای می شنوم کز قفسی می آید

 

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می آید

 




یلدا بر شما خجسته باد

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

 

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید

 

بر در ارباب بی مروت دنیا

چند نشینی که خواجه کی به درآید

 

ترک گدایی مکن که گنج بیابی

از نظر ره روی که در گذر آید

 

صالح و طالح متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید

 

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

 

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

هر که به میخانه رفت بی خبر آید


 
رضا براهنی

رضا براهنی در 21 آذر ماه سال 1314 در تبریز متولد شد. وی دکتری زبان و ادبیات انگلیسی دارد و شاعر، نویسنده و منتقد ادبی ایرانی است. او عضو کانون نویسندگان ایران و رئیس سابق انجمن قلم کانادا است.

آثار وی به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده است.

او خانواده فقیری داشت بنابراین از کودکی یعنی همان زمان که به دبستان و دبیرستان می رفت مجبور بود کار کند.

در 22 سالگی از دانشگاه تبریز کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی گرفت. سپس به ترجمه پرداخت. پس از دریافت دکتری در زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه به تدریس مشغول شد.

وی همچنین تا زمان حضور در ایران چند دوره کارگاه نقد، شعر و قصه نویسی برگزار کرد که از مشهورترین شاگردان او می توان به شیوا ارسطویی، هشیار انصاری، شمس آقاجانی، روزبه حسینی، عباس حبیبی بدرآبادی، مهسا محبعلی، سید علیرضا میرعلنقی، فرخنده حاجی زاده، ناهید توسلی، ایرانا محی الدین بناب، رویا تفتی و...اشاره کرد که باعث شکل گیری یک جریان در دهه هفتاد شمسی شدند.

براهنی چندین بار به آمریکا سفر کرد. در سال 1351 خورشیدی به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد. سال 1353 بار دیگر به آمریکا رفت.

آثار

شعر

آهوان باغ (1341)

جنگل و شهر(1343)

شبی از نیمروز(1344)

مصیبتی زیر آفتاب(1349)

گل بر گستره ماه(1349)

نقاب ها و بندها(1356)

ظل الله(1358)

غم های بزرگ(1363)

اسماعیل(1366)

بیا کنار پنجره(1367)

رمان

آواز کشتگان

رازهای سرزمین من

آزاده خانم و نویسنده اش: انتشارات کاروان

الیاس در نیویورک

روزگار دوزخی آقای ایاز

چاه به چاه

بعد از عروسی چه گذشت

نقد ادبی

طلا و مس

قصه نویسی

کیمیا و خاک

تاریخ مذکر

خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟

گزارش به نسل بی سن فردا(سخنرانی ها و مصاحبه ها)

جوایز

جایزه ادبی یلدا(1384) برای یک عمر فعالیت فرهنگی در زمینه نقد ادبی

جایزه بهترین روزنامه نگار حقوق انسانی سال 1356

 

 

 

جلال آل احمد

  جلال آل احمد یکی از نامدارترین روشنفکران حیات اجتماعی معاصر می باشد .  حضور او در جریانات روشنفکری دهه های سی و چهل از نقطه عطف های زندگی این نویسنده ماهر محسوب می شود. وی حدود 50 اثر از خود باقی گذاشت. اندیشه های جلال  بعد از تشکیل جمهوری اسلامی نیز مورد توجه اندیشمندان در حوزه سیاست و اجتماع قرار گرفت.

 جلال آل احمد در تاریخ پنج شنبه یازدهم آذر 1302ه.ش در محله پاچنار تهران در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش او را سید حسین ملقب به جلال الدین نامید. پدربزرگ جلال،  سید محمدتقی طالقانی،  در چهارده سالگی، تهران را به قصد تحصیل در قم ترک می کند و پس از چندی رهسپار نجف اشرف می شود و بعد از سال ها تحصیل و دریافت اجازه اجتهاد به تهران باز می گردد. پدر جلال،  سید احمد طالقانی نیز در سال 1265ه.ش چشم به جهان گشود و تحصیلات خود را در حوزه مروی تهران به سرانجام رساند و در بیست و دو سالگی پس از مرگ پدر جانشین او در اداره مسجد پاچنار و محضر شرعی شد. سید احمد طالقانی،  پس از فوت پدرش با امینه بیگم اسلامبولچی (خواهرزاده شیخ آقابزرگ تهرانی صاحب کتاب الذریعه) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 12 فرزند بود که تنها عمر هشت تن از آنان به دنیا بود و جلال ششمین آنها به شمار می رفت.

    پس از اتمام دوره دبستان،  پدر به او اجازه درس خواندن در دبیرستان را نداد و وی را  برای آموختن زبان و ادبیات عرب به مدرسه مروی نزد سید هادی طالقانی فرستاد.  همچنین پدر، او را روانه بازار نمود تا کار کند. خود جلال در این باره می گوید: «و من بازار را رفتم؛ اما دارالفنون هم کلاس های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم... با درآمد یک سال کار مرتب الباقی دبیرستان را تمام کردم».

 به هر تقدیر جلال پس از ختم دوره دبیرستان در سال 1322 به اصرار پدر برای تحصیل علوم دینی رهسپار نجف می شود اما دیری نپایید که او سرخورده و کلافه به ایران باز می گردد و این آغازی بود برای تشکیک در مبانی دینی و مذهبی و البته پیش از آن جلال در سال های آخر دبیرستان با حرف و سخن های احمد کسروی آشنا شده بود.

  همان سال وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت و در حین تحصیل به اتفاق دوستانی همچون امیر‌حسین جهانبگلو،  رضا زنجاتی،  علینقی منزوی،  دارابزند و هوشیدر که با یکدیگر انجمن اصلاح را تشکیل داده بودند،  در اوایل 1323 دسته جمعی به حزب توده پیوستند و پله های ترقی تشکیلاتی را یکی پس از دیگری پیمودند. زمان عضویت او در حزب توده از اوایل سال 1332 تا آذر 1326 می باشد. شمس آل احمد علل ترقی جلال را در حزب توده،  آشنایی او با زبان و ادبیات عرب و فرانسه،  جوان بودن،  سخنرانی و خطابه و جسارت و صداقت بی نظیر او می داند.

  آل احمد هنگام فعالیت با عدم صداقت رهبران این حزب روبرو می شود که نهایتا تحت تاثیر خلیل ملکی و اسحاق اپریم و به اتفاق انور خامه ای و تعدادی دیگر از دوستان خویش در آذر 1326 از حزب توده انشعاب می کنند و حزب «سوسیالیست توده ایران» مرکب از انشعابیون اعلام موجودیت کرد اما این حزب جدید نیز به واسطه تبلیغات سنگین رادیو مسکو علیه انشعابیون بیش از دو ماه دوام نیاورد و منحل شد. آل احمد هم راهی جز گریختن نیافت.

   بعد از اخراج خلیل ملکی و یارانش از حزب توده،  آنان حزب زحمتکشان ملت ایران را بنیان نهادند و هفته نامه نیروی سوم به روزنامه سیاسی و خبری حزب تبدیل شد و مجله ماهانه علم و زندگی نشریه تئوریک حزب گردید که سردبیر دوره اول آن آل احمد بود اما در اردیبهشت 1332 به علت اختلاف نظر با دیگر رهبران نیروی سوم از آنها کناره گرفت.

   در اسفند ماه 1346 جلال به منظور تشکیل یک اتحادیه صنفی از شاعران و نویسندگان،  گروهی را در خانه اش جمع کرد و قصد خود را با آنان در میان گذاشت. در آن جلسه مقرر گردید برای این منظور اساس نامه ای تدوین شود. در روز اول اردیبهشت 1347 و باز در منزل جلال متنی ذیل عنوان «یک ضرورت» به تصویب رسید و بدین سان «کانون نویسندگان» با مساعی و جدیت آل احمد تاسیس گردید.

 

 بررسی شخصیت مذهبی جلال آل احمد

سیر اعتقادی آل احمد را می توان به سه بخش تقسیم کرد:

  دوره اول حدودا از سال 1308 تا 1322 که در حقیقت از آغاز زمان تحصیلات او تا قبل از سفرش به نجف اشرف است. در این مدت جلال تحت تاثیر جو شدید مذهبی خانواده خویش قرار داشته است و مجبور به انجام تمام اعمال و رفتار مذهبی و به طور کلی تمام مراسم مذهبی بوده که از سوی خانواده بر او اعمال می شده است.

آغاز تغییرات فکری او از سفری که به نجف اشرف داشت می باشد. درست هنگام مراجعت بود که اخلاق و رفتار گذشته خویش را کنار گذاشت.

  در  دوره دوم یعنی سال 1323 که جلال وارد حزب توده می شود،  تقریبا مسیر اندیشه وی به طور کامل عوض می گردد. عامل تغییر اندیشه او،  قرار گرفتنش در محیطی باز و گسترده تر از خانه می باشد. در همین هنگام است که او از خانواده جدا می شود و دقیقا از همین جاست که تمام اندیشه های مخالف جلال در مورد دین و مذهب مجال بروز و خودنمایی به دست می آورد. این مدت،  دوره نویسندگی جلال است که افکارش در آثارش به خوبی منعکس می شود.

    دوره سوم از سفر 1343 وی به خانه خدا آغاز می شود که باعث بازگشت واقع بینانه او به اسلام ناب می گردد. این دوره، جلال را به یک دین دار واقعی و بدون تعصب و خرافات مبدل می کند. به عقیده او «امروز حقایق دینی چون زیر حجاب باطل مستور مانده است،  از آنجا که ابرهای متراکم تحجر و تعصب اکنون پرده گستر بر آیین راستین گردیده دیگر ستاره گوهر شب چراغ را از زیر انبوه نجات بخشید و با شکاندن پوسته ها به مغز رسید.... انسان چه بخواهد چه نخواهد خداپرست است و خداجویی ذاتی آدمی است و ذاتی لایتغیر است.

   جلال وظیفه تعریف روشن از دین را به عهده روحانیون و روشنفکران  متعهد می گذارد؛ چرا که این کار می تواند نظامی بسیار روشن و قابل پیشرفت در جامعه ایجاد کند.


ازدواج جلال و سیمین دانشور

   آل احمد پس از پایان دوره لیسانس به خاطر شاگرد اول شدن در آن دوره مخیر به انتخاب محل خدمت خود می شود و تهران را انتخاب می کند و در اداره فرهنگ تهران استخدام می شود. وی همچنین در دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی ثبت نام می نماید و مشغول به تحصیل می شود. ضمن اینکه به تدریس در دبیرستان ها نیز مشغول است. در همین دوران یعنی(بهار 1328) در اتوبوس هنگام بازگشت از شیراز با سیمین دانشور آشنا می شود که منجر به ازدواج آن دو می گردد.

   در سال 1348 به دلیل فعالیت های سیاسی آل احمد فشار ساواک روی وی افزایش می یابد. در خرداد ماه، موضوع خواندن انشاء در کلاس ادبیات هنر سرای عالی، بهانه ای به ساواک داد تا درخواست برکناری آل احمد را بنماید و بالاخره در ساعت چهار بعد از ظهر هیجدهم شهریور 1348 هنگامی که در اسالم گیلان بود مرگی زود هنگام، او را ربود.                       

  سیمین دانشور علت مرگ جلال را سکته قلبی می دانست اما شمس استدلال هایی برای کشته شدن او ارائه می دهد. به عقیده وی رفتن او به اسالم (گیلان) نوعی تبعید بوده است. فشار بر آل احمد توسط ساواک خصوصا پس از انتشار کتاب کارنامه سه ‌ساله در اواخر سال 1346 بیشتر شده بود. همچنین سیمین دانشور نیز اشاره به حضور ساواکی ها در اسالم دارد. شمس نیز می گوید: پس از مرگ جلال دست به موهایش کشیدم،  یک برجستگی گردو مانندی را در ناحیه فرق سر و زیر موها احساس کردم و در غسالخانه «همه شان دیدند که از دماغ جلال خون جاری شده بود».

  با این شواهد حداقل باید مرگ جلال را مشکوک دانست چراکه احتمال کشته شدن او وجود داشته است.


آثار آل احمد

   زندگی جلال آل احمد فراز و نشیب های متعددی داشت. از سال 1322 که متولد شد تا 1348 که به ابدیت پیوست،  همواره در جستجو و تفکر و نوشتن بود. در واقع زندگی او در آثارش منعکس می شد و نیز آثارش در زندگی او تاثیر می گذاشت.

   آل احمد در سال 1327 مجموعه قصه های کوتاه خود به نام «سه تار» را منتشر کرد و همچنین «قمارباز» اثر داستایوفسکی را ترجمه و به چاپ رساند. در سال 1328  «بیگانه» اثر آلبر کامو را ترجمه و چاپ کرد. در سال 1329 اثر دیگری از کامو به نام «سؤتفاهم» را ترجمه و منتشر ساخت. در سال 1331 مجموعه قصه «زن زیادی» و ترجمه «دست های آلوده» اثر ژان پل سارتر از او منتشر می شود.

   کودتای 28 مرداد فرصتی فراهم آورد تا آل احمد به «سیر آفاق و انفس» بپردازد. وی سفر خود را به دور مملکت آغاز کرد که برای او -فرصتی بود برای به جد در خویش نگریستن و به جستجوی علت آن شکست ها به پیرامون خویش دقیق شدن.- و نتیجه آن سفرنامه های «اورازان» در اردیبهشت ماه 1333، « تات نشین های بلوک زهرا»،  در مهر 1337،  «در یتیم خلیج»،  «جزیره خارک» در خرداد 1339 بود. همچنین سفرنامه حج به نام «خسی در میقات» در سال 1345 توسط جلال به وضوح بیانگر رویکرد جدید او است.

   «غربزدگی»،  «از رنجی که می بریم»،  «مدیر مدرسه» «نون و القلم» که در آن به تعبیر خودش بازگشتی به سنت می کند و مساله شهادت را از نو طرح می‌ کند.

« در خدمت و خیانت روشنفکران» مهمترین اثرش که خود، آن را نوعی جلد دوم «غربزدگی» می نامد.

 

دیدگاه جلال آل احمد درباره انقلاب مشروطه

   آل احمد در غرب‌زدگی اشاراتی گذرا به انقلاب مشروطه دارد. از دیدگاه او،  در صدر مشروطه،  رهبران جنبش اعم از مخالف و موافق،  اسلام را سدی در برابر نفوذ ماشین و غرب می دانستند و از این رو برخی به دفاع از آن برخاستند(مشروطه خواهان) و برخی با آن ضدیت کردند(مشروعه خواهان). همچنین آل احمد قانون اساسی مشروطه را برای اقدامات سیاسی و اجتماعی روشنفکران ایران،  دست وپاگیر می خواند و بر این باور است که متن قانون اساسی حتی وقتی ترجمه می شد،  کهنه بود. از نظر او متن قانون اساسی مشروطه ترجمه نبود،  بلکه برآیند کار فکری و حقوقی شماری از دانشمندان و حقوق دانان برجسته ایرانی بود که پس از مطالعه و بررسی مهمترین قانون های  اساسی جهان،  متن قانون اساسی مشروطه را تدوین کردند. آنان با تلاش با همکاری پانزده مترجم و کمیسیون عقلا و دانشمندان،  دستاورد بزرگ انقلاب مشروطه را به ملت ایران عرضه کردند.

 

دیدگاه جلال آل احمد درباره روشنفکران

   به نظر آل احمد میان تعبد دینی از یکسو و روشنفکری ازسوی دیگر سازگاری وجود دارد. از دیدگاه او،  مردم عادی کوچه و بازار،  روشنفکر را فرنگی مآب،  بی دینی یا متظاهر به بی دینی و درس خوانده می دانند اما از نظر او مشخصات غیرعوامانه روشنفکری در ایران یکی بیگانه بودن نسبت به محیط بومی و سنتی است و دیگری جهان بینی علمی داشتن. او برای روشنفکر سه شرط قائل می شود: فرصت به معنی وقت فارغ،  اجازه به معنی امکان و جواز و توانایی فکری و جرات به معنی دل داشتن و آمادگی از درون فشارنده و نترسیدن. آل­احمد روشنفکران ایران را به دو دسته تقسیم می کند: اکثریت که در خدمت نظام حاکم اند و اقلیت که در جستجوی راه حلی برای خروج از بن بست استعماری اند. آل احمد در پی دسته بندی روشنفکران آنها را به چهار دسته تقسیم می کند: دسته اول شهیدان (مثل سهروردی،  کسروی)،  دسته دوم اعجاز کنندگان در کلام(مانند ناصر خسرو،  خیام و جامی)،  دسته سوم بر دست قدرت نشینندگان(مانند نظام الملک،  امیرکبیر و مصدق)،  دسته چهارم زینت مجلس امیر شدگان(مانند سعدی،  قاآنی و طبیبان و مورخان و منجمان و ندیمان درباری). آل احمد با آمیختن خادم و خائن در صف و روشنفکری چهره ای کاذب،  سیاه، وحشت انگیز و نفرت آور از روشنفکران ایرانی ساخته است .

 

دیدگاه جلال آل احمد درباره روحانیون

  جلال آل احمد از روحانیون و نظامیان با عنوان روشنفکر سنتی نام می برد. او این دو صنف را از آنجا که هر دو در حوزه تعبد(فرمانبری) عمل می کنند،  در تحلیل آخر، حافظان وضع موجود می داند. به نظر او اختلاف میان روحانی و نظامی یکی این است که نظامی از حکومت مزد می ستاند و صاحب امر است اما روحانی از طریق مردم زندگی می کند و صاحب کلام.

از نگاه او در تاریخ صد ساله اخیر ایران هرجا روحانیت و روشنفکران زمان با هم و دوش به دوش هم می روند در مبارزه اجتماعی پیروزی است و پیشرفتی به سوی تکامل و تحول.

   وی در نامه ای به امام خمینی(ره) در مکه چنین می نویسد: وقتی خبر خوش آزادی آن حضرت،  تهران را به شادی واداشت،  فقرا منتظر پرواز بودند به سمت بیت الله،  این است که فرصت دست بوسی مجدد نشد اما اینجا دو سه خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم،  اگر آنها را وسیله ای کنم برای عرض سلامی بد نیست. اول اینکه مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحساء می گفت هشتاد درصد اهالی الاحساء و ضوف و قطیف شیعه اند... چنانکه آن بار در خدمتتان به عرض رساندم،  فقیر گوش به زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شد که گاهی اعلامیه ها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرات در می آیدکه شایستگی وقار نداشت.

 

 نقش جلال آل احمد در اوضاع اجتماعی – سیاسی عصر خویش

   در سال های پس از کودتای 28 مرداد مانند بسیاری از روشنفکران دیگر ایرانی دچار نوعی آشفتگی فکری و سردرگمی می شود. با وجود این، جلال بخش اعظم آثار خود را در همین دوران یاس و سرخوردگی و سردرگمی پدید می آورد و همین یاس و سرخوردگی و بدبینی را نیز به خوانندگانش منتقل می سازد.

   جلال آل احمد را می توان پیشگام طرح «اجتماعیات در ادبیات» دانست که مقولاتی چون «حکومت»،  غربزدگی» و ... را در این قالب بیان نموده است. جلال  متفکری است که در همه آثارش به بررسی مسائل اجتماعی ایران می پردازد و راه حل هایی برای این مساله ارائه می نماید. بینش اجتماعی او در کلیه آثارش خصوصا آثار نگارش یافته در دهه آخر زندگی کاملا مشهود می باشد.

او نثر روان و شیوایی دارد که کم کم به نثر شکسته و عامیانه ای تبدیل می شود. جلال در آخرین آثارش نه فقط اصول و قواعد نگارش زبان فارسی را به کناری نهاد بلکه عفت قلم را هم زیر پا می گذارد و تنها چیزی که از وی باقی مانده بی پروایی و جسارت در انتقاد از نظام حاکم است که برای حفظ مقام و موقعیت او به عنوان یک سمبل روشنفکری زمانش کافی به نظر می رسد.

   داریوش آشوری می نویسد: «ادبیات روزگار ما با یک جهش از دوره هدایت به دوره آل احمد جهید. ادبیات سرخورده، غمگین و رنگ پریده­ بوف کوری ناگهان جای خود را به ادبیاتی ستیزنده و شتابنده و جهنده و پرغوغا داد. آل احمد بحث «هنر برای هنر» یا «هنر برای اجتماع» را رها کرد و مفهوم «مسئولیت نویسنده» را از سارتر الهام گرفت،  نظریه ای که «مسئولیت» را جزء ذاتی کار نویسنده می داند نه چیزی افزون بر آن» وی با پیش کشیدن این نظر درباره ادبیات حرکت و تکانی تازه را سبب شد و خودش همیشه پرچمدار این حرکت ماند. او سنگین ترین وزنه قلم در دوره خود بود کم و بیش همه نسل جوان تر را به شکل های مختلف زیر نفوذ خود داشت. نثر جلال هر چند در دست او بهترین سلاح کارش بود اما در دست مقلدانش بی روح می شد زیرا این نثر و شیوه تنها یک شیوه و سبک نبود،  یک شخص بود، «جلال آل احمد »

 


 

احمد شاملو

احمد شاملو متولد 3 آذر ماه سال 1306 درگذشته 2 مرداد ماه سال 1379 متخلص به الف . بامداد یا الف . صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران   در پیش و پس از انقلاب بود . او تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می شد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت های سیاسی، پایان همان تحصیلات نامرتب را رقم می زند . شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر شاملویی یا شعر منثور شناخته می شود. شاملو که هر شاعر آرمان گرا را در نهایت امر یک آنارشیست تام و تمام می انگاشت، در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد اما برای نخستین بار در شعر «تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال 1329 با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به صورت پیشرو سبک نویی را در شعر معاصر فارسی شکل داد . شاملو علاوه بر شعر، فعالیت هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه هایی شناخته شده دارد.مجموعه کتاب کوچه او بزرگ ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می باشد. آثار وی به زبان های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی ترجمه شده اند. شاملو از سال 1331 به مدت دو سال، مشاور فرهنگی سفارت مجارستان بود.

«نخستین شب شعر بزرگ ایران » در سال 1347 ، از سوی وابسته فرهنگی سفارت آلمان در تهران برای احمد شاملو ترتیب داده شد.

آثار

شعر و ترانه

سال 1326  کار شاعری شاملو با انتشار دفتری به نام «آهنگ های فراموش شده»که تنها دفتر شعر او در قالب سنتی و موزون است، آغاز می شود. شاملو در مقدمه همان دفتر می‌نویسد :

«قطعاتی که در این کتاب جمع شده اند، نوشته هایی است که در حقیقت می بایستی سوزانده شده باشد. آهنگ هایی‌ست که خیلی زود از یاد می رود ... این قدم های اولینِ کودکی است که می خواسته راه بیفتد . ناچار دستش را به دیوار می گیرد، دستش می لرز. د سست و مردد است و ناموزون راه می رود.»

سال ها بعد، شاملو با انتشار قطع نامه شعر جدیدی را پایه‌گذاری می کند. رضا براهنی در این باره می نویسد :

«در واقع شاملو با قطع نامه شعر جدیدی را پیشنهاد می کند و التزامی بسیار صریح را بر گُرده شعر می گذارد که شاید با ذات شعر به معنای واقعی منافات داشته باشد، ولی ضرورت زمانه، روان شناسی خود شاملو و اعتراض عمیق او به قرارداد از هر نوع، نگارش این شعر را ایجاب می کرد.

در سال 1336  با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت می شود. این دفتر شامل فرم ها و تجربه هایی متفاوت در قالب شعر نو است. ضدر همین سال مجموعه ای از رباعیات ابو سعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر می کند. در سال 1339  مجموعه شعر باغ آینه منتشر می شود. معروف ترین ترانه های عامیانه معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده است.

عبدالعلی دستغیب منتقد ادبی که مجموعه نقدی بر آثار شاملو نوشته است،معتقد است که شاملو پس از نیما، بیشترین تاثیر را بر شعر و شاعران معاصر داشته است و بر این باور است که در میان شاعران معاصر ایران، عاشقانه های شاملو، زیباترین ترانه های عشق در شعر نوی پارسی است. و مجموعه های پریا، ترانه شرقی ( لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را نیزدکلمه کرده است که به صورت نوار صوتی منتشر شده اند.

از آنجا که شاملو تثبیت کننده شعری نوپا بوده است، شرح و نقدهای بسیاری درباره شعر او نوشته شده است. شمس لنگرودی نویسنده «تاریخ تحیلی شعر نو» درباره شعر شاملو و شاعری او می گوید :

«شاملو متوجه شد که موسیقی کهن کلام می تواند آن روح را در محتوای او بدمد؛ نه موسیقی زبانِ روزمره. در نتیجه شعری سرود که صورت و محتوای هماهنگی داشت و همین امر باعث جذابیت شعر او شد البته فقط این مساله تاثیرگذار نبوده تست. شاملو از معدود شاعرانی است که برای همه نسل ها شعر سروده است، یعنی از وقتی کودکی به دنیا می آید می‌توان «بارون می آد جرجر» شاملو را برایش زمزمه کرد تا دوره نوجوانی و عاشقانه ها، تا جوانی و روحیه انقلابی و تا دوره میان سالی و پیری که «در آستانه» شعری جاودانه است.

 

روزنامه نگاری

احمد شاملو در سال 1339  مدتی سردبیری هفته نامه فردوسی را به عهده گرفته بود. او مجله را به شکل و اندازه ای غیر از معمول مجله فردوسی درمی آورد و سنجاق ناشده و روزنامه ‌وار به دست خواستاران می رساند.وی بخشی از صفحات هفته نامه را به چاپ نوشته های پژوهشگران فرهنگ مردم، تحت عنوان «کتاب کوچه» اختصاص داده بود. در سال 1340 با همکاری دکتر محسن هشترودی، ۲۵ شماره از هفته نامه کتاب هفته را منتشر می کند. هفته نامه کتاب هفته و خوشه از تاثیرگذارترین هفته نامه های ادبی دهه۴۰ بودند. در سال 1346 شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته نامه خوشه را به عهده می گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا 1348 که نشریه به دستور ساواک تعطیل می شود، ادامه دارد. شاملو نام کاریکلماتور را در همین دوران است که برای نامیدن نوشته های طنزآمیز پرویز شاپور می سازد که رفته رفته رواج پیدا می کند و جا می افتد. در سال 1358  هفته نامه کتاب جمعه با سردبیری احمد شاملو و مدیریت عسگری پاشایی منتشر می شود. انتشار این هفته نامه پس از ۳۶ شماره توقیف می شود .

 

ترجمه

شاملو در زمینه ترجمه نیز فعالیت های زیادی دارد. با این‌که بحث ترجمه های شاملو، همانند برخی دیدگاه هایش، منتقدانی نیز داشته و بحث انگیز بوده است، با این‌حال برخی از این ترجمه ها، در شمار آثاری شناخته شده قرار دارند. یکی از این کارها، «ترانه شرقی و اشعار دیگر»، سروده های فدریکو گارسیا لورکا  با اجرا و صدای خودش بود که با استقبال فراوانی روبرو شد.

 

شاملو پس از تحمل سال ها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد ماه سال 1379 درگذشت و پیکرش در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. عشق، آزادی و انسان گرایی، از ویژگی های آشکار سروده های شاملو می باشد.

 

نمونه اشعار

 

سرمای درون

همه

      لرزش دست و دلم

                                 از آن بود

که عشق

         پناهی گردد

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

آی عشق آی عشق

چهره ی  آبیت پیدا نیست.

وخنکای مرهمی

                  بر شعله ی زخمی

نه شور شعله

بر سرمای درون.

آی عشق آی عشق

چهره ی سرخت پیدا نیست.

غبار تیره ی تسکینی

                          بر حضور وهن

و دنج رهایی

                  بر گریز حضور

سیاهی

          بر آرامش آبی

و سبزه ی برگچه

                  بر ارغوان

 آی عشق آی عشق

رنگ آشنایت

پیدا نیست.

 





پدر شعر نوی فارسی

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (متولد  21 آبان 1274 خورشیدی در دهکده یوش استان  مازندران- درگذشته 13 دی 1338 خورشیدی در شمیران شهر ) تهران شاعر معاصر ایرانی است .  وی بنیانگذار شعر نو فارسی است و با مجموعه تاثیرگذار افسانه که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود. تمام جریان های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود .

نیما در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی در روستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب سواری را به وی آموخت. نیما تا دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد .

 دوازده ساله بود که به همراه خانواده به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.

پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی در وزارت دارایی مشغول به کار شد اما پس از مدتی این شغل را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.

دوران نوجوانی و جوانی نیما مصادف است با توفان های سهمگین سیاسی - اجتماعی در ایران، نظیر انقلاب مشروطه، جنبش جنگل و تاسیس جمهوری سرخ گیلان. روح حساس نیما نمی توانست از این توفان های اجتماعی بی تاثیر بماند. او از نظر سیاسی تفکر چپ گرایانه داشت و با نشریه ایران سرخ یکی از نشریات حزب کمونیست ایران ( دهه 1920 ) که برادرش سردبیر آن بود و در رشت چاپ و منتشر می شد قلم می زد. از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. دیرتر در دهه بیست خورشیدی در نخستین کنگره نویسندگان ایران عضو هیات مدیره کنگره بود و اشعارش در نشریات چپگرای این دوران منتشر می گردید .

در سال ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد. درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش درگذشت. در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده یک سرباز چاپ شد. وی که در این زمان به دلیل بیکاری خانه نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می اندیشید اما چیزی منتشر نمی کرد.

در سال ۱۳۰۷  محل کار عالیه جهانگیر همسرش به آمل انتقال یافت و نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنها به رشت رفتند. عالیه در این شهر مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می کرد که چرا درآمدی ندارد. او مدتی  در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود .

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می کرد. در نخستین سال های صدور شناسنامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.

او در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته نامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ رساند. این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار و مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت به طوری که شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند .

نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت .

منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هَزَج مُسَدَس)سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است. بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق نیز نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد می کند. چنان که خطاب به حافظ می گوید :

 

حافظا این چه کید و دروغ است

کز زبان می و جام ساقی است

 

نالی ار تا ابد باورم نیست

که بر آن عشق بازی که باقی است

 

من بر آن عاشقم کو

 رونده است

 

(افسانه)

 

 

نیما در این آثار، اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مساله‌گو افکاری اجتماعی را بیان می کند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری می کند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است. با این حال انتشار افسانه، دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت. ای شب نیز در هفته نامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برپا کرد .

نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد اما به دلیل اختلاف مذهبی نتوانست با وی ازدواج کند. پس از این شکست، او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می خواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت. نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام بخش او در سرودن افسانه بود .

سرانجام در 6 اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد. همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صور اسرافیل بود. حاصل این ازدواج که تا پایان عمر او دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم. خانه نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار می رسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراث فرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت می شود و بازدید از آن برای عموم آزاد است .

او در 13 دی 1338درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال    1372 بنا به وصیتش پیکر او را به خانه اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش، بهجت الزمان اسفندیاری و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است .

 

نمونه اشعار :

افسانه

افسانه: در شب تیره، دیوانه ای که او
 
دل به رنگی گریزان سپرده
 
در دره سرد و خلوت نشسته
 
همچو ساقه گیاهی فسرده
 
می کند داستانی غم آور
 
در میان بس آشفته مانده
 
قصه دانه اش هست و دامی
 
وز همه گفته ناگفته مانده
 
از دلی رفته دارد پیامی
داستان از خیالی پریشان
 
ای دل من، دل من، دل من
 
بینوا، مضطرا، قابل من
 
با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
 
جز سر شکی به رخساره غم؟
آخر ای بینوا دل! چه دیدی
 
که ره رستگاری بریدی؟
 
مرغ هرزه درایی، که بر هر
شاخی و شاخساری پریدی
 
تا بماندی زبون و فتاده؟
 
می توانستی ای دل، رهیدن
 
گر نخوردی فریب زمانه
 
آنچه دیدی، ز خود دیدی و بس
 
هر دمی یک ره و یک بهانه
 
تا تو ای مست! با من ستیزی
 
تا به سرمستی و غمگساری
 
با فسانه کنی دوستاری
 
عالمی دایم از وی گریزد
 
با تو او را بود سازگاری
 
مبتلایی نیابد به از تو
 
افسانه: مبتلایی که ماننده او
 
کس در این راه لغزان ندیده
 
آه! دیری است کاین قصه گویند
 
از بر شاخه مرغی پریده

 

منبع :

 سایت رسمی نیما یوشیج

 


سلمان هراتی، شاعر سادگی ها، زیبایی ها و طبیعت

سلمان هراتی اول فروردین ماه سال ۱۳۳۸ در تنکابن به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم انس گرفت. از همان سنین نوجوانی به دلیل فقر اقتصادی برای گذراندن معاش به شاگردی می پرداخت و همراه با چوپان های محلی (گالش ها) به چوپانی می رفت و از این رهگذر با ترانه های محلی آشنا شد. شعر گفتن را از نوجوانی در سال ۱۳۵۵ آغاز کرد. فوق دیپلماش را در سال 1362 در رشته هنر گرفت و به کار تدریس در یکی از روستاهای تنکابن مشغول شد. نهم آبان ماه سال ۱۳۶۵ در حالی که برای رفتن به سر کلاس و تدریس به یکی از روستاها می رفت در اثر یک سانحه رانندگی از این دنیا پرکشید. این شاعر معاصر، آثاری چون «از این ستاره تا آن ستاره»، «دری به خانه خورشید» و «از آسمان سبز» را از خود برجای گذاشته است.

غزل های اجتماعی او معروف است. سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمت و خلوص و بی پیرایگی در اشعار او موج می زند.

یکی از خصوصیات کاری سلمان، این است که با ادبیات ساده، مفاهیم عمیق روحانی را در شعرهایش به خوبی مطرح کرده است.

تخلصی که در شاعری برای خود انتخاب کرد، «آذرباد» بود، به معنای «رهایی جستن». در شعرهایش می توانیم تاثیر سهراب سپهری و فروغ فرخزاد  را ببینیم. او حتی یکی از شعرهایش را تقدیم به سهراب سپهری کرده بود. دوستی وی با سید حسن حسینی و قیصر امین پور زبانزد است، سید حسن حسینی بعد از مرگ سلمان، یکی از بهترین آثار ادبیش؛ یعنی کتاب «بیدل، سپهری و سبک هندی» را تقدیم به او کرد و قیصر امین پور هم کلیات او را منتشر کرد.

شعر سلمان

خواننده شعرهای سلمان هراتی، در وهله نخست بیش از هر چیز با ایدئولوژی شاعر مواجه می شود. بیشتر اشعارش، مستقیم یا غیر مستقیم به بازگویی جهان بینی، اعتقادات و برداشت های اجتماعی و سیاسی او می پردازد. سلمان هراتی شعر را برای ادای تعهد اجتماعی و حتی گاه تعهد سیاسی خود می داند.

 

آثار سلمان

سلمان هراتی، فرصت زیادی برای شعر سرودن نداشت و آثار فراوانی از نظر کمی از خود به جا نگذاشت البته او در همین عمر کوتاه ۲۷ ساله اش، آثار ارزشمندی به وجود آورد که هر کدام، جایگاه ویژه ای در ادبیات معاصر به خود اختصاص داده اند. دو مجموعه «از آسمان سبز» چاپ شده در سال ۱۳۶۴ و «دری به خانه خورشید» چاپ شده در سال ۱۳۶۷، کتاب های موفقی است که دربردارنده شعرهای ویژه بزرگسالان سلمان است. همچنین او کتابی به نام «از این ستاره تا آن ستاره» در حوزه شعر نوجوان از خود به یادگار گذاشته است.

آثار منتشر شده از سلمان هراتی بدین شرح است:

1
- از این ستاره تا آن ستاره، 1367، ناشر: حوزه هنری.

2- دری به خانه ی خورشید ( مجموعه شعر) ، 1367، ناشر: سروش.

3- از آسمان سبز ( مجموعه شعر)، 1368، ناشر: حوزه هنری. 

4- گزیده ادبیات معاصر 2 ( مجموعه شعر)، 1378، ناشر: نیستان.

5- مجموعه کامل شعرهای سلمان هراتی، 1380، ناشر: انجمن شاعران ایران.

6- مجموعه کامل شعرهای سلمان هراتی، 1386، ناشر: انجمن شاعران ایران

 

زبان شعر سلمان

زبان شعر سلمان هراتی، زبان شعر انقلاب است. او را می توان از تاثیرگذارترین شاعران در حوزه زبان این دوره دانست. کمتر خواننده ای است که در ارتباط برقرار کردن با شعر سلمان به مشکل بیفتد. در شعر او کلمات طوری در کنار هم چیده شده اند که هیچکدام شان برای بقیه غریب نیست. سلمان در شعرهای نو خود ثابت کرده که توانایی بهره گیری از عامیانه ترین لغات را دارد البته ۲۷ سال سن و ۱۰ سال شاعری، زمان اندکی برای هراتی بود تا زبان شعر خود را بارور کند و شعرهای جدید بیآفریند.

 

شاعر شعر جنگ

زنده یاد سلمان هراتی، جزو پانزده شاعر برگزیده بیست سال شعر جنگ است که در سال ۱۳۷۹ معرفی شد. او یکی از شاعران برجسته و توانا در عرصه انقلاب و شعر جنگ است که خیلی زود انقلاب را درک و آن را در اشعارش منعکس کرد. شعر سلمان، سرشار از عشق، ایمان و خلوص است که ارزش های بی بدیل هویت انسانی را نشان می دهد. در شعر او، جنگ عنصری ضد بشری و ویران کننده نیست، بلکه زیبا و واجب است و رنگ دفاع مقدس به خود می گیرد.

 

بصیرت اجتماعی

زنده یاد هراتی، شاعری متعهد است که این تعهد را در بیشتر شعرهایش می توان دید. او آگاهی و بصیرت اجتماعی را در شعرهایش به مخاطبانش می آموزد، توطئه دشمنان را یادآوری می کند و به خواننده هشدار می دهد. سلمان در عین حال از لحظه های خلوت شاعرانه به هیچ وجه نمی گذرد و آن را به همه این هیاهوها و جنجال ها ترجیح می دهد و چنین زیبا می سراید:

دیگران را بگذار!

دل به آفتاب بسپار

نگاه کن چگونه هر بامداد

صبور و سربلند

از شانه های خاکستری صبح بالا می آید

دیگران را بگذار!

نگاه معنوی

پیوند مسائل اجتماعی با دنیای انتزاعی، نقطه عطفی در شعر متعهد بعد از انقلاب است. نگاه معنوی به موضوعات اجتماعی، در شعر سلمان هراتی به اوج خود می رسد.این نوع نگاه، شعر سلمان را سرشار از امید و بشارت کرده است. او در شعرهایش به مردم آینده ای درخشان را نوید می دهد. این بشارت و امید از سرچشمه باوری است که سلمان به انقلاب اسلامی دارد.

 

غرب ستیزی

زنده یاد سلمان هراتی، شاعر سادگی ها، زیبایی‌ها و طبیعت است. اساسا نگاه سلمان به دنیای امروز، نگاهی است آمیخته با نکوهش مدرنیته و غربگرایی و ستایش انسانیتی که در بیشتر موارد، بر پایه باورهای دینی استوار است.

 

توجه به روستا

زنده یاد سلمان هراتی، فرزند روستاست و فقر و رنج را با تمام وجود حس و با آن زندگی کرده است. از این رو، بهتر از هر کس می تواند چهره درد و رنجی را که بر روستاییان فقیر این مرز و بوم رفته، ترسیم کند. بر این اساس است که هرگاه به شرح چنین چهره ای می پردازد، شعرش سراسر بغض و اندوه می شود و حتی دیگر آن نوید و بشارتی که در دیگر شعرهای اجتماعی وی می بینیم به چشم نمی آید.

 

نمونه اشعار:

 

دریا تویی

ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم

چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم ...

 

خورشید چشم توست، چشمان تو خورشید

تا نشکفد چشم تو فردایی نداریم ...

 

شمشیرها را گو ببارند از سر بغض

از عشق، ما جز این، تمنایی نداریم


               ***


چشم تو

حرف تو به شعر ناب پهلو زده است

آرامش تو به آب پهلو زده است

 

پیشانی ات از سپیده مشهورتر است

چشم تو به آفتاب پهلو زده است

       ***


پیش از تو

پیش ازتو آب معنی دریا شدن نداشت

شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود

اما دریغ زَهره دریا شدن نداشت

 

در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار

حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت

 

گم بود درعمیق زمین شانه بهار

بی تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت

 

دل ها اگر چه صاف ولی از هراس سنگ

آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت

 

چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق

این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت

 

***                     

دو نمونه از نیایشواره ها :

 

شب فرو می افتد
و من تازه می شوم
از اشتیاق بارش شبنم
نیلوفرانه
به آسمان دهان باز می کنم
ای آفریننده شبنم و ابر
آیا تشنگی مرا پایان می دهی؟

تقدیر چیست؟
می خواهم از تو سرشار باشم.

                    ***

کنار شب می ایستم

چشم بر شمد سورمه ای آسمان می اندازم

ستاره ها

با نخ نور، گلدوزی شده اند

و من می شنوم زمزمه درختان را:

- چه ملایمت خنکی!

من آبستن یک شکوفه ام

که همین تابستان گلابی می شود.

کنار شب می ایستم

شب از تو لبریز است

من در دو قدمی تو

در زندان فراق گرفتارم

 

منابع:

همشهری آنلاین

خبر آنلاین

 



غزلی زیبا از سلطان غزل سرایان، «حافظ» به مناسبت بیستم مهر ماه، روز بزرگداشت این شاعر گرانقدر
 

سال ها دفتر ما درگرو صهبا بود          

 رونق میکده از درس و دعای ما بود

 

نیکی پیر مغان بین که چوما بدمستان      

 هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

 

دفتر دانش ما جمله بشویید به می

  که فلک دیدم و درقصد دل دانا بود

 

از بُتان آن طلب ار حُسن شناسی ای دل

  کاین کسی گفت که درعلم نظر بینا بود

 

دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی می کرد    

 واندران دایره، سرگشته پابرجا بود

 

مطرب از درد محبت عملی می پرداخت   

که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود

 

می شکفتم زطرب زانکه چو گل بر لب جوی    

برسرم سایه آن سرو سَهی بالا بود

 

پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان        

رخصت خبث نداد ارنه حکایت ها بود

 

قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد      

که معامل به همه عیب نهان بینا بود

 

 





سپهری
شاعری دیریاب یا آسان فهم

 سهراب سپهری در 14 مهر 1307 در کاشان به دنیا آمده که به طور رسمی زادروزش را ۱۵ مهرماه ثبت کرده اند.  پدربزرگش «میرزا نصرالله خان سپهری» نخستین رییس تلگراف خانه کاشان، پدرش «اسدلله» و مادرش «ماه جبین» نام داشتند که اهل هنر و شعر بودند.

دوره ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرس فعلی) در سال 1319 گذراند و متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان در سال ۱۳۲۲ به اتمام رساند و پس از فارغ‌التحصیلی در دوره دوساله دانش سرای مقدماتی پسران به استخدام اداره فرهنگ کاشان درآمد. در شهریور 1327در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. سپس به تهران آمد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال 1330 نخستین مجموعه شعر نیمایی خود را به نام مرگ رنگ منتشر کرد. در سال 1332 از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه شعر خود را با عنوان زندگی خواب ها منتشر کرد. در آذر 1333در اداره کل هنرهای زیبا (فرهنگ و هنر) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت.

وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به هندوستان، پاکستان، ژاپن و چین داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی روی چوب» را در آنجا فراگرفت. همچنین به شعر کهن سایر زبان ها نیز علاقه داشت از این رو ترجمه هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام داده است.

در مرداد  1336 از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی نام نویسی کرد. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت. حضور در نمایشگاه های نقاشی همچنان تا پایان عمر وی ادامه داشت. سهراب سپهری مدتی در اداره کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال1337  مشغول به کار شد. از  مهر 1340 نیز شروع به تدریس در هنرکده هنرهای تزئینی تهران نمود. پدر وی که به بیماری فلج نیز مبتلا بود، در سال ۱۳۴۰ فوت می کند. در اسفند همین سال بود که از کلیه مشاغل دولتی به کلی کناره‌گیری کرد. پس از این سهراب با حضور فعال تر در زمینه شعر و نقاشی آثار بیشتری آفرید و راه خویش را پیدا کرد. وی با سفر به کشورهای مختلف ضمن آشنایی با فرهنگ و هنرشان نمایشگاه های بیشتری را برگزار نمود.

سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان مدارانه اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده که برخی از این کتاب ها چنین می باشند: «تا انتها حضور»، «سهراب مرغ مهاجر» و «هنوز در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب سپهری پسر، حافظان کنگره» و نگاهی به «سهراب سپهری».

 

وی در ابتدا به سبک نیمایی شعر می سرود ولی بعدها شیوه خود را یافت. در این شیوه جدید سهراب سپهری بر دیدگاه انسان مدارانه و آموخته هایی که از فلسفه ذهن فرا گرفته بود به شیوه جدیدی دست یافت که «حجم سبز» شیوه تکامل یافته سبکش محسوب می شود. وی عادت داشت که دور از جامعه آثار هنری اش را خلق کند و برای رسیدن به تنهایی هایش «قریه چنار» و کویرهای کاشان را انتخاب کرده بود.

شعر وی صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر سازی می کند. از معروف ترین شعرهای وی می توان از: نشانی، صدای پای آب و مسافر نام برد که شعر صدای پای آب یکی از بلندترین شعرهای نو زبان فارسی است. کریم امامی که از دوستان نزدیک وی بوده در زمان حیاتش برخی از شعرهای سهراب را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. بعدها نیز مترجمان دیگری شعرهای وی را به زبان های انگلیسی، فرانسه، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه کردند. در سال ۱۳۷۱ شعرهای منتخبی از دو کتاب حجم سبز و شرق اندوه با نام «ما هیچ، ما نگاه» توسط «کلارا خانیس» به زبان اسپانیایی ترجمه شد. در سال ۱۳۷۵ منتخبی از اشعار سهراب سپهری توسط هنرمند ایرانی جاوید مقدس صدقیانی به زبان ترکی استانبولی ترجمه و از سوی انتشارات YKY در کشور ترکیه منتشر شد.

 

شعر سپهری را حاصل و برایند یک مثلث دانسته اند: ۱- فکر عارفانه که تقریبا رنگی آریایی: ایرانی و هندی دارد. ۲- شعر نوی فارسی که همان پیروی از صورت و مبانی کلام نیماست و ۳- زبان فارسی.

دو چهره برای سهراب ترسیم شده است: عده ای سپهری و شعرش را دیریاب دانسته اند برای اینکه راه یافتن به دنیای شاعرانه او به سبب اندیشه ها و باورهای عمیق و بزرگ عرفانیش به هیچ روی آسان نیست و عده ای هم شعرش را زودیاب دانسته اند چون از طبیعت پاک و سحر انگیز سخن می گوید و لاهوت و عالم بالا را در طبیعت جستجو می کند(این ویژگی در صدای پای آب مشهود است) گاه عالم بالا را تا حد جلوه های طبیعی پایین آورده و ملموس می کند.


او خواننده اش را از تلخی زندگی ماشینی و مدرن بیرون می برد. در جای جای هشت کتاب، او برای بیان اندیشه های عرفانی اش از طبیعت وام می گیرد. شعر عرفانی و پاک و بی آلایش سپهری در میان شعرهای مادی و دنیوی معاصر چون ستاره ای کوچک اما پر نور می درخشد.


سرچشمه اصلی و اساسی سپهری در شعر را افکار عرفانی شرق دور دانسته اند. توجه به عرفان اسلامی و مذهب در شعر سهراب از صدای پای آب شروع شد.

من مسلمانم/ قبله ام یک گل سرخ/ جانمازم چشمه/ مُهرم نور/ دشت سجاده من...


سهراب همه چیز را از بالای زمین می بیند او مانند صائب جزئی از اجتماع نمی شود او فراتر از اجتماع است. سهراب شاعری درونگرا و منزوی است و شعر  او برعکس اشعار تا حدودی خیام وار صائب، تواَم با ناامیدی نیست. سیر اندیشه سپهری خلاف سیر اندیشه صائب منظم و حتی رو به بالاست.

 آغاز اندیشه والای عارفانه و شاعرانه او با سرایش کتاب مرگ رنگ است.

برزخ اندیشه او که حالت نیم کمال یافته اندیشه اوست در زندگی خواب ها، شرق اندوه و آوار افتاب نمود می یابد.

اوج اندیشه یا بهتر بگوییم بهشت اندیشه او در صدای پای آب، مسافر و حجم سبز آشکار است.

 و فرجام اندیشه او با کتاب ما هیچ ما نگاه تحقق می یابد.


گفتیم که شعر او عکس شعر صائب از جامعه او جداست و این را دو گونه توجیه کرده اند: ۱- او از جامعه خود جلوتر است. 2-
وی در نقاشی از دستاوردهای زیبایی شناختی شرق و غرب بهره مند گشته بود که این تاثیرها در آثارش جلوه گر بودند. در آثار نقاشی اش رویکرد نوین و متفاوتی داشت به طوریکه فرم های هندسی نخودی و خاکستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو همزمانش متفاوت بود. او در نقاشی به شیوه ای موجز، نیمه انتزاعی دست یافت که برای بیان مکاشفه های شاعرانه اش در طبیعت کویری کارگشا بود. سپهری بیشتر نمایشگاه های داخلی آثار نقاشی اش را در «گالری سیحون» برگزار می کرد و عادت نداشت که برای روز معرفی در نمایشگاه شرکت کند.

امضای وی بر روی نقاشی هایش به خط «نستعلیق» بوده که به نظر مرتضی ممیز جلوه از روحیه فروتنانه و ایرانی اش دارد. از آثار او می توان به «طبیعت بیجان» ۱۳۳۶، «شقایق ها، جویبار و تنه درخت» ۱۳۳۹، «علف ها و تنه درخت» ۱۳۴۱، «ترکیب بندی با نوارهای رنگی» ۱۳۴۹، «ترکیب بندی با مربع ها» ۱۳۵۱ و «منظره کویری» ۱۳۵۷ اشاره کرد.  برخی از آثار وی در نزد مجموعه داران و دوستان سپهری قرار دارد و پریدخت سپهری خواهر سهراب، آثاری از وی را که در اختیار داشت به موزه کرمان اهدا نمود.

سهراب سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و به همین سبب در سال 1358  برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و وی ناکام از درمان به تهران بازگشت. او سرانجام در غروب اول اردیبهشت سال 1359  در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان علی بن محمد باقر روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

نمونه اشعار

نشانی

«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:


نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

«خانه دوست کجاست؟»!

 

 

صدا کن مرا

 

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

 که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

 من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

 و خاصیت عشق این است

 کسی نیست

 بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جِرم نورانی عشق را

 مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

 و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

 من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

 بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

 و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

 و آن وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

 ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

 

 

منابع :

زندگی نامه سهراب سپهری، وبگاه آفتاب .

ویژه نامه سهراب سپهری در روزنامه شرق چاپ شده ۱۳۸۵ .

پاکباز، رویین . «سپهری، سهراب ». دایره المعارف هنر . ص ۲۹۹ و۳۰۰ 

یعقوبشاهی، نیاز . «سهراب سپهری ». عاشقانه ها، چاپ سوم ص ۱۹۹ و ۲۰۰ 

سپهری، سهراب . هنوز در سفرم . خودنوشت زندگی نامه سهراب سپهری به کوشش پریدخت سپهری چاپ شده است.

ترجمه اشعار سهراب سپهری به زبان اسپانیایی ». ادبستان، آذر ۱۳۷۱، شماره ۳۶ ص ۲۳۴ 

زندگی و شعر سهراب سپهری از مصاحبت آفتاب از کامیار عابدی

نگاهی به سپهری از سیروس شمیسا

       

 




اکبر
رادی

اکبر رادی درتاریخ 10 مهر 1318 در شهر رشت زاده شد. وی فرزند سوم خانواده بود. چهار سال اول ابتدایی را در دبستان عنصری رشت گذراند. در سال 1329 به علت ورشکستگی پدر(کارخانه قندریزی کوچک) همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. دو کلاس آخر ابتدایی را در دبستان صائب تهران گذراند و دوره متوسطه را در دبیرستان فرانسوی رازی در سال 1338 به پایان رساند. رادی که دانش آموخته رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود تحصیل در دوره کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت و پس از طی دوره تربیت معلم در سال 1341، به شغل معلمی روی آورد. تدریس را از کلاس سوم دبستان بامشاد و سپس ششم دبستان شهرام در جنوب شهر تهران آغاز کرد و طی سی و دو سال به تدریس ادبیات در سال چهارم دبیرستان،ادبیات نمایشی انستیتو مربیان امور هنری، نمایشنامه نویسی مقطع کارشناسی دانشگاه تهران و نمایشنامه نویسی پیشرفته کارشناسی ارشد دانشگاه هنر می پردازد و در سال 1373 بازنشسته می شود. در 1341 نمایشنامه روزنه آبی را با هزینه شخصی و  1343 نمایشنامه افول را با سرمایه گروه ادبی طرفه منتشر می کند. در سال 1344 با حمیده عنقا ( یکی از هم کلاسی هایش ) ازدواج می کند که حاصل این ازدواج دو پسر به نام های آریا و آرش می باشد.

استاد اکبر رادی در سال 1341به عضویت گروه ادبی طرفه در آمد که اعضای آن را اغلب، دانشجویانی که سوادی انقلاب ادبی در سر داشتند تشکیل می دادند.

اولین تجربه جدی رادی در حوزه ادبیات، داستانی بود به نام « باران » که در مسابقه داستان نویسی مجله «اطلاعات جوان » چاپ و میان بیش از هزار داستان در سال 1338 برنده جایزه اول شد . در سال1336  اولین نمایشنامه خود به نام « از دست رفته » را به رشته تحریر در آورد اما به علت دلخواه نبودن، آن را هرگز در لیست آثار خود قرار نداد.

اولین و مهمترین اتفاق زندگی رادی آشنایی او با شاهین سرکیسیان به معرفی احمد شاملو درسال   1339است. سرکیسیان که تسلط کامل بر سیستم استانیسلاوسکی داشت بعد از خواندن   « روزنه آبی » و تحسین فراوان رادی جوان، تصمیم به اجرای آن گرفت و مصرانه از وی خواست که جز نمایش نامه چیز دیگری ننویسد. 

دومین اتفاق موثر در زندگی اکبر رادی آشنایی او با « جلال آل احمد» بود. با این که به لحاظ فکری با هم تفاوت زیادی داشتند اما رادی، آل احمد و سرکیسیان را در زندگی خود بسیار پر رنگ و با اهمیت برمی شمرد.

از بین نویسندگان خارجی، رادی  بیشترین تاثیر را در نگارش از آثار «چخوف»  و «  ایبسن» گرفته است.

تماشای صحنه تئاتر هیچ گاه رادی را ارضا نمی کرد و خواندن نمایش نامه را به تماشای آن ترجیح می داد و بر خلاف نظریات متعدد، نمایش نامه را یک شکل کامل ادبی می دانست که برای تکمیل نیازی به صحنه تئاتر ندارد و اعتقاد داشت که نمایش نامه های شاهکار جهان به علت اجرا ماندگار نشده اند بلکه به خاطر ساختار و محتوا پا بر جا هستند.

اکثر آثار وی را نمایش نامه های بلند تشکیل می دهند وتنها چند اثر آخر او کوتاه هستند . دیالوگ در آثار رادی بسیار حائز اهمیت است و شخصیت پردازی ها بر پایه آن صورت می پذیرد که این مهم ترین خصیصه نمایشنامه نویسی اکبر رادی می باشد . پرداختن به موضوعات روز جامعه همیشه بالاترین دغدغه او برای نوشتن است. شخصیت هایی در باطن معصوم که هر کدام به نوعی استحاله پیدا کرده اند و به قول رادی : « عقربی در درون » ومی کوشد تا درون خسته وخاموش انسان را با تلنگری آگاه سازد.

اکبر رادی که او را پدر نمایشنامه نویسی ایران لقب داده اند در پنجم دیماه   1386در تهران در سن68  سالگی درگذشت.

از آنجا که وی خود را تمام و کمال وقف نوشتن کرده بود، درنتیجه در دوران های مختلف زندگی اش در عرصه نمایشنامه نویسی تاثیرگذار بوده است. اغلب آثار او دارای یک روحیه انسانگرایانه است که اتفاقا همین تم انسانگرایانه مدنظرش باعث می شود آثارش تا سال های سال موضوعیت پیدا کنند.

در عین حال برخی آثار او این پتانسیل و امکان را دارند که با رویکردهای جدید در زمان های مختلف به اجرا دربیایند. خوشبختانه خود رادی در گفت‌وگوهایی که در اواخر عمرش انجام داده و اتفاقا در کتاب «روی صحنه آبی» هم به چاپ رسیده به صراحت اعلام کرده است که کارگردان اگر کارگردان باشد و صلاحیت داشته باشد، می تواند نمایشنامه هایش را با حذف و تغییراتی اجرا کند؛ چرا که او معتقد است نمایشنامه برای خواندن است و کارگردان می تواند برای اجرا مفاهیمش را با حرکتی بیان کند و این نشان دهنده  پویایی او در اواخر عمرش می باشد.

اکبر رادی مانند هر نمایشنامه نویس و هنرمند تاثیرگذار دیگری، همیشه حضور دارد و هست. نبودن فیزیکی و جسمانی او مانع از این نمی شود تا ما فکر کنیم رادی دیگر وجود ندارد. او در صحنه، صحنه نمایش هایش حضور دارد و در لابه​لای جملات و دیالوگ های نمایشنامه هایش و حتی شخصیت های آثارش حضور دارد و تا زمانی که ما آثار رادی را می خوانیم و روی صحنه میبینیم، احساس می کنیم که اکبر رادی همچنان با ما است.

باید خاطر نشان کرد که استاد اکبر رادی یکی از بهترین و به یاد ماندنی ترین نمایشنامه نویسان عصر ما است و شاخه ادبیات نمایشی در ایران تا حد زیادی مرهون این نمایشنامه نویس بزرگ است.

 

برخی از آثار

  • نمایشنامه ملودی شهر بارانی
  • نمایشنامه آهنگ های شکلاتی
  • نمایشنامه هاملت با سالاد فصل
  • نمایشنامه شب روی سنگفرش خیس
  • نمایشنامه لبخند باشکوه آقای گیل
  • نمایشنامه ارثیه ایرانی
  • نمایشنامه روزنه آبی
  • نمایشنامه افول
  • نمایشنامه از پشت شیشه ها
  • نمایشنامه صیادان
  • نمایشنامه مرگ در پاییز (شامل سه تک پرده: محاق، مسافران، مرگ در پاییز)
  • نمایشنامه آهسته با گل سرخ

و...

منابع:

ملت آنلاین
سایت کتابخانه مجازی ایوان



 

ما، در آیینه پاییز

صدای سوت قطار علم و دانش که به گوش می رسد همه جا رنگ تازگی به خود می گیرد. بوی تازگی کتاب و کیف و دفتر. بوی تمیزی و نویی روپوش و مقنعه های کوچک دخترکان بازیگوش دبستانی که با صورت های گلگون به این سو و آن سو می دوند. شادی و نشاط فراموش شده بزرگترها را دوباره به آنان یادآوری می کنند و بهار جوانی را پیش چشم شان به تصویر می کشند.

آنان که در طول سال ها، پستی و بلندی های زندگی را گاه با شتاب و گاه با قدم هایی سنگین پشت سر گذاشته اند تا به دشت آرامش و آسایش برسند و در سایه سار صبر و بردباری صندوقچه تجربیات گرانبهای شان را به فرزندان خود هدیه دهند.

شاید از همین گنجینه های پر دُر شنیده باشیم که زمین هر سال دو بار انقلاب می کند: «اول فروردین» و «اول مهر». در انقلاب ربیعی پروردگار سرسبزی و زندگی را به ما هدیه می دهد و انقلاب خریفی فرصتی است برای به تصویر کشیدن زیبایی و رنگارنگی طبیعت حتی با نزدیک شدن آن به خوابی طولانی نزدیک به شش ماه. خوابی که شاید ظاهرا تداعیگر به اتمام رسیدن زندگی باشد اما برای به بار نشستن درختان و شکفتن گل ها بسیار ضروری است و شاید همین نیاز طبیعت برای سرسبز ماندن در بهار به فصول سرد سال به خصوص پاییز است که این فصل را بهار شاعران نامیده اند چراکه اهل سرزمین شعر و ادب با بال و پر خیال، مرزهای زمان و مکان را درهم می نوردند و از درون آیینه پاییز، آواز بلبلان خوش آوا را می شنوند و عطر نسیم بهاری را که نویدبخش رویش گل های رنگین شادی و امید است حس می کنند.

چه خوب است همین حالا که در تب و تاب خرید لوازم برای کودکان دلبندمان هستیم و همانند فرارسیدن نوروز آنها را نونوار می کنیم به یاد کودکانی هم باشیم که با حسرت به دستان ما می نگرند تا شاید از مهر دستی بر سرشان بکشیم و عرق شرم را از پیشانی کوچک شان پاک کنیم.





 27شهریور روز شعر و ادب فارسی
 

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم

این نیست مزد رنج من و باغبانیم

 

پروردمت بناز که بنشینمت بپای

ای گل چرا بخاک سیه می نشانیم

 

دریاب دست من که به پیری رسی جوان

آخر به پیش پای تو گم شد جوانیم

 

گر نیستم خزانه خزف هم نیم حبیب

باری مده زدست باین رایگانیم

 

تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو 

لب وانشد بشکوه زبی هم زبانیم


با صد هزار زخم زبان زنده ام هنوز

گردون گمان نداشت باین سخت جانیم

 

یاری زطبع خواستم اشکم چکید و گفت    

یاری زمن بجوی که با این روانیم

 

ای گل بیا و از چمن طبع شهریار

بشنو ترانه ی غزل جاودانیـــــــم

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی  که بعدها نام شهریار را برگزید از مشهورترین شعرای معاصر است که بزرگترین شاهکارهای ایران را در طی نیم قرن اخیر خلق نموده است.  وی در سال 1285 هجری شمسی در شهر تبریز در خانواده ای فرهنگی و صاحب نام  به دنیا آمد. پدرش که در آغاز طلبه بود بعد مجتهد و سپس از وکلای برجسته و طراز اول آذربایجان شد مردی بود فاضل ، خوشنویس، کریم الطبع و با ایمان . دوران کودکی شهریار مصادف بود با ایام نهضت مشروطه و در هم ریختن  اوضاع اجتمایی تبریز لذا  تا مدتی طعم نا آرامی و نا امنی را چشید و در روستاهای اطراف تبریز  به سر برد. استاد شهریار تحصیلات خود را در تبریز آغاز و در مدرسه دارالفنون  تهران به پایان رساند. در سال 1303 شمسی پس از اتمام دوره متوسطه  وارد دانشکده پزشکی شد ولی در سال ششم  در حالی که چند ماه بیشتر به اتمام دوره نمانده بود  به دنبال عشقی ناکام تحصیل را رها کرد و به شاعری رو آورد. بقول خود شهریار، این شکست و ناکامی درعشق موهبتی الهی بود که از عشق مجازی به عشق حقیقی و معنوی رسید. وی دراوایل جوانی و آغاز جوانی « شیوا» تخلص می کرد ولی به انگیزه ارادت قلبی و ایمانی که از همان کودکی و نوجوانی به خواجه شیراز داشت ، برای یافتن تخلص بهتری وضو گرفت ، نیت کرد و دوبار از دیوان حافظ تفأل زد که هر دو بار کلمه « شهریار» آمد و چه تناسبی داشت با غریبی او و نیت تقاضای تخلص از خواجه شیراز:

غم غریبی و محنت چو بر نمی تابم                                                                     

روم به شهر خود و شهریار خود باشم

                                                                               *  *  *

دوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق حافظ

که چرخ این سکه  دولت به نام شهریاران زد

شهریار از سال 1310 تا 1314 در اداره ثبت اسناد نیشابور و مشهد خدمت کرد. در نیشابور به خدمت کمال الملک، نقاش برجسته آن زمان رسید و شعر زیارت کمال الملک را به مناسبت این دیدار سرود. در سال 1315 شمسی به تهران منتقل شد. مدتی در شهرداری، پیشه و هنر و سپس به استخدام بانک کشاورزی درآمد. چند سالی در عوالم درویشی سیر کرد و سرانجام به زادگاه اصلی خود تبریز بازگشت و با وجود عدم علاقه تا زمان بازنشستگی در بانک کشاورزی تبریز خدمت کرد.

شهریار هر چند به شاعری غزل سرا شهرت یافته و این خود حقیقتی انکار ناپذیر است ولی اندیشه شاعرانه خود را در میدان های مختلف شعری به جولان در آورده  و شاهکارهای جاودانه ای پدید آورده است که هرکدام در تاریخ ادبیات این سرزمین ثبت شده و ماندنی است. این شاعر بزرگ در انواع شعر استاد و بسیار تواناست. از قصیده، مثنوی، قطعه و ربایی گرفته  تا منظومه ها و حتی قالب های تازه ونو، به اصطلاح نیماییآثاری دلپذیر، لطیف و استواربه وجود آورده است که همواره بر تارک ادب معاصر می درخشد.   قطعات زیبایی از جمله :   « ای وای مادرم »، « دو مرغ بهشتی »، « مومیایی » و « پیام به انیشتین ».  یکی دیگر از اشعارمعروف استاد شهریار ( حیدر بابایه  سلام ) می باشد که به زبان ترکی آذربایجانی سروده شده و موجب شهرت وی در خارج از مرزهای ایران گردیده است. شاید بتوان بطور خلاصه و فشرده گفت که  حیدر بابا نام کوهی است نزدیک زادگاه شاعر و این شعر درد دلی است شاعرانه با همین کوه. شهریار ارادت بسیار خود را نسبت به حضرت علی ( ع ) در اشعار بسیاری نشان داده است که مشهورترین آنها ( علی ای همای رحمت ) نام دارد. نخستین دفتر شعر او در سالهای 1308-1310 شمسی با مقدمه های استاد بهار، سعید نفیسی  و پژمان بختیاری از سوی کتابخانه ی خیام و آخرین مجموعه شعرش پس از درگذشت ( در تابستان 1369) به عنوان جلد سوم دیوان شهریار شامل اشعار منتشر نشده، از سوی انتشارات رسالت تبریز انتشار یافت. طبق شمارشی که از کلیات اشعار شهریار بعمل آمده، دیوان های مختلف او شامل بیست هزار و شصت بیت شعر سنتی و حدود پانزده منظومه و شعر آزاد در قالب های تازه است و سر انجام روح این شاعر بزرگ  پس از هشتادو سه سال زندگی شاعرانه ی پربار و با افتخار ، در 27 شهریور ماه 1367 به ملکوت اعلی پیوست  و جسمش در مغبرة الشعرای  تبریز که مدفن بسیاری از شعرا و هنرمندان آن دیار است به خاک سپرده شد.

روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار

از عمر ادبیات پهناور و گرانبار فارسی، بیش از هزار سال می گذرد، در این مدت کشور ایران، فراز و فرودها و ناکامی های بسیار دیده و دوران های تلخ و شیرین زیادی را پشت سر گذاشته است .

فرزندان این سرزمین در این گستره زمانی و مکانی پهناور، در زمینه های گوناگون دانش های بشری، تلاش ها کرده و تجربه‌ها اندوخته و از جهان پر رمز و راز علم و دانش، ره آوردهای بسیار با ارزش و ماندگار، به جامعه انسانیت پیشکش کرده اند و از همین رهگذر بوده است که قرن ها، یافته ها و تجربه ها و علوم و دانش مسلمین، به ویژه مسلمانان ایران، چشمان کنجکاو جهانیان را خیره کرده و به خود مشغول داشته است .

ادبیات پر بار فارسی، جلوه ‌گاه راستین انعکاس تلاش های هزار ساله مردم مسلمان فارسی زبان در زمینه های گوناگون هنر و معارف از حماسه و داستان های دلکش و جذاب و تاریخ و افسانه و سیر و تفسیر قرآن و علم و عرفان و فلسفه و اخلاق است و از این رو گویی از لحاظ گستردگی در مفاهیم و اشتمال بر انواع ادبی، به رود پر آب و پهناور و زلالی می ماند که عطش هر تشنه ای را ـ‌ با هر ذوق و سلیقه ای که باشدـ فرو می نشاند و این معنا را باید در انگیزه های اصیل این فرهنگ جستجو کرد.

زبان و ادبیات فارسی در کشورهای دیگر

زبان و ادبیات فارسی به عنوان دومین زبان جهان اسلام و زبان حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی، با هزاران آثار گران سنگ در زمینه های مختلف ادبی، عرفانی، فلسفی، کلامی، تاریخی، هنری و مذهبی همواره مورد توجه و اعتقاد ایرانیان و مردمان سرزمین های دور و نزدیک بوده است. علیرغم حوادث و رویدادهای پر تب و تاب و گاه ناخوشایند سه سده اخیر، باز هم این زبان شیرین و دلنشین در دورترین نقاط جهان امروزه حضور و نفوذ دارد .

این حضور و نفوذ حکایت از آن دارد که در ژرفای زبان و ادب فارسی آنقدر معانی بلند و مضامین دلنشین علمی، ادبی، اخلاقی و انسانی وجود دارد که هر انسان سلیم الطبعی با اطلاع و آگاهی از آنها خود بخود به فارسی و ذخایر مندرج در آن دل می سپرد. اگر چنین نبود ترجمه و تألیف هزاران کتاب و مقاله از سوی خارجیان درباره آثار جاودان و جهانی ادب فارسی مانند؛ شاهنامه فردوسی، خمسه حکیم نظامی گنجوی، گلستان و بوستان شیخ اجل، مثنوی مولانا جلال الدین بلخی، غزلیات خواجه حافظ شیرازی و رباعیات حکیم عمر خیام پدید نمی آمد و هزاران ایرانشناس و ایران دوست غیر ایرانی دل و عمر بر سر شناخت، فهم، تفسیر و ترجمه این آثار ارزنده در نمی باختند.

زبان فارسی به عنوان یکی از زبان های اسلامی و زبان حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی علاوه بر ایران، در سرزمین هایی مانند؛ هند، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان، بنگلادش، ازبکستان، ارمنستان و آذربایجان هنوز هم علاقه مندان و هواداران بسیاری دارد. در میان این کشورها، کشور هند وضع خاصی دارد. چرا که زبان فارسی قریب به هزار سال زبان دین و زبان رایج در دادگاه ها و دربارهای آن بوده است .

ورود و حضور زبان فارسی در سرزمین هند سبب گردید تا شاعران، نویسندگان و عارفان بزرگ هندی، این زبان را برای بیان افکار و احساسات خویش برگزینند و هزاران اثر گرانبها و ارزشمند در زمینه های ادبیات، عرفان، فلسفه، کلام، زبانشناسی، تفسیر و تاریخ بوجود آورند. با اقتدار حکومت های مسلمان و گسترش روابط با ایران و مهاجرت ایرانیان به هند زبان فارسی رفته رفته رونق یافت و تا بدانجا پیش رفت که زبان علم و سیاست شبه قاره گردید .

حضور همه جانبه زبان و فرهنگ فارسی تا آمدن انگلیسی ها در قرن هفدهم ادامه داشت اما از این تاریخ به بعد این حضور اندک اندک کم رنگ شد و حتی آرام آرام زبان های محلی و انگلیسی جای آن را گرفتند به طوری که از اواسط قرن نوزدهم زبان و ادبیات فارسی به تدریج ضعیف و ضعیف تر شد و ستاره درخشان آن رو به افول نهاد .

با برچیده شدن بساط استعمارگران انگلیسی در سال 1947، فارسی به دوران تازه ای قدم نهاد و صدها دانشگاه و مدرسه علوم دینی به زبان فارسی توجه نشان دادند. در همان حال برخی جریان های سیاسی و فکری و مذهبی سعی کردند تا زبان فارسی را بی اعتبار و از کار افتاده جلوه دهند ولی تلاش آنها به ثمر نرسید و همچنان شعر و ادب فارسی گوی سبقت را در جهان ادب ربوده و به خود اختصاص داده است و چه خوش گفته اند که زبان فارسی

شکرشکن و خوش گفتار است .

 

مناظره حافظ شیرازی با صائب و شهریار


حافظ شیرازی  

اگـر آن تـرک  شیرازی بـه دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بـخارا را



***

 

صائب تبریزی

اگـــر آن تـــرک شـیرازی  بـــه دست آرد  دل مـــــا را
بــه خــال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را


هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نــه چـون حـافظ کـه می بخشد سمرقند و بـخارا را

 

***

 

شهریار

اگـــــر آن تــــــرک  شیرازی  بـــه دست آرد دل مــــا را
بـــه خـــال هـنـدویـش بخـشم تــمــام  روح و اجـــزا را


هــر آنکس چـیز می بخشد بـه سـان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را


سـر و دسـت و تـن و پــا را به خــاک گور  می بخشند
نـــه بـــر آن تـــرک شـیرازی کـــه بــرده  جـمله دلها را
                                                

 

 


نگاهی
به مطبوعات ویژه نابینایان به مناسبت هفدهم مرداد روز خبرنگار
 

از آنجا که در دنیای امروز آگاهی از مسائل روز، بسیار اهمیت دارد و از طرفی پرداختن به مسائل فرهنگی و ادبیات غنی ایران برای ما ایرانیان با فرهنگ غنی و تاریخ ادبیات کهن و با افتخاری که داریم از اهمیت بسیاری برخوردار می باشد و از طرف دیگر نابینایان نیز به عنوان قشری از اقشار جامعه باید مورد توجه قرار بگیرند، اطلاع رسانی و آگاه نمودن آنها به طرق مختلف از جمله: انتشار صوتی و بریل مجلات، روزنامه ها، ماه نامه ها و... در زمینه های گوناگون فرهنگی، ادبی و... از اهمیت بسیاری برخوردار است.

چاپ بریل سال ها قدمت دارد و کتاب های حجیم آن بخشی از زندگی نابینایان باسواد است. در کشور ما چاپ کتاب و اوراق بریل در مرکز نابینایان رودکی سابقه ای طولانی دارد، اما چاپ روزنامه و ماهنامه، کاری جدید است که باید موسسه ایران (ناشر روزنامه ایران) را پایه‌گذار آن بدانیم.

اولین روزنامه بریل نابینایان «ایران سپید» است و پس از آن ماهنامه های بریل دیگری از جمله  ماهنامه های «علم و فرهنگ» و «بشری» دست به کار مطلع کردن نابینایان از طریق چاپ مطبوعات بریل شدند. در این میان نشریاتی نیز با همین هدف در قالب صوتی انتشار یافتند همچون ماهنامه «گویا شقایق» و گاهنامه «صدای زندگی» که در کنار مطبوعات بریل به اطلاع رسانی به نابینایان و کم بینایان پرداختند.

چاپ دوگانه

در این شیوه ابتدا چاپ افست انجام می گیرد سپس روی نسخه های چاپ شده، بریل اضافه می شود. با این هدف که به غیر از نابینایان برای افراد عادی هم مطلب وجود داشته باشد.

به نظر می رسد چاپ دوگانه می تواند قدرت مانور بیشتری داشته باشد، هر چند که الزامی نیست هر آنچه به بریل نوشته شده، با مرکب هم چاپ شود.

نوع کاغذی که برای این روزنامه ها به کار برده می شود دارای گراماژ بیشتری نسبت به مابقی رسانه های کاغذی است. کاغذ باید تحمل نگاه داشتن نقاط بریل را روی خود داشته باشد تا بر اثر فشار از بین نرود.

 

معرفی نشریات گویا و بریل ویژه نابینایان

نشریات بریل

1-ایران سپید: پس از گذشت یک سال از انتشار روزنامه ایران، پیشنهادهای متفاوتی برای چاپ روزنامه های جانبی مطرح شد. در آن زمان که شرایط دسترسی به منابع اطلاعرسانی برای نابینایان تنها از طریق خط بریل میسر بود، این ضرورت احساس شد تا جامعه نابینایان روزنامه مستقلی داشته باشد. بدین شکل ایران سپید در سال 1375 متولد شد.

 

2-ماهنامه بشری: این ماهنامه یک نشریه علمی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی است که هم اکنون به صورت چاپ دوگانه منتشر می شود.

در ابتدا ماهنامه بشری به زبان عربی و برای کشورهای عرب زبان و حوزه خلیج فارس منتشر می شد.

در مردادماه سال 83 اولین نسخه فارسی ماهنامه بشری به مناسبت روز خبرنگار و تولد حضرت زهرا(س) منتشر شد.

 

3- ماهنامه علم و فرهنگ: در مهر ماه سال ۱۳۸۷ روز عصای سپید اولین شماره نشریه علم و فرهنگ منتشر شد.                            
نمودارها، جداول و تصاویر در این نشریه جایی ندارد. مخاطبان آن بیشتر بزرگسالان هستند مطالب این ماه‌نامه برای همه اقشار قابل فهم است و چندان پیچیده نیست.  نشریه در تقسیم بندی وزارت ارشاد، فرهنگی اجتماعی است ولی به طور کلی، مطالب اخلاقی و آموزشی دارد. این مطالب شامل داستان های پندآموز است که نکات اخلاقی را آموزش می دهد. روان‌شناسی، ورزش، موسیقی، پیشرفت های دنیای پزشکی (به خصوص در زمینه چشم‌ پزشکی)، مطالب ادبی، طنز، به فراخور مناسبت ها، مطالب مذهبی هم دارند. یک بخش نیز مربوط به مشاهیر است که هر شماره آن به شرح زندگی یکی از مشاهیر ایران و جهان می پردازد. مسابقه نیز دارند. بیشتر مطالب ادبی را خود نابینایان می نویسند و اگر نابینایان کتابی منتشر کرده باشند در نشریه معرفی می شود.

4- هفته نامه هزاره سوم، این نشریه که یک هفته نامه فرهنگی-اجتماعی-سیاسی-اقتصادی است در سال 1383 آغاز به کار کرده است و در کنار انتشار هفته نامه به فعالیت های دیگری از جمله اشتغالزایی برای نابینایان و کم بینایان کشور نیز می پردازد و مجری ارسال انبوه پیامک تبلیغاتی به صورت صوتی برای نابینایان کشور است .

 

نشریاتی که بصورت دوگانه چاپ می شوند

1- ارمغان رودکی: عنوان نشریه ای است که در مرکز توانبخشی رودکی   تولید و چاپ می شد و نخستین نسخه این  نشریه  به دو صورت بریل و بینایی در اختیار گروه های ویژه قرار گرفت

2- ماهنامه امید روشندلان: در 13مرداد 1387 در استان زنجان منتشر شد و به این ترتیب، رسما به جمع مطبوعات ویژه نابینایان و نشریات استان زنجان پیوست.

این نشریه در ابتدا در هشت صفحه نیمه رنگی منتشر شد و دارای مطالب فرهنگی، اجتماعی و ورزشی می باشد.

3- سپیده آفرین: همزمان با برگزاری هشتمین همایش بین‌المللی بانوان قرآن‌پژوه از نخستین نشریه قرآنی ویژه نابینایان با عنوان سپیده آفرین رونمایی شد. در انتشار این نشریه، اهدافی چون؛ شناخت و معرفی چهره های موفق و استعدادهای برتر در جامعه نابینایان، بیان هدایت ها و ارزش های قرآنی، به منظور قوام یافتن شخصیت و رفتار فردی و جمعی نابینایان براساس ارزش های قرآن کریم و ترغیب نابینایان در جهت فعالیت های قرآنی و بهره مندی از آموزه های قرآن، در نظر گرفته شده است. مطالب و سرفصل های کلی نشریه سپیده آفرین مواردی چون؛ معرفی مراکز فعال در زمینه های قرآنی برای نابینایان، معرفی مقالات و آثار برتر نابینایان، معرفی تفسیر و آثار معارف و علوم قرآنی با زبان گویا، اطلاع رسانی در بخش های علوم و آثار قرآنی و منابع صوتی جهت بهره گیری نابینایان است. همچنین، نشر مقالات و خاطرات و آثار گوناگون قرآن‌پژوهان جهت بهره برداری نابینایان، معرفی و شناساندن نوآوری ها، طرح ها و فعالیت های قرآنی نابینایان، مصاحبه، لطایف قرآنی و مسابقه از دیگر بخش های نشریه سپیده‌آفرین است.

این نشریه به سه صورت ارائه می شود، خط بریل، گویا و خط معمولی و متعارف که ویژه همراهان و خانواده نابینایان است و سپیده آفرین به صورت متعارف همراه با طرح و گرافیک و چاپ رنگی منتشر می شود.

نشریات صوتی

1-گاهنامه صدای زندگی: اولین شماره گاهنامه صدای زندگی که کاری از انجمن علمی و فرهنگی دانشجویان و دانش آموختگان نابینا و کم بینای کشور (شعبه کاشان است در پائیز 1389 منتشر شد. در این ویژه نامه که به صورت صوتی و بر روی سی دی تهیه شده ، مطالب جذاب و مختلفی را با موضوعات علمی ، ادبی ، فرهنگی و روانشناسی می شنوید.

2-ماهنامه گویا شقایق: این ماهنامه به صورت صوتی و بر روی سی دی در اختیار مشترکین خود قرار می گیرد. این نشریه مطالب گوناگونی از قبیل مطالب اجتماعی، فرهنگی، مناسبتی، ادبی و... را دربر می گیرد.

 

مشکلات مطبوعات بریل

یکی از مشکلات صنعت مطبوعات بریل نابینایان این است که در این مطبوعات به دلیل نحوه آماده سازی و چاپ بریل نمیتوان همراه با زمان پیش رفت. به این شکل بسیاری از مطالب کهنه هستند و از تاریخ مصرف گذشته اند. دلیل حجم کم اطلاعات در این نوع مطبوعات بالا بودن حجم خط بریل می باشد. متن نوشتاری زمانی که تبدیل به بریل می شود به دلیل محدودیت و عدم انعطاف پذیری بریل به حجم بسیار زیادی مطلب تبدیل می شود. به همین دلیل در روزنامه که صفحات محدودی دارد باید با حداقل کلمات بیشترین مفاهیم رسانده شود.

یکی از راه های کاهش حجم مطالب به خط بریل  کوتاه نویسی است. در  کوتاه نویسی خط بریل، حروف و افعال تکراری تبدیل به یک اِلمان در یک خانه 6 نقطه ای می شوند اما این کار هنوز در ایران کاملاً رواج پیدا نکرده و همین امر باعث شده است که در این نوع مطبوعات نتوان کار ژورنالیستی به معنای واقعی انجام داد.
 چاپ بریل در کنار دشواری تولیدی که دارد از نظر نوع مواد مصرفی هزینه بر است. کاغذی که در این شیوه چاپی مورد استفاده قرار می گیرد باید ضخامت بالایی داشته باشد تا بتواند نقاط بریل را روی خود نگه دارد.

در این مطبوعات به دلیل محدودیت فضا صفحات نوشتاری با نسخه بریل مطابقت داده می شوند تا حجم مطالب از قبل، قابل پیش‌بینی باشد. 27 کاراکتر حروف نوشتاری با یک خط بریل مطابقت می کند. به این ترتیب در هر شماره حداکثر به 5 الی 6 موضوع می توان پرداخت. زمانی که مطالب تهیه شد، با رسم الخط بریل تایپ می شوند. پس از تایپ، مراحل تصحیح و ویرایش متن به منظور تطبیق رسم الخط بینایی و بریل انجام می گیرد.

مرحله ویرایش و نمونه خوانی متون به خط بریل به وسیله دستگاه برجسته نگار یا نمایشگر بریل انجام می شود.

گفتنی است که نوع قلم و اندازه آن در تبدیل فایل نوشتاری به بریل بی تأثیر است. پس از تایپ و تصحیح مطالب، فایل نوشتاری (word)برای چاپ بریل آماده می شود تا ماشین چاپ بر همان اساس عمل چاپ را انجام دهد .

واژه صفحه‌بندی به آن معنای جا افتاده در مطبوعات بریل وجود ندارد اما چینش مطالب هست و این‌که چطور پشت سر هم قرار گیرند. مطالب به شکل ستونی بسته و با تیتر از هم جدا می شوند. در این روزنامه ها به دلیل فضای محدود نمی توان از میان تیتر و یا سوتیتر استفاده کرد.

یکی از مشکلات اساسی در این نوع کارها، توزیع و مراحل پس از چاپ است.‌ پس از طی مراحل تولید، روزنامه ها به اداره پست سپرده می شوند. متأسفانه مسئولان اداره پست آن طور که باید با روزنامه ها همکاری ندارند و روزنامه با چند روز تاخیر به دست مخاطبان خود در شهرستان ها می رسد که البته این مشکل درمورد مطبوعات صوتی هم صدق می کند.

با تمام این حرف ها به نظر می رسد  تقویت رسانه های شنیداری همچون فایل های صوتی از کتاب و  نشریات مختلف می تواند نتایج مؤثرتری نسبت به خط بریل و انتشار آن داشته باشد. در حال حاضر جمعیتی از نابینایان و کم بینایان  هستند که توانایی خواندن خط بریل را ندارند. استفاده از رسانه های شنیداری علاوه بر این‌که به کاهش هزینه ها می انجامد، امکان ارایه اخبار، گزارش ها و شنیدنی های روز دنیا را در اختیار نابینایان قرار می دهد.

 

  

  

 

منیرو روانی پور

منیرو روانی پور در دوم مرداد ماه سال 1333 در جفره بوشهر به دنیا آمد. سال های کودکی را در زادگاهش گذراند. در ده سالگی به اتفاق خانواده به بوشهر رفت. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر گذراند و دیپلم طبیعی گرفت. در همین سال ها با شعر منوچهر آتشی و محمد آقایی- از شاعران جنوب- و چوبک و آثارش آشنا شد. زندگی در جنوب با آداب و رسوم و وضع اقلیمی خاص آن بعدها تاثیر بسزایی در شکل‌گیری جهان داستانی وی می گذارد. در سال 1351 به شیراز می رود و در رشته روانشناسی در دانشگاه این شهر به تحصیل می پردازد. در سال 1355 در این رشته لیسانس می گیرد. در همین سال ها در این شهر ازدواج ناموفقی را تجربه می کند که تنها پس از چند ماه به جدایی می انجامد. سپس به تهران می آید و در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه تهران روانشناسی می خواند اما به دلیل فعالیت در جنبش های دانشجویی علیه رژیم وقت از تحصیل بازمی ماند. به آمریکا می رود و در رشته علوم تربیتی از دانشگاه ایندیانا کارشناسی ارشد می گیرد.

در سال 1360 به توصیه یکی از نزدیکانش داستان‌نویسی را به صورت جدی آغاز می کند و با شرکت در جلسات قصه خوانی، اولین برخوردها را با آثارش مشاهده می کند. در جلسات قصه خوانی با هوشنگ گلشیری آشنا می شود که در آشنایی وی با اصول و تکنیک داستان نویسی موثر است. تا سال 1367 در کنار نوشتن قصه های کوتاه، فیلمنامه نیز می نویسد و در این سال اولین کتابش به نام "کنیزو" منتشر می شود. یکسال بعد در سال 1368 رمان " اهل غرق" و سپس در سال 1369 رمان "دل فولاد"و مجموعه داستان سنگ های شیطان منتشر می شود و وی به عنوان پرکارترین زن نویسنده دهه 60 مطرح میشود. تا سال 1372 که مجموعه داستان "سیریا سیریا" چاپ می شود، روانی پور علاوه بر ترجمه کتاب "روانشناسی رنگ ها، کتابی درباره افسانه های جنوب و چند قصه برای کودکان می نویسد.

حاشیه هایی که در بعد از سال 1373 تا سال 1378 که رمان " کولی کنار آتش" چاپ می شود، دوران سکوت منیرو روانی پور در عرصه داستانی است که ظاهرا ناشی از حوادث مربوط به زندگی شخصی وی است.

 در همین سال ها در کلاس های داستان نویسی با بابک تختی پسر جهان پهلوان تختی آشنا می شود و با او ازدواج می کند و شایعه ها درمورد زندگی مشترکش از سوی دیگران ایجاد می شود که او را با نوعی تهاجم مواجه می سازد.

ازدواج و پس از آن تولد فرزندش غلامرضا و تحولاتی که در زندگی شخصی وی در طول این سال ها به وجود می آید، نگاه وی را به حوادث اطرافش و در نتیجه جهان داستانی اش تغییر می دهد. سپس مجددا شروع به کار می کند و با انتشار "کولی کنار آتش" در سال 1378 و مجموعه داستان "زن فرودگاه فرانکفورت" و مجموعه "نازلی" در سال های 1380 و 1381 حضور خود را در عرصه داستان نویسی تداوم می بخشد و همزمان به فعالیت های دیگری چون شرکت در همایش های بین‌المللی، همکاری با نشریات داخلی و خارجی و سفر به کشورهایی چون آلمان، فرانسه  طی دعوت انجمن نویسندگان می پردازد. وی هم اکنون از دسامبر 2007 با خانواده اش در آمریکا به سر می برد.



 

چرا باید کتاب بخوانیم؟

همیشه یکی از مطرح ترین مسائل در دومین فصل سال چگونگی پر کردن اوقات فراغت کودکان و نوجوانان است. خانواده ها می کوشند تا با پایان یافتن امتحانات، فرزندان خود را سر کلاس های مختلف بفرستند تا به گمان خویش اوقات مفرحی را برای آنها فراهم سازند که البته اگر پای درد ودل خود فرزندان بنشینیم قطعا نظری مخالف با نظر والدین خویش خواهند داشت. ثبت نام در کلاس های متعدد گرچه برای آمادگی دانش آموز برای شروع سال تحصیلی جدید بسیار مفید و ارزنده است ولی هیچ گونه تفریح، شادی و نشاطی برای او به همراه ندارد چرا که همچنان استرس درس خواندن و سر کلاس جواب دادن را برای فرزند تداعی می کند. متاسفانه در جامعه ما از میان کلاس های متعدد تابستانی با هزینه ها و شهریه های مختلف آنچه که کمتر مورد توجه قرار می گیرد بحث مطالعه و تاثیر شگرف آن بر رشد ذهنی و خلاقیت فرزندان است. از آنجا که فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در جامعه ما جایگاه خود را به دست نیاورده، ایجاد رغبت و عادت به مطالعه در کودکان و نوجوانان کمی سخت تر از مسائل دیگر انجام پذیر است و راهکارهای متعددی را می طلبد که مطمئنا خانواده ها بیشترین سهم را در امر آشتی کودکان با کتاب دارند. همانطور که روانشناسان و کارشناسان علوم تربیتی بارها اعلام کرده اند مطالعه باعث افزایش علم و آگاهی فرزندان، افزایش گنجینه لغات و توسعه دایره واژگان شده و زمینه ساز تفکر و خلاقیت به شمار می رود.

            کودکان و نوجوانان از طریق مطالعه با سرزمین ها، زمان های مختلف، علوم و هنرهای گوناگون آشنا شده و قوه تخیل آنان فعال می شود. بهره گیری از تخیل ضرورت اساسی خلاقیت است. امروزه مطالعه را ابزاری برای آموزش غیرمستقیم راه و رسم زندگی می دانند که باعث آشنایی کودکان و نوجوانان با مسائل روز جامعه خواهد شد.به رغم تمامی توصیفاتی که از فواید کتابخوانی در جامعه می شود ولی همچنان کودکان و نوجوانان از مطالعه گریزانند و آن را فعالیتی کسل کننده می دانند که البته این موضوع به نوع آموزش خانواده و انتخاب کتاب های نامناسب برای کودکان مربوط می شود.

شیوه های تشویق کودکان و نوجوانان به مطالعه

           شیوه های مختلفی را در راستای ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی می توان به کار گرفت. خانواده اولین جایگاه آموزش است. یکی از کارسازترین شیوه های تشویق به مطالعه، روش الگویی است. یادگیری به طور غیر مستقیم و از طریق مشاهده، موثرترین و پایدارترین نوع یادگیری­هاست. والدینی که در منزل مطالعه می کنند یا اینکه با فرزندانشان به کتابخانه می روند مناسب ترین الگوی مطالعاتی برای فرزندان به شمار می آیند. اگر کودک دست پدر و مادر کتاب ببیند، خودش هم با کتاب انس می گیرد. اگر شما در جمع خانواده ای باشید که در سال یک کتاب هم نمی خواند یا اگر بخواند روی صفحات آغازین آن درجا می زند پس نباید از فرزندتان توقع مطالعه داشته باشید و از او بخواهید به جای وقت گذرانی های بیهوده نظیر نشستن پای اینترنت و تماشای تلویزیون مجله یا کتاب بخواند. فراموش نکنید قبل از رفتن به مدرسه، مهم ترین الگوی کودک، شما هستید. او هر آنچه از شما ببیند در زندگی خود پیاده می کند، این امر حتی در دوران پس از تحصیل نیز در او به چشم می خورد چون اولین آگاهی هایی که کودک به ذهن خود داده را از شما گرفته است. برای بیدارکردن میل به مطالعه در کودکان رازی وجود ندارد ؛ تنها باید آنها را آزاد بگذاریم تا آنچه را واقعا دوست دارند انتخاب کنند. بسیاری از بچه ها در دوران کودکی در برابر مطالعه بی تفاوت هستند ولی بهترین هدیه ای که والدین می توانند به کودکان شان بدهند، کمک کردن به آنها در راه کشف و سپس حفظ اشتیاق به مطالعه در طول دوران زندگی است. یکی از بهترین راه ها برای تشویق کردن بچه ها به مطالعه، دادن کتاب به عنوان هدیه به آنهاست. ثبت نام آنها در کتابخانه های عمومی و رفتن هفتگی به مراکز خرید کتاب الگویی در ذهن کودک یا نوجوان می سازد که خودخواسته او را مکلف به خرید یا خواندن کتاب می کند. مطالعه روزنامه ها و مجلات کم اهمیت نیستند. بچه ها را مشترک مجلاتی کنید که دوست دارند. به خوانندگانی که با سماجت در برابر مطالعه مقاومت می کنند اجازه دهید آنچه را دوست دارند مطالعه کنند و زیاد از انتخاب آنها انتقاد نکنید.
یکی دیگر از راه های علاقه مند کردن کودکان و نوجوانان به کتاب خواندن، خاموش کردن تلویزیون و گرد هم آوردن آنها برای خواندن یک کتاب یا اجرای نمایش از روی کتاب است. خاموش بودن تلویزیون باعث می شود بچه ها به دنبال سرگرمی دیگری برای خود باشند. گرچه این فعالیت وقت زیادی می طلبد و با این شرایط اجتماعی که والدین مجبور به انتخاب دو شغل برای گذران زندگی هستند، اختصاص ساعاتی هرچند اندک در روزهای تعطیل کمک بزرگی به رشد و اعتلای شخصیت فرد می کند. حتی می توانید از گروه همسالان و دوستان فرزندتان برای این کار کمک بگیرید. اواخر دوره کودکی و دوره نوجوانی تاثیرپذیری و تقلید از دوستان و همسالان نسبت به دیگران بیشتر است. در این روش زمینه دوستی فرزندان را با فردی از اقوام و دوستان که علاقه مند به مطالعه هستند فراهم کرده و با تشویق و ترغیب آنها به مطالعه و کتاب های مناسب، موفق به تقویت عادت و افزایش روحیه مطالعه و کتابخوانی در آنها خواهید شد. راه مناسب دیگری که این روزها به
دلیل عجین شدن کودکان با رایانه، کاربرد فراوانی دارد خرید کتاب هایی است که روی
CD ضبط شده اند. در میان راهکارهایی که برای ایجاد میل و رغبت به کتابخوانی در کودک پیشنهاد می شود این را نیز به خاطر بسپارید، هنگامی که با کودکان­تان بیرون می ­روید از او بخواهید کتاب ها و مجلاتی را که برایش جالب است انتخاب کند و اگر شما هم کتاب را از نظر کیفی مناسب تشخیص دادید آن را بخرید و این کتاب ها را در کتابخانه مخصوص او قرار دهید.در فرصت های مناسب فرزندانتان را تشویق کنید از روی تصویر کتاب، داستان بگویند و صحبت کنند. هنگامی که کودک کتابی را دوست دارد و آن را می نگرد باید والدین او را تشویق کنند. کودک شما باید بداند که تلاشش باعث رضایت شماست. استفاده از مدل نقاشی و خواندن شعر، یکی دیگر از راه های علاقه مند کردن کودک به کتاب و مطالعه است. از نظر موضوعی بهتر است کتاب، خنده دار و در ارتباط با داستان هایی پیرامون حیوانات و اسباب بازی ها و موضوعات ملموس باشد. آنها را به مشارکت وا دارید. از کودکان تان بخواهید تصاویر یک داستان را توصیف کنند. بچه های بزرگ­تر را تشویق کنید تا برای برادر یا خواهر کوچک خود کتاب بخوانند. شعر یا آواز گروهی مورد علاقه شان را روی نوار ضبط کنید و در اختیار آنان قرار دهید. وقتی بچه ها صدای خودشان را می شنوند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند و همین امر آنان را تشویق می کند تا پیشرفت کنند. در برخورد با کودک و آموزش وی باید صبور و انعطاف­پذیر بود. راهنمای فرزند خود باشید و برای پیدا کردن پاسخ پرسش های کودک به او کمک کنید. بگذارید فرزندتان، شما را در فعالیت های آموزشی یاور خود بداند و گام به گام با او پیش روید. تحمیل موضوعات مختلف و عجله در آموزش، باعث تنفر کودک از یادگیری و مطالعه می شود. در برابر پرسش های فراوان کودکان حتی اگر آگاهی کافی دارید بلافاصله جواب ندهید، سعی کنید پاسخ سوالات شان را از روی کتاب برای شان بخوانید و کتاب های مناسب را به او معرفی کنید تا خود به دنبال پاسخ پرسش هایش باشد. بردن فرزندان به کتابخانه و جست وجو در میان کتاب ها برای یافتن پاسخ پرسش ها به کودکان می آموزد که برای کسب دانش و دانستنی های جدید بهترین مرجع، کتاب است. از دیگر روش هایی که بیشتر برای علاقه مند کردن کودکان خردسال به کتابخوانی پیشنهاد می شود، قصه گویی برای آنهاست. خواندن قصه با صدای بلند و بازی کردن نقش های شخصیت قصه، تاثیر بسیاری در علاقه مند کردن کودکان به قصه خوانی و در بلندمدت به کتابخوانی خواهد داشت. اگر کودکان را به بیان داستان ها و مطالبی که خوانده اند تشویق کنید، طبیعتا با تمرکز و فراغ بال بیشتری به قصه ها گوش خواهند داد. نباید فراموش کرد که اصولا کودکان از حس کنجکاوی بالایی برخوردارند و برای آموختن مطالب جدید و کسب تجارب علاقه زیادی نشان می دهند و همواره کوهی از سوال با خود دارند که باید جواب شان را در اولین فرصت بگیرند، بنابراین داشتن صبر و حوصله برای پاسخگویی به سوالات شان در ترغیب آنها به ادامه روند کتابخوانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

 




دکتر بهمن سرکاراتی

دکتر بهمن سرکاراتی متولد سال 1316 و دارای مدرک دکتری در رشته‌ی زبان‌شناسی و فرهنگ و زبان‌های باستانی بود. او در سال 1370 به عضویت پیوسته‌ فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد و از آن زمان، علاوه بر عضویت پیوسته، در مقطعی مدیریت گروه زبان‌های ایرانی و همچنین معاونت علمی و پژوهشی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز عهده‌دار بود. از دیگر فعالیت‌های او می‌توان به عضویت در هیأت امنای بنیاد ایران‌شناسی، عضویت در شورای علمی این بنیاد، معاونت پژوهشی بنیاد ایران‌شناسی، مدیریت گروه زبان‌شناسی دانشگاه تبریز و تدریس در این دانشگاه، عضویت در کارگروه پژوهشی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ریاست انتشارات و روابط دانشگاهی دانشگاه تبریز، عضویت در کارگروه مرکزی کنگره‌ی سالانه‌ی تحقیقات ایرانی، ریاست مرکز آموزش زبان دانشگاه تبریز، و مشاورت عالی کتابخانه‌ی ملی ایران اشاره کرد.

سرکاراتی تألیفات و ترجمه‌های متعددی در حوزه‌های زبان‌شناسی و زبان‌های باستانی دارد که از میان آن‌ها می
توان به «اوستا و هنر نو؛ کارنامه‌ی شاهان در روایات سنّتی ایران» (ترجمه‌)، «دین ایرانی بر پایه‌ی متن‌های معتبر یونانی» (ترجمه‌)؛ «اسطوره‌ی بازگشت جاودانی» (ترجمه‌)؛ «سایه‌های شکارشده» (شامل 20 مقاله‌)؛ «مقدمه‌ای بر فلسفه‌ای از تاریخ» (ترجمه)، «بررسی جامع زبان فارسی باستان و آثار بازمانده‌ی آن»، «بررسی سه فرگرد وندیداد»؛ «اصطلاحات خویشاوندی در زبان‌های ایرانی» اشاره کرد.
سرکاراتی همچنین صاحب بیش از 35 مقاله در موضوعات مختلف ادبی و زبانی و تاریخی بود.

او همسر مهری باقری بود و در 29 خرداد سال 1392 درگذشت.

 

 





احمدرضا احمدی

احمدرضا احمدی در ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد. پدرش کارمند وزارت دارایی بود و ۵ فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود. جد پدری وی ثقه‌الاسلام کرمانی، و جد مادری اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال 1326با خانواده به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دوره دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند. در سال ۱۳۴۵ دوره خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد.

احمدی در سال ۱۳۴۳ به همراه نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوشآبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه ادبی «طرفه» را با هدف دفاع از هنر موج نو تأسیس کرد. انتشار دو شماره از مجله طرفه و تعدادی کتاب در زمینه شعر و داستان از فعالیت های این گروه‌است.

وی در مهر ماه سال ۱۳۴۹ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مشغول به کار شد. تا سال 1358 در سمت مدیر تولید موسیقی برای صفحه و نوار ماند و از سال ۱۳۵۸ تا زمان بازنشستگی یعنی سال ۱۳۷۳ در بخش انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به ویراستاری مشغول بود. تدوین ردیف موسیقی ایرانی، آوازهای محمدرضا شجریان، شعرخوانی و ضبط صدای شاعران مهم(با آثاری از نیما یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رویایی، نصرت رحمانی و...)از جمله فعالیت های وی در کانون بود. برخی از آثار تولیدی تحت سرپرستی وی به شرح زیر می‌باشد:

مجموعه صدای شاعر که معرفی شعر معاصر و شعر کلاسیک فارسی بود.

مجموعه زندگی و آثار موسیقیدانان ایران و جهان.

مجموعه آوازهای فولکلور ایران.

مجموعه کل ردیف موسیقی ایران

مجموعه بازسازی تصنیف های کلاسیک موسیقی ایران

مجموعه قصه برای کودکان

احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۱ با شهره حیدری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج فرزندی به نام ماهور است.

آشنایی عمیق او با شعر و ادبیات کهن ایران و شعر نیما دستمایه ای شد تا حرکتی کاملاً متفاوت را در شعر معاصر آغاز و پی‌ریزی کند. او از بیست سالگی به طور جدی به سرودن شعر پرداخت. وی نخستین مجموعه شعرش را با عنوان طرح در سال ۱۳۴۰ منتشر کرد که توجه بسیاری از شاعران و منتقدان دهه ۴۰ را جلب کرد. او همچنین آثاری در ادبیات کودک و نوجوان دارد. در سال ۱۳۷۸ سومین جایزه شعر خبرنگاران با مراسمی متفاوت و خصوصی در خانه احمدرضا احمدی برگزار شد. همان سال کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی، تندیس مداد پرنده را به او اهدا کرد.

در سال ۱۳۸۵ احمدی به عنوان شاعر برگزیده پنجمین دوره اهدای جایزه شعر بیژن جلالی انتخاب شد.

احمدی در سال ۱۳۸۸ نامزد دریافت جایزه هانس کریستین اندرسن شد.

برخی از آثار احمدرضا احمدی در قلمرو شعر

 

  • 1391 - «دفترهای واپسین، دفتر هفتم/به رنگ آبی نیلی»، انتشارات کتاب نشر نیکا 
  • 1391 - «دفترهای واپسین، دفتر ششم/به رنگ آبی دریا»، انتشارات کتاب نشر نیکا
  • 1391- «دفترهای واپسین، دفتر پنجم/به رنگ آبی آسمان»،انتشارات کتاب نشر نیکا
  • 1391 - «دفترهای واپسین، دفتر چهارم/به رنگ سبز»، انتشارات کتاب نشر نیکا
  • 1391 - «دفترهای واپسین، دفتر سوم/به رنگ زرد»، انتشارات کتاب نشر نیکا
  • 1391 - «دفترهای واپسین، دفتر دوم/به رنگ پرتغالی»، انتشارات کتاب نشر نیکا
  • 1391 - «دفترهای واپسین، دفتر اول/به رنگ آبی»، انتشارات کتاب نشر نیکا
  • 1391 - «میوه‌ها طعم تکراری دارند»، نشر ثالث
  • 1389 - «دفترهای سالخوردگی(دفتر هفتم)، می‌خواستم روزی گریه کنم: سیب سرخ»، نشر چشمه
  • 1389 - «دفترهای سالخوردگی (دفتر ششم)، روزی که ما سوار قطار شدیم: هوا ابری بود» نشر چشمه
  • 1389 - «دفترهای سالخوردگی(دفتر پنجم)، در انتهای کوچه در باران شمع را روشن می‌کنیم: تنهایی»، نشر چشمه 1389 - «دفترهای سالخوردگی(دفتر چهارم)، به درخت انار رسیدم انارها شکسته بودند: عشق»، نشر چشمه
  • و...
  • - «طرح»، ناشر: احمدرضا احمدی (چاپ دوم در مجموعهٔ «همهٔ آن سالها»، ۱۳۷۱، نشر مرکز)

شعر و قصه برای کودکان

  • 1349 - «ناگهان چراغ‌ها روشن شدند» با تصویرگری احسان عبداللهی، نشر نظر
  • 1349 - «عروس و داماد زیر باران» با تصویرگری نگین احتسابیان، نشر نظر
  • 1389 - «در یک شب مهتابی که شب چهاردهم ماه بود»،
  • 1389 - «کبوتر سفید کنار آینه» با تصویر گری علیرضا گلدوزیان و گرافیک کورش پارسا نژاد.
  • 1386- «باز هم نوشتم صبح، صبح شد» با نقاشی لیلا یوسفی، نشر شباویز
  • 1385 - «بهار بود» با نقاشی شراراه خسروانی، نشر شباویز
  • 1385 - «شب روز اول و صبح روز هفتم»، با نقاشی محمدرضا لواسانی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
  • 1385 - «پسرک تنها روی برف» با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر
  • 1384 - «برف هفت گل بنفشه را پوشاند»با نقاشی مریم مبصری، فرهنگ گستر

و...

فیلم

1376- گوینده گفتار متن فیلم بانوی اردیبهشت به کارگردانی رخشان بنی اعتماد

  • 1367 - گوینده گفتار متن فیلم نار و نی به کارگردانی سعید ابراهیمی فر.
  • 1354 - نویسنده پویانمایی ملک خورشید به کارگردانی علی اکبر صادقی
  • 1349 - دستیار کارگردان فیلم پنجره به کارگردانی جلال مقدم
  • 1341 - بازی در فیلم پستچی به کارگردانی داریوش مهرجویی

 

گفت و گو

به صورت ضبط صدا

مهدی خالدی-پرویز یاحقی-مرتضی ممیز-آیدین آغداشلو-داریوش آشوری-بیژن جلالی-کیومرث صابری-محمدرضا شجریان-پری صابری-سیروس طاهباز-فریدون ناصری

به صورت ضبط صدا و تصویر

  • پرویز کلانتری، نقاش، خرداد ۱۳۷۴
  • علی تجویدی، موسیقیدان، خرداد ۱۳۷۴
  • حسین دهلوی، موسیقیدان، خرداد ۱۳۷۴
  • علی اکبر صنعتی، نقاش، خرداد ۱۳۷۴
  • فریدون شهبازیان، موسیقیدان، خرداد۱۳۷۴

و...

 

ویراستاری و نمونه خوانی، غلط گیری، صفحه آرایی و انتخاب ناشر

  • ۱۳۸۵ - کنترپوآل، تالیف:والتر پیستون، ترجمه: هوشنگ کامکار، نشر افق
  • ۱۳۸۵ - هارمونی روس، تالیف:ی. دوبفسکی و دیگران. ترجمه:مسعود ابراهیمی، نشر افکار
  • ۱۳۸۳ - یک قرن موسیقی مدرن، تالیف:پل گریفیث، ترجمه کیوان میر هادی، نشر افکار
  • ۱۳۸۳ - آموزش آهنگسازی، تالیف:جان هوارد. ترجمه هوشنگ کامکار، نشر افکار
  • ۱۳۸۲ - ارکستراسیون، تالیف: کنت کنان، ترجمه هوشنگ کامکار، نشر افکار
  • ۱۳۷۹ - تاریخ موسیقی روس، تالیف: فریدون ناصری، انتشارت پژوهنده

و ...

ترجمه آثار به دیگر زبان ها

  • ترجمهٔ شعری به فرانسه توسط صدرالدین الهی و چاپ در روزنامه لوموند
  • ترجمهٔ شعری به آلمانی توسط سیروس آتابای و چاپ در کتابی به نام آوازهای فردا در مونیخ، سال ۱۳۴۳
  • ترجمهٔ اشعار به ارمنی توسط گالوس خانست و چاپ درر مجلهٔ آلیک، سال ۱۳۴۵
  • ترجمهٔ شعر«ندانستی گل حقیقت گیاه‌است» به فرانسه توسط محمدعلی اسلامی ندوشن
  • ترجمهٔ تعدادی از اشعار به ژاپنی توسط کیمیه ماندا
  • ترجمهٔ یک شعر به همراه معرفی شاعر در مجله جورنال آ. ب به زبان اسپانیولی توسط کلارا خاننس با کمک محسن عمادی، سال ۱۳۸۶
  • ترجمهٔ تعدادی از اشعار به زبان ایتالیایی توسط کامبیز تشیعی
  • ترجمهٔ تعدادی از اشعار به زبان عربی توسط موسی اسوار
  • ترجمهٔ یک شعر به ترکی آذربایجانی توسط ائلیاد موسوی

 

نمونهای از اشعار

درختانی را از خواب بیرون می آورم
درختانی را در آگاهی کامل از روز
در چشمان تو گم می کنم
 تو که
 با همه ی فقر و سفره بی نان
 در کنارم نشسته ای
 لبخند برلب داری
در چهر جهت اصلی
 چهار گل رازقی کاشته ای
عطر رازقی ما را درخشان
مملو از قضاوتی زودگذر به شب می سپارد
همه چیز را دیده ایم
تجربه های سنگین ما
 ما را پاداش می دهد
 که آرام گریه کنیم
مردم گریز
 نشانی خانه خویش را گم کرده ایم
لطف بنفشه را می دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی کنیم
ما نمی دانیم
شاید در کنار بنفشه
دشنه ای را به خاک سپرد باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران
 ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
 گم کردیم

 

 



28اردیبهشت بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری

 روز 28 اردیبهشت ماه در تقویم شمسی به نام حکیم عمر خیام نیشابوری نام گذاری شده است.

ابولفتح الدین عمربن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما  و ریاضی دانان جهان اسلام در سال 329 (ه.ق) در نیشابور دیده به جهان گشود. وی پس از اتمام تحصیلات خود در رشته های ریاضیات و نجوم تبحر خاصی یافت و شیوه های گوناگونی در حل مسایل مختلف آن حوزه ابداع نمود. همین دانش بسیار و تبحر فراوان وی باعث شد تا ملکشاه سلجوقی او را به سوی دربار خود فرا بخواند.

خیام در دربار ملکشاه کارهای علمی بسیاری انجام داد که مهمترین آنها نگارش تقویم جلالی است.
وی به درخواست ملکشاه، رصدخانه ملکشاهی را ساخت و درصدد اصلاح تقویم موجود برآمد.
تقویم جلالی او که امروزه تقویم رسمی ایران است تنها تقویم دقیق در بین تقویم های ملل محسوب می گردد.

پیش از آن، شش گونه تقویم وجود داشت که در حوزه تقویم مسیحی قرار می گرفت:

1-تقویم چرخه خورشیدی که مبدا آن سال 5777 قبل از میلاد است و قدیمی ترین آنها به شمار می رود.

2- تقویم دوره ژولیان با مبدا 4714 قبل از میلاد تقویم دیگری است که پیش از تقویم جلالی به کار می رفت.

3- تقویم ژولیان که  مبدا آن، سال 45 قبل از میلاد است.

4- تقویم سزار اسپانیا با مبدا سال 38 پیش از میلاد.

5- مبدا تاریخ اکسیون هم سال اول قبل از میلاد است.

6- مبدا تاریخ پیسا نیز سال یک قبل از میلاد است.

در حال حاضر در غالب کشورهای جهان تقویم گریگوری حاکم است و اکثر کشورها خود را با آن تطبیق داده اند و آن را مبنای مبادلات اقتصادی خود با دیگر کشورها قرار داده اند.

به جز این 6 تقویم، تقویم دیگری هم وجود دارد که تقویم قمری است. سال قمری ده روز و شش ساعت  و یازده ثانیه کوتاه تر  از سال شمسی است.

با تنظیم تقویم جلالی مقرر شد هر چهار سال،  یک روز بر تعداد روزهای سال شمسی افزوده شود و سال چهارم را 366 روز حساب کنند و پس از هر 28 سال، هفت دوره چهار ساله به جای آنکه به آخرین ماه سال یک روز بیافزایند این روز را در نخستین دوره بعد یعنی  دوره نهم  اضافه کنند. به این ترتیب سال جلالی نزدیکترین سال های جهان به سال شمسی شد.

سال شمسی حقیقی  365 روز و 5  ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه است.

حکیم عمر خیام تنها به این امر مبادرت نورزید و از خود آثار گرانسنگی در حوزه های مختلف علم به جای نهاد که از میان آنها  می توان به آثار زیر اشاره کرد:

میزان الحکمت (رساله میزان الحکمه(راه حل جبری مسأله تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه (آلیاژ) معینی به وسیله وزن های مخصوص به دست می دهد) ، لوازم  الامکنت(در دانش هواشناسی ، نوروزنامه، کتاب جبر و مقابله ، رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی(در باره معادلات درجه سوم)، رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریه نسبت ها، قسطاس المستقیم رساله مسائل الحساب( این اثر باقی نمانده‌است)، القول علی اجناس التی بالاربعاء( اثری درباره موسیقی)، رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف، رسالهروضه القلوب در کلیات وجود، رساله ضیاء العلی، رساله ای در صورت و تضاد، ترجمه خطبه ابن سینا، رساله ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب، رساله مشکلات ایجاب، رساله ای در طبیعیات، اشعار عربی خیام، رباعیات خیام و...

این دانشمند برجسته جهان اسلام در سال 517(ه.ق) چشم از جهان فروبست.

چند نمونه از رباعیات خیام

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم؟ هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ


شـمع  طـربم  ولی  چـو  بنـشستم  هیچ

من  جام  جمم  ولی  چو  بشکستم هیچ

***

چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ
پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ


خوش باش که بعد از من و تو ماه  بسی
از سـلخ  بـغره  آیــد   از  غـره   بـسلخ

***

زان پیش  که  نام  تو  ز  عالم   برود
می خور که چو می بدل رسد غم برود


بگشای   سر   زلف  بتی   بند  به  بند
زان  پیش  که  بند  بندت  از هم  برود

 






فردوسی معمار زبان پارسی

ابوالقاسم فردوسی در سال329 هجری قمری در روستای پاژ توس خراسان دیده به جهان گشود.

اودهقان و دهقان‌زاده بود. دهقان در عصر فردوسی و در شاهنامۀ او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است. دربارۀ دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی-فرهنگی شاهنامه می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایۀ کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایۀ او در سرایش شاهنامه شده‌است. همچنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز زبان پهلوی آشنا بوده‌است.

آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامۀ ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با نگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایۀ داستان‌های کهنی که در سینۀ مردم جای داشته‌اند و سینه به سینه نقل می­شده آغاز کرده‌است. از میان داستان‌هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستان‌های بیژن و منیژه،رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.

او پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گرشاسبنامۀ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامۀ ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی در سرودن  گشتاسبنامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر « شاهنامۀ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش  یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.

شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات کهن پارسی می‌باشد. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال 370 هجری قمری آغاز کرد و سر انجام، آن را در سال 384 هجری قمری برابر با 372 خورشیدی) به پایان برد.

بیت­های آغازین شاهنامه:

به نام خداوند جان  و خرد                                                    کزین برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند نام و خداوند جای                                                  خداوند  روزی ده رهنمای  

خداوند کیوان و گردان سپهر                                             فروزندة ماه و  ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برتر است                                         نگارندة  بر شده گوهر است  

به  بینندگان  آفریننده   را                                                  نبینی  مرنجان دو ببینده را

نباید  بدو نیز  اندیشه راه                                                   که  او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر جه زین گوهران بگذرد                                       نیابد  بدو  راه  جان و   خرد

خرد گر سخن برگزیند   همی                                           همان را گزیند  که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست                                      میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد او                                        در اندیشه سخته کی گنجد او

بدین آلت رای و جان و زبان                                               ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی                                      ز گفتار  بیکار  یکسو  شوی

توانا  بود  هر که  دانا   بود                                                 ز  دانش  دل  پیر  برنا بود

ازین پرده برتر سخن گاه نیست                                        به هستیش اندیشه را راه نیست

این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و به روی کار آمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال 394 هجری قمری (برابر با 382 خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد. فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال400 هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است.

وی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفتۀ خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است.

سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمۀ شاهنامۀ بایسنغری است که سال 416 هجری قمری را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن‌مایه دیگری یاد نکرده‌است. تذکره‌نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. جدای از آن تذکره ­الشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی‌پایه‌است) زمان مرگ او را در سال 411 هجری قمری آورده‌است. محمدامین ریاحی، با نگریستن در گفته‌هایی که فردوسی از سن و ناتوانی خود یاد کرده‌است، این گونه نتیجه‌گیری کرده‌است که فردوسی باید پس از سال 450 هجری قمری و پیش از سال 411 هجری قمری از جهان رفته باشد.

پس از مرگ، از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد.

 

بزرگداشت و گرامیداشت فردوسی

 

در ایران روز 25 اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌است. هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار می‌شود.

 

 

 

محمدعلی سپانلو درگذشت

محمد علی سپانلو، شاعر، نویسنده و مترجم سر‌شناس ایرانی در سن ۷۵ سالگی درگذشت.

آقای سپانلو از روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت در پی ناراحتی ریوی و تنفسی در بخش مراقبت های ویژه بستری شده‌ بود.

وی در سال ۱۳۱۹ در تهران متولد شد و در سال ۱۳۴۲، با انتشار مجموعه شعر "آه... بیابان"، خود را به نام شاعری مطرح به جامعه ادبی ایران شناساند.

محمدعلی سپانلو از چهره های شاخص کانون نویسندگان ایران بود. او در طی نیم قرن فعالیت ادبی، بیش از شصت جلد کتاب را تالیف یا ترجمه کرد.

او در سال ۲۰۰۳ نشان "شوالیه نخل آکادمیک" را از وزارت فرهنگ فرانسه دریافت کرد.

آثار

مجموعه اشعار

  • 1342 آه...بیابان
  • 1344 خاک
  • 1346 رگبارها
  • 1347 پیاده­روها
  • 1352 سندباد غایب
  • 1356 هجوم
  • 1357 نبض وطنم را می­گیرم  
  • 1366 خانم زمان
  • 1368 ساعت امید
  • 1371 خیابان­ها، بیابان­ها
  • 1377 فیروزه در غبار
  • 1379 پاییز در بزرگراه
  • 1381ژالیزیانا

و...

سایر تالیفات

.1349 مردان (مجموعه 5 قصه)

.1349 بازآفرینی واقعیت(مجموعه 27 قصه از 27 نویسنده معاصر ایران)

.1362 نویسندگان پیشروی ایران (تاریخچه رمان، قصه کوتاه، نمایشنامه و نقد ادبی در ایران معاصر)

و...

ترجمه

سپانلو شهرتش را بیشتر مدیون مجموعه شعرهایش است اما به عنوان مترجم نیز برگردان چند اثر ادبی را به شرح زیر در کارنامه خود دارد:

  • آنها به اسب­ها شلیک می­کنند: نوشتهه هوراس مک کوی
  • مقلدها نوشته گراهام گرین  
  • در محاصره نوشته آلبر کامو (عنوان معروفتر این اثر حکومت نظامی)
  • شهروندان نوشته آلبر کامو
  • افسانه سیزیف نوشته آلبر کامو با همکاری علی صدوقی
  • عادل­ها نوشته آلبر کامو
  • کودکی یک رئیس نوشته ژان پل سارتر
  • دهلیز و پلکان اشعار یانیس ریتسوس
  • 1372گیوم آپولینر در آینه آثارش اشعار و زندگینامه گیوم آپولینر

 

 

 




یازدهمین سالروز درگذشت حسین منزوی در نیاوران


همزمان با رونمایی از کتاب "از عشق تا عشق" یادمان حسین منزوی شاعر و غزلسرای معاصر در فرهنگسرای نیاوران برگزار می‌شود.

 به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای نیاوران ،آیین گرامیداشت یازدهمین سالگرد کوچ شاعر عشق، غزل سرای معاصر حسین منزوی و رونمایی از کتاب "از عشق تا عشق" با حضور چهره های برجسته فرهنگی و هنری در فرهنگسرای نیاوران برگزار خواهد شد.

در این آیین که روز سه شنبه 15 اردیبهشت از ساعت 16:30 برگزار می شود علاوه بر شعرخوانی و اجرای موسیقی با حضور اعضای خانواده منزوی و دوستان این شاعر بزرگ از کتاب"از عشق تا عشق" رونمایی می شود.

کتاب"از عشق تا عشق" در بردارنده گفت و گوی بلند ابراهیم اسماعیلی اراضی با شاعر است که به همت انتشارات فصل پنجم منتشر شده و در نمایشگاه کتاب امسال عرضه خواهد شد.

در بخش "مجموعه عکس ها" که در بخش پایانی کتاب به صورت گلاسه-رنگی آمده نیز 40 قطعه از عکس هایی که اسماعیلی از استادش گرفته پیش روی مخاطبان است.

حسین منزوی که به عقیده بسیاری از صاحب نظران یکی از بزرگ ترین غزل سرایان معاصر است روز 16 اردیبهشت 1383 پس از گذراندن 58 بهار به دلیل بیماری قلبی – ریوی از سرای خاکی پر کشید.

منبع: همشهری آنلاین







نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

شرکت نمایشگاه های بین المللی جمهوری اسلامی ایران  به عنوان یکی از مهمترین شرکت های تجاری و اقتصادی ایران با بهره مندی از فضا، امکانات و تسهیلات نمایشگاهی منحصر به فرد و نیرو های متخصص، بستر و زمینه مناسبی را از طریق برپایی نمایشگاه های تخصصی و بین المللی جهت تولید کنندگان و بازرگانان داخلی و خارجی مهیا ساخته است تا علاوه بر عرضه و نمایش توانمندی ها، مبادلات تجاری، فرهنگی و سرمایه گذاریهای مشترک و بین المللی خود را در محل دائمی نمایشگاه های بین المللی ایران توسعه بخشند .

همان طور که بیان شد یکی از اهداف این شرکت توسعه و شناساندن فعالیت های فرهنگی است که برپایی نمایشگاه های کتاب، چه در قالب نمایشگاه بین المللی تهران که هر ساله در اردیبهشت ماه برگذار می گردد و چه به شکل نمایشگاه های کتابی که هرچند یک بار در گوشه و کنار ایران  برای اهداف فرهنگی و توسعه کتابخوانی برگذار می شود، به تحقق بخشیدن این هدف کمک می کنند.

اولین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بعد از انقلاب در اردیبهشت ماه سال 1366 و در محل دایمی نمایشگاه های بین المللی تهران، در کنار بزرگراه چمران در شمال تهران، در محوطه بسیار بزرگی برگزار شد و پس از آن همه ساله در ماه اردیبهشت، این نمایشگاه تکرار می‌شد.

این نمایشگاه تا سال 1385در همین محل برگزار می‌شد اما از اردیبهشت ماه سال 1368 محل برگزاری نمایشگاه کتاب به مصلای تهران منتقل شد. دلیل این انتقال، ترافیک شدید بزرگراه چمران، محل دایمی نمایشگاه های بین المللی تهران عنوان شده بود. این نمایشگاه در حالی به مصلای تهران منتقل شد که زیربنای این مصلا، یعنی شبستانی که قرار بود در آن نمایشگاه های مختلف برگزار شود، هنوز تکمیل نشده بود و هنوز هم ساخت و ساز در مصلای تهران ادامه دارد. با توجه به همین ساخت و ساز است که به گفته مسوولان برگزاری نمایشگاه کتاب: « سازه‌های نمایشگاهی» جایگزین فضای ثابت نمایشگاه شده است تا کمبود جا به نحوی جبران شود.

ساعات کار نمایشگاه کتاب معمولا هرسال در فاصله ساعات 10 صبح تا 20 اعلام می شود. این ساعات به خصوص در هنگام صبح و عصر، به دلیل اوج رفت و آمد به محل کار و بازگشت از آن، ترافیک منطقه را افزایش می‌دهد. لازم به ذکر است که شورای شهر تهران در حال ساخت محلی به نام« شهر آفتاب» برای برگزاری نمایشگاه کتاب است. محلی که به گفته رئیس شورای اسلامی شهر تهران چهار سالن آن تا دو سال آینده آماده بهره برداری خواهد شد.

فضای شبستان مصلای تهران برای نمایشگاه کتاب به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم شده است و غرفه ناشران داخلی بر اساس حروف الفبای نام انتشاراتی تقسیم بندی می شود. به این ترتیب یعنی انتشاراتی که با حرف « ی» شروع می‌شود آخرین غرفه سالن‌های ناشران داخلی را به خود اختصاص خواهد داد.

دلیل این تقسیم بندی را می توان معیارها و مصوبه‌های شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه بیان کرد که این نوع تقسیم بندی را دلیل محکمی دانسته است تا نشان ‌دهد هیچ امتیاز ویژه ای به ناشر خاصی اعطا نشده است. اما ضوابطی وجود دارد که برخی ناشران را مستحق داشتن متراژ بیشتر غرفه می‌کند.

یکی از این ضوابط انتشار کتاب‌های چاپ اول است. به این ترتیب هر ناشری که از نیمه دوم سال قبل تا نیمه اول سال جاری بیشترین کتاب‌های چاپ اول را منتشر کرده باشد، متراژ بیشتری خواهد داشت اما سوال این است که آیا وجود نمایشگاه کتاب تاثیری در سرانه مطالعه کتاب خواهد گذاشت؟‌ضرورت برپایی نمایشگاه کتاب به واقع چیست؟‌

آخرین آمار اعلام شده حاکی از این است که برخی از سرانه 2 دقیقه در شبانه روز اطلاع می‌دهند و برخی 7 دقیقه در شبانه روز که البته فرق چندانی هم نمی کند و هنوز ما فاصله بسیاری در سرانه مطالعه با کشورهای پیشرفته که البته بیشترین کتاب های جهان را هم منتشر می کنند داریم.

به امید این که نمایشگاه کتاب امسال فرصتی باشد برای آشتی ما با کتاب و مطالعه و سرآغازی برای بالا رفتن سرانه مطالعه در کشور عزیزمان ایران و درپی آن در آینده ای نه چندان دور شاهد پیشرفت های چشم گیر آن در زمینه های گوناگون باشیم.

 






به بهانه گرامیداشت مقام شامخ معلم

معلمان جایگاه ویژه ای در جامعه بشری دارند. آنها استعدادهای کودکان و نوجوانان را کشف کرده و جهت می دهند؛ و از کودکان یک سرزمین شهروندانی مسئولیت پذیر می سازند که آینده جامعه را شکل می دهند. آنان راه درست را به کودکان نشان می دهند و آنها را آماده می کنند تا شهروندانی بهتر و مردمانی نیکوتر باشند. معلمان به فرزندان ما می آموزند چگونه با بزرگ ترین مشکلات زندگی روبه رو شوند و براحتی از عهده آنها برآیند. اهمیت دیگر کار معلمان در جایگاه ویژه آنها به عنوان یک الگو است چراکه دانش آموزان، به ویژه کودکان، اغلب معلمان مورد علاقه خود را یک شخص ایده آل در روی زمین می دانند و برای تمام عمر از آنان الگو می گیرند .

اهمیت مقام والای معلم تا آنجاست که پروردگار متعال نیز از آن در قرآن مجید به عنوان جلوه ای از قدرت لایزال الهی که ویژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی می باشد نام برده است.

در نخستین آیات قرآن که برقلب مبارک پیامبراکرم (ص) نازل شد به این هنر خداوند اشاره شده است:« قرآن را بنام پروردگارت که آفریننده عالم است بخوان. خدایی که آدمی را از خون بسته بیافرید. بخوان قرآن را و پروردگار تو کریمترین است. خدایی که علم نوشتن به قلم آموخت و به آدم آنچه را نمی دانست تعلیم داد.»

پادشاهی پسر به مکتب داد                 لوح سیمینش در کنارنهاد

بر سر لوح او نوشته به زر                    جور استاد به ز مهر پدر   

                                  (از گلستان سعدی)

                                                 

در سطح جهان به پیشنهاد یونسکو-سازمان آموزشی علمی فرهنگی سازمان ملل متحد- روز 5 اکتبر- 13 مهر- هر سال به عنوان روز جهانی معلم نامگذاری شده است که در برخی کشورها این روز تعطیل می باشد با این حال در بسیاری از کشورهای دیگر از جمله ایران مراسم قدردانی از مقام شامخ معلم در روز دیگری برپا می گردد.

در ایران قبل از انقلاب نیز روز 12 اردیبهشت روز معلم بود چرا که دراین روز معلمی به نام ابوالحسن خانعلی در سال 1340 در تجمع اعتراض آمیز معلمان در میدان بهارستان به شهادت رسید.

شهیدخانعلی 29ساله، فارغ التحصیل دانشکده معقول و منقول (فلسفه امروزی) دانشگاه تهران بود که در دبیرستان های تهران فقه و عربی تدریس می کرد و در مقطع دکترا مشغول به تحصیل بود.

پس از انقلاب جمهوری اسلامی ایران خبر ترور و قتل مرتضی مطهری به دست اعضای گروه فرقان-که شب قبل اتفاق افتاده بود- در 12 اردیبهشت منتشر شد و به همین مناسبت نیز همین روز دوباره به نام روز معلم نامگذاری گردید.


روز معلم در دیگر کشورهای جهان

این که روز معلم دقیقا از چه تاریخی وارد تقویم ها شد، چندان مشخص نیست.

آمریکا

 حدود سال ۱۹۴۴یک معلم از ایالت آرکانزاس به نام متی رایت بودریج با مقامات سیاسی و آموزشی وقت و با الینر روزولت مذاکراتی در زمینه لزوم تعیین روزی برای بزرگداشت معلمان انجام داد و او نیز در سال ۱۹۵۳کنگره هشتاد و یکم را متقاعد کرد که روزی را به نام روز معلم اعلام کنند.

بعد از آن ایالت های کانزاس، ایندیانا و دوج نیز به این گروه پیوستند و کنگره سرانجام ۷ مارس ۱۹۸۰را تنها برای همان سال به نام روز معلم اعلام کرد. این ایالت ها همچنان اولین سه شنبه ماه مارس را به عنوان روز معلم می دانستند، تا سال ۱۹۸۵که یک سازمان ملی هفته اول ماه می را هفته معلم اعلام کرد. این انجمن سپس رأی داد که سه شنبه همان هفته روز معلم شناخته شود. در ایالت ماساچوست آمریکا روز ۷ سپتامبر نیز مانند ۱۱سپتامبر روز معلم نامیده می شود .

آلبانی

در آلبانی روز معلم ۷مارس است و درست قبل از روز مادر ـ ۸مارس ـ یک تعطیلی غیررسمی است .

چین

در چین مراسم روز معلم از سال ۱۹۸۵در تاریخ ۱۰ سپتامبر برگزار می شود. این روز یکی از ۳روز تعطیلی است که برای مشاغل مختلف در نظر گرفته شده است. -۲ روز دیگر مربوط به پرستاران و گزارشگران است . 

هند

در هند روز ۵سپتامبر به عنوان روز معلم و برای تجلیل از معلمان در جامعه، گرامی داشته می شود. ۵سپتامبر مصادف است با سالروز تولد یک معلم بزرگ ـ دکتر سارولی راکریشنا ـ که اعتقادی عمیق به آموزش و پرورش داشت. راکریشنا یک دیپلمات برجسته، پژوهشگر و دانشمندی خوشنام، رئیس جمهور هند و بالاتر از همه، یک معلم بود. زمانی که دکتر راکریشنا در سال ۱۹۶۲رئیس جمهور هند شد، گروهی از دانش آموزان و دوستانش با او ملاقات کردند و از وی خواستند به آنان اجازه دهد روز ۵سپتامبر، سالروز تولدش را جشن بگیرند .

دکتر راکریشنا در پاسخ گفت: «به جای بزرگداشت سالروز تولد من، مایه افتخار خواهد بود اگر ۵ سپتامبر به عنوان روز معلم شناخته شود.» این پیشنهاد علاقه دکتر راکریشنا را به شغل آموزگاری نشان می داد. از آن به بعد این روز در هند روز معلم نامیده شده است. راکریشنا معتقد بود معلم زندگی دانش آموزان را شکل می دهد. درسی که از معلم آموخته می شود در تمام طول زندگی با دانش آموز خواهد بود. به همین دلیل همیشه باید به معلمان احترام بگذاریم .

روز معلم در کشور هند یکی از روزهایی است که مورد توجه معلمان و دانش آموزان قرار دارد. در این روز نه تنها معلمان مورد تقدیر قرار می گیرند بلکه دانش آموزان ارشد و قدیمی تر کنفرانس هایی را ارائه و تمام وظایف یک معلم را انجام می دهند. به این ترتیب دانش آموزان به اهمیت معلم ها و کار سخت آنها پی می برند و از سوی دیگر آموزگاران نیز به یاد می آورند که وقتی دانش آموز بودند چه احساسی داشتند .

این مراسم علاوه بر جنبه های سرگرمی، مردم هندوستان را به یاد گذشته ها می اندازد. آنها ضمن تحسین دکتر راکریشنا، از او، که یک پسر بازیگوش شهرستانی بود و با تلاش و پشتکار خود یکی از محترم ترین سیاستمداران در تاریخ دموکراسی هند شد، الهام و سرمشق می گیرند .

آمریکای لاتین

در آمریکای لاتین روز معلم مصادف است با ۱۱ سپتامبر و به یادبود دومینو فاستینو سارمینتو، سیاستمدار آرژانتینی و معلم فرهیخته، برگزار می شود. این روز در کنفرانس بین الملل آمریکایی در زمینه مسائل آموزشی و پرورشی که در سال۱۹۴۳در پاناما برگزار شد، به تصویب رسید. با این حال بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین روز معلم را در روزی دیگر که با تاریخ خودشان مطابقت بیشتری دارد، برگزار می کنند به عنوان مثال در برزیل ۱۵ اکتبر را روز معلم می دانند .

تایوان

در تایوان روز معلم هر سال ۲۸ سپتامبر برگزار می شود. در این روز از کارگران و معلمان و در رأس آنها از کنفوسیوس به عنوان معلم نمونه تجلیل می شود .

در سال ۱۹۳۹ وزیر آموزش و پرورش تایوان مقرر کرد روز معلم روز ۲۷ آگوست و تعطیلی ملی اعلام شود، او علت این کار را تاریخ تولد کنفوسیوس اعلام کرد. در سال ۱۹۵۲ رئیس جمهور یان به این دلیل که تاریخ دقیق تولد کنفوسیوس در تقویم گریگوری ماه سپتامبر است، روز معلم را تغییر داد. مراسم باشکوه این روز به افتخار کنفوسیوس در معابد او برگزار می شود. این مراسم ساعت ۶ صبح با نواختن طبل آغاز می شود.۵۴ نوازنده لباس های صورتی با کمربند آبی و ۳۶ نفر دیگر لباس های زرد با کمربند سبز می پوشند. این گروه را افسران تشریفات همراهی می کنند .

ویتنام

در ویتنام روز معلم مصادف با ۲۰ دسامبر هر سال است. در این روز مدارس تعطیل است اما از دا نش آموزان انتظار می رود به دیدار آموزگاران و دبیران قبلی و فعلی خود بروند و هدایایی به نشانه قدردانی به آنان تقدیم کنند .

فرانسه

در فرانسه، مهد تمدن اروپا، روزی به نام روز معلم وجود ندارد .

 

بهانه ای برای قدردانی از آموزگاران گرامی و والا مقام

ما به مناسبت های گوناگون از دوستان و خانواده خود قدردانی می کنیم. روز معلم این امکان را به ما می دهد تا از معلم خود و زحمات او نیز سپاسگزاری کنیم .

این روز فرصت خوبی است که با انجام کاری یا تقدیم هدیه ای از آنان که بی هیچ چشم داشتی علم و دانایی به ما ارزانی داشته و شخصیتمان را شکل داده اند، قدردانی کنیم .

 

 




به مناسبت سوم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت شیخ بهائی

بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی، معروف به شیخ بهائی، دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری قمری است که در فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت و سرآمد دوران خود بود.

او در سال ۹۲۵ هجری قمری در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» سپری کرد. او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی»-از شخصیت‌های برجسته آغاز اسلام، متوفی به سال ۶۴ قمری- بود.

خاندان شیخ از خانواده‌های معروف جبل‌عامل در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بودند. پدرش از شاگردان برجسته شهید ثانی بود.

محمد ۱۳ ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به علت آزارهای شیعیان آن دیار توسط دولت عثمانی از یک سو و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران از سوی دیگر رهسپار ایران شد و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد.

در سال (۹۷۰ ه.ق) که شیخ بهائی ۱۷ ساله بود  پدرش به شیخ‌الاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد.

۱۴ سال بعد، در سال ۹۸۴(ه.ق) پدر شیخ بهائی برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین وفات کرد.

شخصیت علمی، ادبی و اخلاقی این شیخ پارسا باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در سال ۱۰۰۶ (ه.ق) از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخ‌الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه این سلسله، شاه عباس اول برعهده داشته باشد.

شیخ بهائی در فاصلهٔ سال‌های ۹۹۴ (ه.ق) تا ۱۰۰۸(ه. ق) سفرهایی چند به خارج از قلمروی صفویه داشت. این سفرها برای زیارت، سیاحت، دانش‌اندوزی و همچنین به گفته برخی مورخان به سفارت سیاسی بوده است. مکه، مصر و شام از جمله این سفرها بوده­اند.

وی در سال ۱۰۰۰(ه.ق) در اصفهان درگذشت و بنابر وصیتش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار حرم امام رضا(ع) جنب موزه آستان قدس به خاک سپردند.

آثار

برطبق پژوهش­های انجام گرفته آثار وی را حدود 95 کتاب و رساله دانسته­اند. این آثار در موضوعات گوناگون ازجمله: سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی، هنر و فیزیک می­باشند.

برخی از آثار او عبارت­اند از:

 

جامع عباسی

شاخص‌ترین اثر شیخ است درفقه و به زبان فارسی که این خود ابتکاری نو در نگارش متون فقهی به شمار می‌رفت تا آن‌جا که برخی از صاحب نظران از آن به عنوان اولین دوره فقه فارسی غیر استدلالی که به صورت رساله عملیه نوشته شده است ‌یاد می‌کنند. این کتاب از یک مقدمه و بیست باب (از طهارت تا دیات) تشکیل شده است.

 

الزبده فی الاصول

مهم‌ترین اثر شیخ است در اصول. تاریخ نگارش آن یعنی سال ۱۰۱۸ (ه.ق) و به قولی در سال ۱۰۰۵ (ه.ق)، حکایت از اهمیت آن دارد، زیرا اوایل قرن یازدهم، عصر سیطره اخباریان در حوزه فقه و اصول شیعی بوده است.

 

اربعین

تألیف اربعین از سوی محدثان و عالمان شیعی بر اساس حدیث معروفی است که از پیامبر اسلام نقل شده است. شیخ بهائی نیز به پیروی از این سنت معمول، به تألیف اربعین حدیث پرداخت، با این امتیاز که شرح کافی و جامع درباره احادیث‌یاد شده دارد و در مجموع، از بهترین و معروف‌ترین اربعین‌ها می‌باشد. این اثر بعد از مثنوی سوانح حجاز، تنها اثری است که شیخ در آن به مباحث سیاسی پرداخته است، مؤلف در شرح حدیث پانزدهم (که درباره حرمت اعانت ظالمان و گرایش قلبی به آن‌ها وارد شده است) به تفصیل دیدگاه‌های خود را مطرح کرده است. شیخ درباره این موضوع به طور صریح و شفاف سخن گفته‌است، از این رو می‌توان دیدگاه و عقیده باطنی او در مورد رفتار با حاکم جور، و نیز علل و عوامل همکاری علما با شاهان صفوی را به دست آورد، همچنین وی در این اثر به بحث از امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و مراحل آن پرداخته است.

 

مثنوی سوانح الحجاز (نان و حلوا)

این کتاب آمیخته‌ای از مواعظ، طنز، حکایت، تمثیل و لطایف عرفانی و معارف برین بشری است که با زبانی روان و دلنشین بیان شده است. نان و حلوا ترسیمی از ریاکاری، تلبیس و غرور به مال و منال و عنوان و منصب دنیوی می­باشد. بهائی در یکی از بخش‌های این مثنوی به دوری از سلاطین که خود، آن را از نزدیک تجربه کرده بود اشاره می‌کند چرا که قرب شاهان غارت دل و دین را در پی دارد. در مجموع، مثنوی نان و حلوا از جمله آثار شیخ بهائی است که در تبیین دیدگاه و اندیشه سیاسی او می‌توان بدان استناد کرد.

 

کشکول

این کتاب بصورت جُنگی آزاد، شامل شعرها و نثرهای مورد علاقه بهائی است که برخی از خود وی و برخی نیز گردآوری او از دیوان‌ها و کتاب‌های مورد علاقه‌اش بوده­اند. این مطالب، اغلب بی‌هیچ نظم خاصی به دنبال هم آمده‌اند لیکن بیش از سایر تالیفات وی خواننده را به ضمیر فکری بهائی نزدیک می‌کند.

سال نجوم و شیخ بهائی

به پاس خدمات شیخ بهائی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.

 

جشنواره شیخ بهائی

از سال ۱۳۸۳ شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان جشنواره‌ای به نام شیخ بهائی برگزار می‌کند. موضوع این جشنواره فن‌آوری و کارآفرینی است و برگزارکنندگان آن معتقدند شیخ بهائی نمادی از کارآفرینی است. شیخ بهائی در عصر خود دانش را به فناوری تبدیل کرد و خدمات ارزشمند علمی، فرهنگی و عمرانی از خود به یادگار گذاشت. این جشنواره به یاد او، جشنواره شیخ بهائی نامیده شد.

در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران نیز روز سوم اردیبهشت ماه به روز شیخ بهائی نامگذاری شده است.

 

خدمات شیخ بهائی

در عرف مردم ایران، شیخ بهائی به مهارت در ریاضی، معماری و مهندسی معروف بوده و هنوز هم به همین صفت­ها معروف است چنانکه معماری مسجد امام اصفهان و مهندسی حصار نجف را به شیخ بهائی نسبت می­دهند و نیز شاخصی برای تعیین اوقات شبانه روز از روی سایه آفتاب یا به اصطلاح فنی، ساعت  آفتاب یا صفحه آفتابی و یا ساعت ظلی در مغرب مسجد امام  در اصفهان وجود دارد که می­گویند وی ساخته است.
در احاطه شیخ بهائی در مهندسی و مساحی تردید نیست و بهترین نمونه که هنوز در میان است، نخست تقسیم آب زاینده رود به محلات اصفهان و قرای مجاور رودخانه است که معروف است هیئتی در آن زمان از جانب شاه عباس به ریاست شیخ بهائی مأمور شده و ترتیب بسیار دقیق و درستی با منتهای عدالت و دقت علمی در باب حق آب هر ده و آبادی و محله و بردن آب و ساختن مادیها داده اند که هنوز به همان ترتیب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان می­باشد.


از دیگر کارهای علمی که به شیخ بهائی نسبت می­دهند طرح­ ریزی کاریز نجف آباد اصفهان است که به نام قنات زرین کمر، یکی از بزرگترین کاریزهای ایران است و از مظهر قنات تا انتهای آبخور آن  9 فرسنگ است و به 11 جوی بسیار بزرگ تقسیم می­شود و طرح­ریزی این کاریز را نیز از مرحوم شیخ بهائی می­دانند.


ازدیگر کارهای شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.

  یکی دیگر از کارهای شگفت که به شیخ بهائی نسبت می­دهند، ساختمان گلخن یا همان گرمابه­ای که هنوز هم در اصفهان باقی است و به حمام شیخ بهایی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیرباز همواره عقیده داشته­اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می­شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدت­های مدید همچنان می­سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می­شد. خود شیخ گفته بود اگر روزی آن فضا را بشکافند شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می­افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند فورا شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند آن را روشن کنند. همچنین طراحی منارجنبان اصفهان که اکنون نیز پابرجاست به شیخ بهایی نسبت داده می شود.






زندگی نامه قیصر امین پور

قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند از توابع دزفول در استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و متوسطه را در دزفول سپری کرد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج ، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد.

«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور بود که تابستان ۱۳۸۶ در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه ۲ واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد.

 

  • طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)،

  • منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)،

  • مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)،

  • بی‌بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰)

  • به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).

  • مجموعه شعر آینه‌های ناگهان (۱۳۷۲)،

  • گزینه اشعار (۱۳۷۸، مروارید)

  • مجموعه شعر گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید)،

  • دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد.

 

حسرت همیشگی:

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می‌شود

        ( قیصر امین پور )




طرحی برای صلح (۳):


شهیدی که برخاک می خفت

سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ 

که بر جنگ

 

 

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام

 

            ( قیصر امین پور)

 

 




 

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی                                                     

ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی ،شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی می باشد .

زندگی‌نامه

سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود. کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به خصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) ویراکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید. اودر حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفر های گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که اواز چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان بسنده کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم به در برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به وی ارادت بسیار داشت. او بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.

سعدی درخانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگیشبوده، به خاک سپرده شد. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال 1331 هجری شمسی با تلقیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبه روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.

 روز سعدی

مرکز سعدی شناسی ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود. در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.

ویژگی های آثار سعدی

آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است .
این صفت به این معنی است که آثارش در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد . در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند .
اما آثار ویاز جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع " در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس .
وقتی گفته می شود شعر او"سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثارش را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است .
آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد .
بعضی دیگر از ویژگی های آثار این شاعر بزرگ عبارتند از
:

نکات دستوری

نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است . عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید .

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد
قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست

                    ***

 


در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم


به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم


حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم


ایجاز

ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی . دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد . از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند . در شعر او هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود .

گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی


به دلت کز دلم به در نکنم
سخت تر زین مخواه سوگندی

ریش فرهاد بهترک می بود
گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی
...

ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است .
در دو حکایت زیر از "گلستان " به خوبی مشاهده می شود که ویچه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند :
حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم»
حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری ».

موسیقی

سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند . علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...
استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود .
در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد . تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی، کلامش را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد :

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم



شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم



روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست
باز آ که روی در قدمانت بگستریم



ما را سری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم



گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه  که از خاک کمتریم


ما با توایم و با تو نه ایم اینت بلعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

 

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

 

ما خود نمی رویم دوان در قفای کس
آن می برد که ما به کمند وی اندریم

 

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم


طنز و ظرافت

طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد .البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز وی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است . با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند . طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد :

با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جام است


یا

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی
به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد


آثار سعدی


از سعدی آثار گوناگونی به نظم و نثر موجود است که عبارتند از :

1-بوستان یا سعدی نامه، که در واقع اولین اثر اوست و در سال 655 تمام شده است. گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و هم چون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است
.

موضوع این کتاب که اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است  از عالی ترین آثار قلم توانای سعدی و یکی از شاهکارهای شعر فارسی می باشد، این کتاب ده باب دارد به نام های : عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب . او این کتاب را که حدود چهارهزار بیت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است. 

2- گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی ،که سعدی آن را در سال 656 تألیف کرده است .

3- قصاید عربی، که حدود هفتصد بیت می شود و شامل موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه می باشد .

4-قصاید فارسی، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدی

5-مراثی، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله -آخرین خلیفه عباسی که به فرمان هلاکو کشته شد- و نیز مرثیه هایی برای چند تن از اتابکان فارس و وزرای آن زمان .

6- ملمعات و مثلثات و ترجیعات : که شمال اشعاری در قالب های خاص مانند ترجیع بند و ... می شود .

7- غزلیات، که خود شامل چهار بخش است؛ طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم .

-مجالس پنجگانه، این کتاب به نثر و در بردارنده ی خطابه ها و سخنرانی های سعدی است .

هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت می باشد اما از لحاظ جوهر نویسندگی به پای گلستان نمی رسد .

9- نصیحة الملوک، در پند و اخلاق و چندین رساله ی دیگر به نثر در موضوعات گوناگون .

10- صاحبیه، مجموعه چند قطعه فارسی و عربی کهبیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان  جوینی وزیر دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را "صاحبیه" نامیده.

11- خبیثات، مجموعه ای از اشعار هزل آمیز، که هر چند اغلب آنها خوشایند نیست ولی چند غزل و رباعی دارد که نمونه ای از لطیفه های آن دوران هستند و از این جهت قابل بررسی اند .

مجموعه ی این آثار "کلیات سعدی" نامیده می شود. که تحت همین عنوان بارها بارها چاپ شده  .از میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.

 

نمونه ی شعر از "بوستان "

سگی پای صحرانشینی گزید
به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خورد

پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟

پس از گریه مرد پراگنده روز
بخندید کای مامک دلفروز

مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش

محالست اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندربرم

توان کرد با ناکسان بدرگی
ولیکن نیاید ز مردم سگی

            

دو نمونه از غزل سعدی

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد


ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد


                           ***

 

من ندانستم از اول که تو بی مهرو وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

 

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی؟

 

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سربست خدایی

 

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در آئینه کوچک ننمایی

 

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

 

روز صحرا و سماع است ولب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی

 

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

 

خلق گویند که برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

 

 شعر بنی‌آدم

شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌  این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است. (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند            

 که در آفرینش ز یک گوهرند

 

چو عضوی بدرد آورد روزگار       

دگر عضوها را نماند قرار

 

و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.

اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به این سازمان اهدا گردید بافته شده‌است. این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارد در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است.

 

 منبع:

سایت رشد

 ویکی پدیا




روز بزرگداشت عطار نیشابوری

بیست و پنجم فروردین ماه در تقویم رسمی کشور ایران به روز عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود.

در این روز همایش  روز ملی عطار نیشابوری با پیام فرهنگ و ارشاد اسلامی و حضور شخصیت­ها، عطارشناسان و اندیشمندان در نیشابور برگزار می­گردد و پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در سراسر جهان مخابره می­شود. بیش از 25 کشور جهان آیین و مراسم ویژۀ بزرگداشت عطار نیشابوری رابرگزار می­کنند.

یکی از سرآمدان شعر و ادب فارسی، عطار نیشابوری است. مورخان و محققان، نام او را «محمد»، لقبش را «فرید الدین» و کنیه­اش را «ابوحامد» نوشته اند. در اشعارش بیشتر به «عطار» تخلص نموده و گاهی هم «فرید» را که بی­گمان مخفف لقب اوست ـ برای تخلص شعری خود برگزیده است. نام پدر عطار، ابراهیم و کنیۀ او ابوبکر است که برخی به اشتباه، جز این نوشته اند. مادر او هم چنانکه از فحوای کلام عطار بر می­آید، زنی اهل معنی و خلوت گزیده بوده است. عطار در وصف مادر خود سروده است:

اگر چه رابعه صد تهمتن بود      ولیکن ثانبه این نیک زن بود

چنان پشتم قوی داشت آن ضعیفه    که ملک شرع را روی خلیفه.....

نبود او زن که مرد معنوی بود     سحرگاهان دعای او قوی بود

سال تولد شیخ را که اکثر مورخان 512 یا 513 ( ه.ق )  در «کدکن نیشابور» نگاشته اند، که به دلایلی نادرست است. زیرا اگر شهادت او را در سال 618 ( ه.ق )  و در قتل عام نیشابور به دست مغول درست بدانیم  باید بپذیریم او مدت یکصد و شش سال عمر کرده است که این نظر با اشعار شیخ که عمر خود را از سی سالگی تا هفتاد و اند سالگی ذکر کرده، سازگار نیست. آخرین سالی که عطار برای عمر خود ذکر کرده است، «هفتاد و اند» است:

مرگ در آورد پیش، وادی صد ساله راه      عمر تو افکند شست بر سر هفتاد واند

بنابراین شیخ بیش از هفتاد سال و کمتر از هشتاد سال عمر داشته است. و اگر بپذیریم عطار در سال 618 ( ه.ق ) به دست مغولان به شهادت رسید، و در آن تاریخ نزدیک به هشتاد سال سن داشته، پس فرض ولادت او در حدود سال 540 ( ه.ق ) به واقع نزدیک­تر است.

شیخ عطار داروخانه­ ای داشته که در آن به کار طبابت می­پرداخته است:

به داروخانه پانصد شخص بودند         که در هر روز نبضم می­نمودند

و در همان ایام، شعر هم می­سرود و دو کتاب معروف «مصیبت نامه» و «الهی نامه» را در داروخانه آغاز کرد:

مصیبت نامه کاندوه جهان است        الهی نامه کاسرار عیان است

به داروخانه کردم هر دو آغاز             چه گویم زود رستم زان و این، باز

ظاهراً اشتغال به کار طبابت و اداره کردن داروخانه­ ای پر رونق که هر روز پانصد شخص در آنجا نبض  می­نمودند، عطار را از هر کس بی نیاز می­کرد:

بحمدا... که در دین بالغم من            به دنیا از همه کس فارغم من

هر آن چیزی که باید بیش از آن هست       چرا یازم به سوی این و آن دست؟

و به همین سبب است که شیخ زبان به مدح شاهان نیالود و قدر و منزلت سخن را نکاست و لطافت شعر خود را به دون همتی تیره نساخت:

لاجرم اکنون سخن با قیمت است       مدح منسوخ است و دقت حکمت است

دل زمنسوخ و زممدوحم گرفت          ظلمت ممدوح در روحم گرفت

تا ابد ممدوح من حکمت بس است     در سر جان من این همت بس است

دولتشاه و جامی و دیگر تذکره نویسان، برای ورود شیخ به حوزۀ عرفان و پیوستن او به حلقۀ صوفیان، داستانی بافته و ساخته اند که قابل قبول نیست.

دولتشاه می­نویسد: «شیخ روزی خواجه وش بر سر دکان نشسته بود و پیش او غلامان چالاک کمر بسته، ناگاه دیوانه ای بلکه در طریقت فرزانه ای به در دکان رسید و تیز تیز در  دکان او نگاهی کرد بلکه آب در چشم گردانیده آهی کرد، شیخ درویش را گفت: چه خیره می نگری؟ مصلحت آن است که زود درگذری. دیوانه گفت: ای خواجه من سبکبارم و بجز خرقه هیچ ندارم.

ای خواجه کیسه پر عقاقیر                 در وقت رحیل چیست تدبیر؟

من زود از این بازار در می توانم گذشت؛ تو تدبیر اثقال و احمال خود کن! و از روی بصیرت فکری به حال خود کن. گفت: چگونه می گذری؟ گفت: این چنین و خرقه از بر کنده، زیر سر نهاده جان به حق تسلیم کرد. شیخ از سخن مجذوب پر درد گشت و دل او از خشکی بوی مشک گرفت. دنیا بر دل او همچون مزاج کافور سرد شد و دکان را به تاراج داد و از بازار دنیا بیزار شد. بازاری بود،  بازاری شد. در بند سودا بود، سودا در بندش کرد. نه که این سودا موجب اطلاق است و مخرب بارنامه و طمطراق.»

و بنابه روایت جامی، سبب گرایش عطار به تصوف آن بود که: «روزی در دکان عطاری مشغول و مشغوف معامله بود. درویشی آنجا رسید و چند بار شی ءٌ لله گفت. وی به درویش نپرداخت، درویش گفت: ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت: چنانکه تو خواهی مرد. درویش گفت: تو همچون من می توانی مرد؟ عطار گفت: بلی. درویش کاسه چوبین داشت، زیر سر نهاد و گفت: الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد و دکان بر هم زد و به این طریق درآمد.»

همانگونه که اشاره شد، این سخنان به دلایلی قابل قبول نیست. نخست آنکه شیخ عطار از آغاز عمر و زمان کودکی به سخن صوفیان متمایل بوده است و ایشان را دوست می­داشته است و این مطلب از مقدمه  تذکره الاولیا حاصل است.

دو دیگر آنکه وی ـ همانگونه که اشاره شد ـ مصیبت نامه و الهی نامه را در داروخانه به نظم کشیده و این  هر دو منظومه، به اسرار معرفت و رموز طریقت آمیخته است و قطعاً عطار به هنگام سرودن آنها رسوخی در تصوف داشته و گامها در سیر و سلوک عرفانی برداشته است.

چنانکه از ظاهر آثار عطار بر می آید، او بر مذهب اهل سنت بوده است. اظهار ارادت فراوانی که عطار نسبت به خلفای سه گانه و شافعی و ابو حنیفه در مثنوی خسرونامه و کتاب تذکره الاولیا دارد، به نحوی است که تردید در مذهب او را از بین می برد و جایی برای تأویل باقی نمی گذارد. با این حال نسبت به خاندان  اهل بیت خصوصاً مولی الموحدین علی بن ابیطالب (ع) اخلاص و ارادتی توأم با صدق نیت و حسن اعتقاد دارد. و همین اخلاص و ارادت او سبب شده است تا قاضی نورالله شوشتری به اشعار او تمسک جوید و او را در زمزه شیعیان بداند.

عطار را بر هر مذهبی که بدانیم باید او را مردی مخلص و مؤمن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالک و اصل دانست.

فهرست دقیقی از آثار عطار در دست نیست. تعداد کتابهایی را که به او نسبت داده اند، از صد جلد متجاوز است. در پر گویی عطار حرفی نیست. خود او هم به این نکته اشاره داد:

ز هر در گفتم و بسیار گفتم           چو زیر چنگ شعری راز گفتم

کسی کو چون منی را عیب جویست      همین گوید که او بسیار گویست

اما انتساب مجموعه­ای صد جلدی به او هم چندان درست نمی­نماید. خود او در خسرو نامه از مصیبت نامه، الهی نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مقامات طیور یا منطق الطیر و خسرو نامه و جواهر نامه و شرح القلب  یاد کرده است. و ضمناً به قصاید و غزلیات و قطعات سروده شده خود هم اشاره دارد. بنابراین آثار مسلم عطار را می­توان این قرار دانست :

1ـ مصیبت نامه، 2ـ الهی نامه، 3ـ اسرار نامه، 4ـ مختار نامه، 5ـ مقامات طیور، 6ـ خسرو نامه، 7ـ جواهر نامه، 8ـ شرح القلب، 9ـ دیوان قصاید و غزلیات.

و چون کتاب منثور تذکرة الاولیا را هم بر این مجموعه بیفزاییم تعداد آثار مسلم او به ده کتاب بالغ می گردد. با این حال نمی­توان همۀ آثار را یکدست دانست. از این رو منطق الطیر، الهی نامه، مصیبت نامه و اسرار نامه در یک سطح می باشند و گوینده او بی شک عطار است. اما آثاری مانند خسرو نامه، جواهر الذات همچنین اشتر نامه جهت مضمون و هم از لحاظ شیوه بیان، به سخن گوینده الهی نامه و منطق الطیر نمی رسد و در صحت انتساب آنها به عطار جای تأمل است. چنانکه مظهر العجایب، لسان الغیب، کنز الاسرار، مفتاح الفتوح و وصیت نامه، بی شک مدتها بعد از روزگار عطار به وصف آمده اند و آثاری مانند هیلاج نامه، منصور نامه،  خیاط نامه، وصلت نامه و بیسر نامه بی گمان مجعول است و نمی توان آنها را در شمار سخن عطار آورد ولی آثار مسلم عطار طبق تحقیقات دقیق استاد محمدرضا شفیعیکدکنی بدین شرح است: اسرارنامه، الهی نامه، منطق الطیر، مصیبت نامه، مختارنامه، تذکررةالاولیا، دیوان اشعار.

ماجرای شهادت عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است که در روان خواننده اثری دردناک به جای می‌گذارد. تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانکه مولوی درباره او می‌فرماید:

هفت شهر عشق را عطار گشت   ما هنوز اندر خم یک کوچه­ ایم

نمونۀ اشعار:

جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد


رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد

سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید


اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد

هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را


زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد

آهی که عاشقانت، از حلق جان برآرند


هم در زمان نیاید، هم در مکان نگنجد

آنجا که عاشقانت، یک دم حضور یابند


دل در حساب ناید، جان در میان نگنجد

اندر ضمیر دلها، گنجی نهان نهادی


از دل اگر برآید، در آسمان نگنجد

عطّار وصف عشقت، چون در عبارت آرد


زیرا که وصف عشقت، اندر بیان نگنجد

                                                            ***

بیت آغاز منطق الطیر

آفرین جان‌آفرین پاک را


آن که جان بخشید و ایمان خاک را

   

                                    ***

 

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم           هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشی  که کنی یاد مرا            کان من بودم که بی قرارت کردم

                                         

                                                   ***

 

شب نیست که خون از دل غمناک نریخت       روزی نه که آب روی من پاک نریخت

یک شربت آب خوش نخوردم همه عمر          تا باز ز راه  دیده بر خاک نریخت

 

 

                                                           ***

 

عمری به هوس گذاشتی خیز و برو             سر بر که و مه گذاشتی خیز و برو

دانی تو که هر که زار ناچار بمرد                  به از من و از همچو تو بسیار بمرد

 

 

 منابع

  • کتاب منطق‌الطّیر اثر عطار با تصحیح و مقدمهٔ احمد خوشنویس و میرزا محمد حسین خان ذکاالملک.
  • سایت ویکیپدیا

 

 








تاریخچۀ نوروز

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان و خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان ، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست  4 اسفند 1388 (۲۳ فوریه ۲۰۱۰)، 21 ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر، آن را جشن می‌گیرند توصیف شده است.

جشن جهانی نوروز

در 7 فروردین 1389 نخستین دورۀ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار و این شهر به عنوان « دبیرخانۀ نوروز » شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می گیرند گرد هم می آیند و این آیین باستانی را گرامی می دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.

در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹ ( 10 فروردین 1388 ) نیز پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day )، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظۀ اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش  ستاره شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با 21 یا 22مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز که تقویم میلادی متداول است، نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز


واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سُغدیان و خوارزمشاهیان ، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

 در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz ، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

پیشینه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند سپس با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد ،مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است. اما در اوستا (دست کم در گاتها)نامی از نوروز برده نشده است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

 کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی، خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌گردید. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

 در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌گردید که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود که از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه را برپا می‌کردند. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند ، شاه به سخنانشان گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال 230 میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست تا نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، دوازده ستون از خشت خام برپا می‌کردند و در آنها انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند ، تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. با این باور که هر کدام از این گیاهان بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند و این رسم بعدها در زمان عباسیان نیز در بین النهرین رواج داشت و شاید آتشی که در عصر حاضر در شب های چهارشنبه سوری (چهارشنبه آخر سال) می افروزند نتیجه همین رسم قدیم باشد.

همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام

 از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال الدین ملک شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای تنطیم بهتر گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال 1597 میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته است و هر ساله برگزار می‌شود.

آیین‌ها:

 خانه‌تکانی

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود. 

سفره‌های نوروزی

 سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود.

آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای پنج ویژگی زیر باشد:

1-پارسی باشد؛

2-با بند واژهٔ «س » آغاز شود؛

     3-ریشهٔ گیاهی داشته باشد؛

4-خوردنی باشد؛

5-اسم مرکب نباشد.

 

 با نگرش به آنچه که آمد، شگفتی بزرگیست که در بیست میلیون واژه‌های پارسی، نمیتوان هشتمی را برای هفت سین‌های نوروزی پیدا کرد که دارای این پنج ویژگی باشند.بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژهٔ «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان آنرا جزء هفت سین به حساب آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز  این ویژگی‌ها را دارا هستند:

1- سیر : نماد اهورامزدا

2- سیب: نماد فرشته سپندار مذ، فرشته زن، باروری و پرستاری 

3- سبزی:نماد فرشته اردیبهشت و نماد زندگی دوباره  

4- سنجد : نماد فرشته خرداد و نماد عشق  

5- سرکه : نماد فرشته امرداد و نماد صبر و شکیبایی و جاودانگی  

6-سمنو  : نماد فرشته شهریور و نماد خواربار  

7- سماق: نماد فرشته بهمن و نماد باران یا رنگ طلوع خورشید  

کلمات مرکب مانند سیب زمینی و سیر ترشی و کلماتی که مربوط به غیر روییدنی خوراکی مانند سپند، سنبل و سکه و ... باشند در این محدود قرار نمی‌گیرند و جز سین‌های اصلی شمارش نمی‌شوند.

 هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند ، چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر این سفره، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در آن می چینند.

در سفره هفت سین مرسوم است، میوه، گل، شیرینی های سنتی، تخم مرغ رنگ شده، ماهی قرمز، سبزی خوردن،کتاب مقدس( مسلمانان قرآن وزردشتیان اوستا و...)  و دیوان حافظ قراردهند.

 علاوه بر این گذاردن آینه درسفره، نشانه روشنایی، شمع، نشانه نور و درخشش، یک کاسه آب نشانه پاکی و روشنایی، سکه نماد دارایی  که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند ، بهتر است سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند. این سفره در بیشتر خانه ها تا روز سیزده گسترده است.

در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز ، بادام، پسته، زردآلو و سنجد. چیدن سفره‌ای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است.

علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. در جمهوری آذربایجان نیز بدون توجه به عدد هفت، بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.

غذاهای نوروزی

 یکی از متداول‌ترین غذاهای که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند.

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که این جشن برگزار می گردد، مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

دید و بازدید

 دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی و در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول می باشد . در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.

سیزده به در

مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم  سیزده به در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است.

 

منابع:

Sepandarmazd.com- 1

2- ویکی پدیا

3  -  وبگاه دانشنامه ایرانیکا

 




شب یلدا

شب یَلدا یا شب چلّه، بلندترین شب سال در نیم­کرۀ شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روزپاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی(نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.

این شب در نیم­کرۀ شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

«یلدا» واژه‌ای است به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان « آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقۀ خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که الفبا از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده است.

واژۀ «یلدا» به معنای «زایش زاد روز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و در آن شب مراسم بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود.

پیشینهٔ یلدا و مراسمی که در این شب برگزار می‌شود یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خو گرفته بودند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید  نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش است. مردم دوران باستان از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی- هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روز و بلند­ترین شب سال، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آن را شب زایش خورشید نامیده و آن را آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژۀ Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اهورامزدا بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخۀ موزۀ بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است. در برهان قاطع ذیل واژۀ «یلدا» چنین آمده‌ است:

«یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»

تاریکی نمایندۀ اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوۀ تازۀ فصل که نگهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفرۀ شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باز زاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در   مهرآبه­ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانۀ نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). خور روز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل می­شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خور روز در  برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌بستند که تا سال بعد یک  سرو دیگر بکارند.

امروزه محققان معتقدند که مسیحیت چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میتراییسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشن­های پیش از مسیحیت مخصوصاً کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زاد روز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی  امپراتوری روم و پیش از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیارۀ کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاه­شماری یونانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میتراییسم، بر پایۀ پرستش ایزد باستان ایران­زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعۀ زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا جشن می‌گرفتند. این جشن­ها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آن را روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زاد روز مسیح برگزید تا به مراسم پگانسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زاد روز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زاد روز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهۀ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.

در یونان قدیم نیز اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌ها می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.

 یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش    می‌پردازند.

آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب­نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفأل با دیوان حافظ نیز رواج دارد.

نخستین روز زمستان در نزد خرم­دینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگذار می‌شود.

 این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینۀ آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تأیید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌ماندۀ میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل­گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌ است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده­گویی می‌کنند.

 

منابع

  •  معین - امیرکبیر تهران ۱۳۶۲

  • دکتر عباس احمدی، مقالهٔ یلدا و جادو

  • مجله آفتاب، شمارهٔ پنجم، سال اول

  • وب‌گاه چراغ‌های رابطه

  • مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.
  • رضی، هاشم. گاهشماری و جشن‌های ایران باستان

     جلد چهارم فرهنگ

 



 

به مناسبت هفته کتاب

از گذشته­ های دور کتاب به عنوان یکی از ابزارهای آموزشی مورد توجه بوده است و اولیای دین نیز به پدید‌آوردن آثار علمی و فرهنگ مکتوب توصیه‌های مهمی داشته‌اند. امروزه نیز حاصل  تفکر و تجربه‌های اهل اندیشه و معرفت بوسیله کتاب در دسترس همگان قرار می‌گیرد.

امسال نیز مانند سال­های گذشته هدف و درپی آن شعاری برای هفته کتاب و همچنین عنوانی برای هر یک از روزهای این هفته انتخاب شده است.

دبیر بیست و دومین هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران شعار این دوره از هفته کتاب را « ترویج کتاب، ترویج امید» اعلام کرد.

وی همچنین 24 آبان ماه را که نخستین روز هفته کتاب امسال است با توجه به ایامی که در آن قرار داریم: « کتاب‌، مسجد و محرم» نام نهاد .

نخستین دوره هفته کتاب ایران در سال 1372 با همین عنوان، یعنی « نخستین دوره  هفته کتاب ایران » نام­گزاری شد.

برنامه­ هایی که معمولاً در هفته کتاب برگزار می­شود عبارت­اند از:    

   - بحث و بررسی در زمینه فرهنگ مکتوب

   - گسترش کتابخوانی

   - برگزاری مراسم مختلف کتاب کودک، نوجوان و جوان    

   - اجرای مسابقات کتاب خوانی

   - و ...

 

یکی از مهم­ترین مسائل در تشویق جامعه به مطالعه آموزش مهارت­های مطالعه است.

این مهارت­ها عبارت­ند از:

   - خلاصه­ نویسی

   - دقیق خواندن

   - تند خوانی

   - برنامه ریزی

   - مدیریت زمان


شکی نیست که آمار و ارقام کتاب­های چاپ شده در سال­های اخیر و مقایسه آن با سال­های گذشته حکایت از افزایش تعداد عناوین کتاب­های منتشر شده در سال­های اخیر دارد اما چند نکته اساسی در این زمینه وجود دارد که نباید نسبت به آن بی توجه بود.

نکته اول این است که باید توجه داشته باشیم  بسیاری از کتاب­های منتشر شده کتاب­های درسی دانش آموزان یا دانشجویان است و چاپ، نشر و خرید آنها حکایت از علاقه­ مندی مردم به مطالعه کتاب نمی­کند .
نکته دوم میزان مطالعه آزاد است که شواهد گوناگون حاکی از کم علاقگی به مطالعه کتاب آزاد در کشور است. امروز مردم ما نه تنها نسبت به خواندن کتاب به صورت آزاد خیلی بی­ توجه هستند، بلکه میزان رغبت به مطالعه روزنامه هم در کشور ما پایین است .

و اما نکته سوم قیمت بالای کتاب است که سبب شده است تا برخی از خانواده­ ها آن را کالایی تزیینی محسوب کنند و در پی آن نه تنها فرزندان خود را به خواندن کتاب  تشویق نکنند بلکه به آنها بفهمانند که تا وقتی می­توان هزینه خرید کتاب را به کالاهای اساسی­ تری چون غذا و پوشاک اختصاص داد، در سبد خانوار جایی برای کتاب نیست. درصورتی که همان­گونه که غذا برای سلامت جسم لازم و ضروری است، روح نیز نیاز به غذایی سالم و مفید دارد و چه غذایی برای روح بهتر از کتاب  است.

 

با امید به اینکه برنامه­ های هفته کتاب امسال سرآغاز و نقطه عطفی برای بیشتر علاقه­ مند شدن جامعه به کتاب خواندن و در پی آن بالا رفتن سرانه کتاب خوانی در ایران شود.


زندگی
نامه قیصر امین پور

قیصر امین‌پور در 2 اردیبهشت 1338 در گتوند از توابع دزفول در استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و متوسطه را در دزفول سپری کرد و در سال 1357 در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکتری گذراند و در سال 1376 از پایان‌نامه دکتری خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال 1383 و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

او در سال ۱۳۵8، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال 1366 تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال 1363 منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دو بیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزل­ها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت منتشر شد. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال 1369 در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال 1368 موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال 1382 به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد.

«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور بود که تابستان ۱۳۸۶ در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه شنبه 8 آبان 1386در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه ۲ واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد.

آثار:

  • طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)
  • منظومه ظهر روز دهم(شعر نوجوان، ۱۳۶۵)
  • مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)
  • بی بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰)
  • به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵)
  • مجموعه شعر آینه­های ناگهان (۱۳۷۲)
  • گزینه اشعار (۱۳۷۸ مروارید)
  • مجموعه شعر گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند (۱۳۸۰، مروارید)
  • دستور زبان عشق (۱۳۸۶، مروارید)

 

حسرت همیشگی :

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می‌شود

  

                                                          

DAISY
Digital Accessible Information System

DAISY  بیانگر « سیستم اطلاعات دیجیتال دسترس پذیر» است .    DAISYدارای استانداردی برای کتاب های دیجیتال گویا است که پیوسته از سوی اعضای  کنسرسیوم DAISY ارتقا داده می شود. به بیان روشن تر ، رویای کنسرسیوم DAISY  آن است که تمام اطلاعات منتشر شده، هم زمان و بی هیچ هزینه ی افزوده، در قالبی با دسترسی آسان و با امکانات و ویژگی های مناسب در اختیار افراد ناتوان از به کارگیری محصولات چاپ شده قرار گیرد و برای دستیابی به این رویا، اهداف و برنامه هایی تنظیم کرده است.

تشکیل کنسرسیوم DAISY  در سال 1996 منجر به مفاهیم و ایده های اساسی کتابهای دیجیتال گویا شد. نتیجه آن استانداردی بین المللی برای کتابهای دیجیتال گویا می باشد که اکنون در حال تبدیل به استاندارد چند رسانه ای است . DAISY  مشارکت های جدید، روش های کاری جدید و روشهای جدید اندیشه را توسعه داده است. دیدگاه دیجیتالی، خدمات کتابخانه به افراد ناتوان درمطالعه کتب چاپی را بهبود بخشیده است و حضور خود کتابخانه ها را تغییر داده است. امروزه کتابخانه ها  در حال دیجیتالی شدن می باشند و کاربران می توانند به زودی وارد کتابخانه مجازی جهانی شوند و تجربه  DAISY می تواند در بسیاری از جنبه ها به عنوان مدلی برای پیشرفت کتابخانه های آینده محسوب شود.

هسته فن‌آوری  DAISY مبتنی بر انطباق و هماهنگی متن، تصویر و صدا بر اساس پیشنهادات W3C ( Word Wide Web Consortium ) و در جهت رفع نیازهای افرادی است که برای مشارکت در دانش انسانی نیاز به مجموعه‌ای از قابلیت‌های دردسترس دارند.
 DAISY    توسط کنسرسیوم     DAISY وبا مشارکت جمعی از کتابداران و کتابخانه‌های علاقه‌مند و متعهد راه‌اندازی شده است.

تاسیس کنسرسیوم DAISY  از جمله پیشرفتهای بسیار بالای تکنولوژیکی است. این تکنولوژی و استاندارد، نیازهای اساسی بشر را در کسب اطلاعاتی که در محیط آنالوگ قابل دسترس نیست ،امکان پذیر کرده است.

اولین اقدامات به سمت انتقال از آنالوگ به کتابهای گویای دیجیتال در سال 1988 در سوئد اتخاذ شد. سالی که کتابخانه کتابهای گویا و بریل سوئد (TPB ) پروژه ای برای توسعه کتاب دیجیتال گویا به جریان انداخت و نیاز به تطبیق خود با تکنولوژیهای دیجیتال جدید را احساس کرد. این نرم افزار کتاب گویا بر پایه مفهوم  DAISY ( سیستم اطلاعات دیجیتال مبتنی بر صوت) ساخته شد و تقاضاهایی که نیاز به ایجاد کتاب دیجیتال گویا با کیفیت بالا و کاربردی را داشت مشخص می کرد.

نخستین استاندارد DAISY ، در سال 1994 در سوئد پدید آمد. هدف از آن ، بهره گیری از ضبط دیجیتال و استفاده از گونه ای ساختار متنی بود که استفاده کاربر را از محصول آسان تر کند. مجموعه معیارهای  DAISY از آغاز تا کنون دگرگونی زیادی یافته و هم اکنون تجربه ی خواندن را برای بسیاری افراد نابینا یا ناتوان از به کار گیری محصولات چاپی در کشورهای استفاده کننده از این سیستم ، دلپذیر ساخته است.

کنسرسیوم DAISY در سال 1996 در استکهلم با شش عضو از کشورهای سوئد، انگلیس، سویس، اسپانیا، هلند، و ژاپن و با هدف اصلی هدایت و راهبری انتقال کلیه کتاب ها با ساختار خطی ( آنالوگ ) به کتاب های گویای دیجیتال بنا نهاده شد.

در حال حاضر 14 کشور عضو رسمی این کنسرسیوم هستند که به کار تولید کتاب‌های گویا با استانداردهای DAISY مشغول هستند  و 57  عضو وابسته هم دارد که حق رأی ندارند. تا 25 ماه مه 2006 میلادی حدود 143400 عنوان اثر در قالب استانداردهای DAISY تولید و منتشر شده است.

ایران نیز عضو وابسته این کنسرسیوم است و این عضویت به واسطه حضور سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است.


کارخانه‌ها و تولیدکننده‌هایی که استانداردهای DAISY  را پشتیبانی می‌کنند به عنوان «دوست» وارد کنسرسیوم شده‌اند. 25 شرکت از جمله شرکتهای مایکروسافت و سونی، در هشت کشور، دوست کنسرسیوم DAISY هستند. جهت رسیدن به اهداف DAISY حداقل 17 ابزار تولید و 27 نوع دستگاه کاربری تهیه شده است.

کنسرسیوم DAISY  سازمانی غیرانتفاعی است که از سوی شورایی متشکل از تمام سازمان های دارای عضویت کامل در DAISY ، اداره می شود.
یکی از ویژگی‌های DAISY   در تمام دوره توسعه، مشارکت کاربران بود.
کتابخانه‌هایی که در خدمت معلولیت‌های کتابی، همچون نابینایی، ضعف بینایی، دیالکسی، ناتوانایی‌های یادگیری، شناختی، فکری، حرکتی که امکان حمل و نقل و استفاده از کتاب و اسناد را سلب می‌کند، مسایل مشترکی با کاربران داشتند. علاوه بر مسایل و دغدغه‌های کاربران، کتابخانه‌ها دیر یا زود ناچار به مواجهه با مسئله عمده‌ی تغییر تکنولوژی از آنالوگ به دیجیتال بودند.


اهدافDAISY:
DAISY در مراحل اولیه توسعه، به ‌عنوان یک نظام اطلاع رسانی مبتنی بر صدا، در سوئد و توسط TPB (بخشی از کتابخانه ملی سوئد برای کتاب‌های گویا و بریل ) به کار می رفت. هدف اصلی آن، رفع نیازهای مهم کاربران حرفه‌ای کتاب‌های گویا برای دسترسی به فهرست و صفحات خاص محتوا و استناد دقیق به منابع صوتی بود. کیفیت صدا، رکوردهای دارای حجم بالا و رسانه‌های کوچک، همخوانی کتاب‌های گویا در میان کاربران بین‌المللی، و همچنین برنامه‌های امانت میان کتابخانه‌ها، از دغدغه‌های اصلی خوانندگان کتاب‌های گویا است که توسط دست اندرکاران طرح ، مورد توجه قرار گرفته است.

کنسرسیوم  DAISY برای هدایت فعالیتهای خود پنج هدف اصلی ذیل را معرفی کرده است:
1- ایجاد و ارتقاء استاندارد کتاب گویای دیجیتال.
2- تشویق و حمایت ازایجاد و توسعه خدمات کتابخانه ای در زمینه کتاب های گویای دیجیتال  در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه.
3- بالا بردن قابلیت دسترسی و استفاده از کتابهای الکترونیکی و اسناد چند رسانه ای برای افرادی که ناتوانی درمطالعه مطالب چاپ شده دارند.
4- ایجاد مقبولیت و تأمین شناسایی استاندارد DAISY نزد ناشران عمده کتاب و تولید کنندگان مستندات چند رسانه ای قابل جهت یاب .
5- تشویق و حمایت ازتأسیس و پیشرفت خدمات کتابخانه ی کتاب دیجیتال گویا که همه زبان ها، فرهنگ ها و مرز های جغرافیایی را در بر می گیرد.

 

DAISY دسترسی و جستجو را به صورت های زیر ارائه می کند:

-          عنوان به عنوان

-          صفحه به صفحه

-          پاراگراف به پاراگراف

-          جمله به جمله

-          کلمه به کلمه

مستندات کامپیوتری و متون صفحات وب بعضا" با متن های جانبی از قبیل یادداشت ها ، پی نوشت ها، پیوندها، و غیره همراه اند.

مهمترین قابلیت های DAISY  عبارتند از:
توانایی مرور کردن عبارت به عبارت یا بخش به بخش و در واقع هر جا که مجموعه ای از عبارت باشند.
توانایی جستجوی عناصر متفاوت در فهرست مبتنی بر پایه
توانایی جستجو درصفحات خاص کتاب گویا
توانایی قرار دادن و جستجوی نشان ها در کتاب
توانایی مشخص کردن بعضی قسمت ها و یادداشت برداری در کتاب گویا

چشم‌انداز کنسرسیوم  :DAISY

در چشم‌انداز DAISY ، همه اطلاعات انتشار یافته، در همان زمان انتشار عمومی، باید در قالبی قابل دسترس و کاربردی و با امکانات فراوان و بدون هزینه‌های افزوده، در دسترس افراد معلول کتابی قرار گیرد.
کنسرسیوم برای نیل به این چشم‌انداز راهبردهایی را برای توسعه فنی و اجرا معرفی و به جهان در حال توسعه ارائه  کرده است.
یکی از بهترین فعالیت‌های کنسرسیوم در حوزه توسعه تکنولوژی، ایجاد ابزار نرم‌افزاری با منبع باز (Open Source ) است که بتواند هر زبان، و از جمله زبان‌های بومی فاقد نظام نگارش را قادر به استفاده از استانداردهای  DAISY کرده و از این راه کاربران را قادر به انتخاب دقیق از میان محتواهای صوتی/تصویری کند.
DAISY  از بهترین نمونه هایی است که در سطح جهانی طراحی شده و می تواند نیازهای همگان و از جمله افراد معلول را برآورده سازد.

نتیجه گیری:

با استفاده از فناوری  DAISY ، کتابخانه‌ها و کتابداران سراسر جهان می توانند نفوذ و دسترسی خود را برای به ‌اشتراک گذاشتن دانش معاصر انسانی و مواجهه با مسائل جهانی افزایش دهند و در نتیجه با توسعه، ارتقاء تکنولوژی و اجرای استراتژیهای مناسب، گامی موثر در جهت توانمند سازی افرادی که توانایی مطالعه آثار چاپ شده را ندارند،  بردارند .

با گسترش استاندارد DAISY و افزایش مقبولیت آن، نوع جدیدی از شیوه ی خواندن نه فقط برای نابینایان بلکه برای همه انسان ها درحال شکل گرفتن است.

بنابراین در آینده‌ی نزدیک، چندرسانه ای‌ های روز آمد و همخوان شده، یکی از فناوری‌های اصلی کتابخانه‌ها خواهد بود.

در خاتمه اضافه می گردد که اولین استودیوی تولید کتاب گویا در یزد راه اندازی شده و هدف از تولید این گونه کتاب ها استفاده نابینایان از منابع علمی کتابخانه ها و تسهیل امر کتابخوانی در سفر از طریق کتاب های DAISY  (صوتی) می باشد.

همچنین شرکت پکتوس سخت افزار و نرم افزار DAISY را تولید و استفاده فایل های DAISY را در کامپیوتر و DAISY player  امکان پذیر کرده است .  برای استفاده از این فایل ها لازم است کاربران DAISY player   را از این شرکت خریداری و یا نرم افزارDAISY  را بر کامپیوترهای خود نصب نمایند. پکتوس همچنین دستگاه تبدیل کننده فایل به  DAISY (generator ) را ارائه می کند که فقط به مراکز و کتابخانه ها عرضه می گردد.

منابع :  

سایت   www.daisy.org 

نشر کتابدار-مجله کتاب

فصلنامه کتاب شماره 70  و 81

 

 به مناسبت بیستم مهر ماه، روز بزرگداشت حافظ

خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود  727–792هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیشتر شعر­های او غزل می­باشد که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهم­ترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگون­ه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ بیستم مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعاتی از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند. آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.

در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است.

محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده‌است.

روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد:

قدم دریغ مدار از جنازۀ حافظ/ که گرچه غرق گناه است می­رود به بهشت

این شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری می‌کند و همه را خاموش می‌کند.

آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهم گردشگری به شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشۀ حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند.

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده‌است. شاید تعداد نسخه‌های خطی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.

حافظ را چیره دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اندموضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.

با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است که آن را انقلابی در آفرینش این‌گونه شعر دانسته‌اند.

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ/  به قرآنی که اندر سینه داری

چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»

در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:

حافظ شیرازی در شعری پیش‌بینی کرده‌است که آرامگاهش پس از او، زیارت‌گاه خواهد شد:

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه/  که زیارت­گه رندان جهان خواهد بود

همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت  و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.

یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او این‌گونه‌است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی و ... دارد
همین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّۀ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.

تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.

سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ

گوته

گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، « دیوان غربی- شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ » سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد.

نیچه

یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان« اندرزها و حکمت­ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است.

شرح حافظ

شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهلویی است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده‌است.

فال حافظ

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحه می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست:

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان/  کدام محرم دل ره در این حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده‌است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.

حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش/  زده­ام فالی و فریاد رسی می­آید

افکار حافظ

روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.  

عشق حافظ

حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزل‌های عرفانی اوست، صحبت می‌کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌کند، خاطر نشان می‌کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزل‌های عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.

علاقه به شیراز

علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می‌شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه‌ای در روانش و در اندیشه اش سیر می‌کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده‌هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.

حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می‌رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می‌گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند به‌وفور یافت می‌شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می‌داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می‌کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می‌آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می‌خواندند.

با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.

دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می‌نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می‌پردازد.

حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می‌کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می‌دهد که:

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند/ وز وی جهان برست و بت میگسارهم

دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید.

نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنان‌که گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می‌یافت دل از بیننده می‌ربود. گردشگاه‌های فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می‌کشانید.

شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزرگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده‌است.

زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.


فلسفه و تاریخچۀ عید قربان:

ذبح قربانی جهت تقرب پروردگار از زمان حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام شروع شده است. وقتی که دو فرزندش هابیل قوچی و قابیل مقداری گندم را به عنوان قربانی به بارگاه خداوندی تقدیم نمودند. به دستور و روال آن زمان آتشی از آسمان آمده، قربانی هابیل را سوخت، که این علامت قبولیت بود و قربانی قابیل به حال خود باقی ماند.

در قرآن مجید این واقعه تاریخی چنین آمده است:
«اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم تقبل من الاخر» (مائده 27)
ترجمه: وقتی که (هابیل و قابیل، پسران آدم) قربانی تقدیم کردند از یکی (یعنی هابیل) پذیرفته شد و از دیگری (قابیل) پذیرفته نشد.

بعد از آن این عمل در تمام ادیان سماوی به عنوان یک عبادت و واسطه قرب و در مناسبات و مواقع خاص به عنوان یک دستور و آیین به جای ماند. اینجاست که می بینم تمام ملتها اعم از پیروان ادیان سماوی و غیر سماوی با ذبح حیوان یا صدقه دادن پول و کالا به بارگاه خداوندی یا معبود­های باطل خویش تقرب می­جویند.

عید قربان از گرامی­ترین اعیاد مسلمانان است و همانند عید فطر در میان مسلمانان جهان از جایگاه ویژه­ای برخوردار می­باشد. می‌توان گفت این عید بعد از عید فطر دومین عید رسمی مسلمانان جهان محسوب می­گردد.

در میان کشور­های عربی، این  عید به نام عیدالاضحی خوانده می­شود و در تمام کشور­های مسلمان به غیر از ایران به همین مناسبت حداقل دو روز تعطیل رسمی است. در عربستان سعودی تعطیلات به پنج روز و در کشور­های حاشیۀ خلیج فارس نیز به سه روز می‌رسد.  
سابقۀ عید قربان در حقیقت به قبل از تاریخ اسلام باز می‌گردد. این روز در واقع همان روزی است که حضرت ابراهیم (ع) به اذن الهی از ذبح فرزندش اسماعیل در راه پروردگار معاف شد و به جای آن قوچی را در راه خداوند قربانی کرد. از آن روز به بعد در روز معینی از سال که مصادف با دهم ذیحجه ( سال قمری ) است جشنی موسوم به عید قربان برپا می‌شود.

سفر به مکه و مدینه و انجام فریضۀ مقدس حج از مرسوم‌ترین واجبات دینی است که مسلمانان جهان هر ساله به انجام آن مبادرت می­ورزند. بیشترین مراسم برپایی جشن عید قربان در عربستان سعودی برگزار می‌شود. از آنجا که این کشور مهد اسلام است، لذا کلیۀ مراسم مربوط به عید قربان از این کشور سرچشمه می‌گیرد.

بسیاری از مردم عربستان به مناسبت این روز سر­های خود را می‌تراشند، به زیارت خانۀ خدا و مسجدالنبی می‌روند و ضمن پوشیدن لباس تمیز و عموماً نو به دیدار یکدیگر می‌روند و عید را به هم تبریک می‌گویند. بزرگتر­ها به کوچکتر­ها عیدی می‌دهند و بسیاری از خانواده‌ها به مناسبت تعطیلات عید قربان به سفر می­روند.

بسیاری از مردم نیز به فراخر توانایی مالی اقدام به قربانی حیوانات از پرنده گرفته تا چهارپا می‌کنند. تعداد دام­های قربانی شده در عربستان به اضافۀ قربانی حاجیان در برخی از سال­ها به بیش از دو میلیون دام می‌رسد.

البته این رسم فقط مختص عربستان نیست. کلیه کشور­های عربی به خصوص کشور­های عرب حاشیۀ خلیج فارس نیز مشابه چنین سنت­هایی را اجرا می‌کنند.
  

روز بزرگداشت مولوی؛ عارف جهانی:

هشتم مهر ماه در تقویم رسمی ایران به نام روز بزرگداشت مولوی عارف جهانی نام گذاری شده است. 

مولانا انسانی فرامرزی است بطوری که در طول سال های گوناگون کشورهای مختلف دنیا برای این عارف بزرگ مراسمی برگزار کرده اند.

هرچند که امروزه در اکثر دانشگاه های بزرگ دنیا که رشته زبان و ادبیات فارسی وجود دارد به شعر شاعران بزرگ ایرانی همچون مولانا پرداخته می شود و پژوهشگران بزرگ بسیاری در سراسر جهان، بخش بزرگی از زندگی خود را به شناختن و شناساندن این شاعر گرانقدر اختصاص داده اند اما با وجود این مولانا آنطور که باید شناخته نشده است.

نامش محمد و لقبش جلال الدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است.

در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.
پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است. در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.

بها ولد بین سالهای ۶۱8- ۶۱6 هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر معروف آن زمان، شیخ فریدالدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی، در شهر لارنده، به فرمان پدرش با گوهر خاتون، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.

پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد.

به تشویق همین برهان الدین یا به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم هفت سال طول کشید.

پس از آن به قونیه بازگشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.

پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک ۵ سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند.

تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:« شمس تبریز، تو را عشق شناسد نه خرد». اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست.

آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است .

علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست. این قدر هست که مردم، جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است.
باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت. در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش « تومرو» در آن تکرار شده است. 

گویا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد. مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند. پس مولانا فرزند خود، سلطان ولد، را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد. شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد. اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و معلوم نشد که به کجا رفت. 

مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد. انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است.

پس از غیبت شمس تبریزی، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی، ساده دل و پاک جان. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از اطرافیان مولانا بر افروخت. بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد. این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.

روح ناآرام مولانا همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد. پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی - یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری- را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد.

روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه. ق هنگام غروب آفتاب، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خرد و کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند.

مولانا در مقبره خانوادگی خفته است که جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.

اشعار وی به دو بخش تقسیم می شود: نخست منظومه معروفی است که از مشهورترین کتابهای زبان فارسی است و آن را « مثنوی معنوی» نامیده است. این کتاب که معتبرترین نسخه های آن شامل ۲۵۶۳۲ بیت است، به شش دفتر تقسیم شده و آن را بعضی « صیقل الارواح»  نیز نامیده اند. دفاتر شش گانه آن هم به یک سیاق و مجموعه ای از افکار عرفانی و اخلاقی است که در ضمن، آیات و احکام و امثال و حکایتهای بسیار در آن آمده است و آن را به خواهش یکی از شاگردان خود معروف به حسام الدین چلبی (متوفای ۶۸۳ هـ ق) به نظم درآورده است. از آنجا که مولانا بسیار مجذوب سنایی و عطار بوده، هنگامی که شور و وجدی داشته، به وزن و سیاق منظومه های آنان، اشعاری را می سروده و حسام الدین آنها را می نوشته است.

قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسیار قطوری است شامل نزدیک صدهزار بیت غزلیات و رباعیات، که در پایان اغلب غزلیات، نام « شمس الدین تبریزی» را برده و به همین جهت به « کلیات شمس تبریزی» یا « کلیات شمس » معروف است. البته گاهی نیز در غزلیات، « خاموش» و « خموش» نیز تخلص کرده است. از دیگر آثار مولانا، « مجموعه مکاتیب» او و « مجالس سبعه » شامل مواعظ اوست. همچنین پسر مولانا به نام « بهاءالدین احمد» و معروف به « سلطان ولد» که جانشین او نیز شد، مطالبی را که از پدر خود شنیده بود در کتابی گرد آورد و نام آن را « فیه مافیه» نهاد

نمونه ای از اشعار مولانا

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو


سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازین بیخبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو 

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیفست سفر هیچ مگو    

گفتم ای دل چه مه است این  دل اشارت می کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو 

گفتم این روی فرشته است عجب یا بشر است
 گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو
  
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو





مدرسه عشق:

نخستین روز ماه مهر همیشه یادآور شور و نشاط کودکانی است که درمیان اشک و لبخندخود و پدر و مادرهایشان راهی مدرسه میشوند.

سنت مدرسه رفتن از دیرباز یکی از زیباترین و در عین حال به دلیل ناشناخته بودن آن برای کودکان از ترسناکترین  اتفاقات زندگی هر کودک بوده است اما امروزه که اکثر کودکان به دلیل اشتغال مادرانشان از سنین خردسالی به کودکستان و پیش دبستانی میروند و دوری از مادر را تجربه می کنند طبیعتاً دیگر مدرسه رفتن و دوری از مادر چیز عجیب و ترسناکی نیست.

سوال اصلی و عجیب البته برای بزرگسالانی که مدرسه رفتن بچه ها را دورادور  نظاره گر هستند و نه برای بچه ها و پدر و مادر آنها  این است که در دنیایی که با وجود وسایل کمک آموزشی گوناگونی از تلویزیون، رادیو و رایانه گرفته تا جعبه ها و کتابهایی که آموزش خواندن و نوشتن به زبان و خط رایج کشور و حتی زبان و خط دیگر کشورها را  برای کودکان از سنین بسیار پایین فراهم میکنند دیگر چه نیازی به مدرسه رفتن بچه ها است؟

پاسخی که می شود به این پرسش و سوالات مشابه آن داد این است که هدف اصلی از مدرسه رفتن کودکان علاوه بر آموزش مواد مشخص و مصوب درسی  پرورش یافتن وهمنشین بودن با کودکان دیگر است. کودکانی که چه از نظر ظاهر و چه از نظر موقعیت خانوادگی و اجتماعی با آنها تفاوت دارند.

در گذشته نه چندان دور که جمعیت خانواده هم به دلیل تعداد زیاد فرزندان و هم به دلیل شرایط زندگی دسته جمعی خانواده ها با یکدیگر زیاد بود، معمولاً برای هر گروه سنی تعدادی همبازی وجود داشت که بعدها در سنین جوانی ممکن بود همین همبازیهای قدیمی به همسران همیشگی بدل شوند. به جز این در بازی های دسته جمعی آموزش هایی نهفته بود که نقش موثری در پرورش روحی و جسمی کودکان داشت تنها نکته مغفول مانده، مسأله آموزش  های آکادمیک بود که بعدها به پیدایش مکتب خانه ها و بعدتر به پدید آمدن مدارس جدید منجر شد.

اهمیت آموزش برای همگان و به خصوص کودکان  غیرقابل انکار است اما باید توجه داشت که کودکان علاوه بر آموزش به پرورش روحی و جسمی هم نیاز دارند و توجه بیش از حد به یکی از جنبه ها بدون درنظر گرفتن دیگری باعث پدید آمدن مشکلاتی در آینده خواهد شد.  

توجه بیش از حد به درس و نمره کودکان و تحت فشار گذاشتن آنها برای یادگیری از سنین پیش از مدرسه ممکن است باعث زدگی آنها از درس و مدرسه شود و در مواردی نیز ممکن است به ترک تحصیل آنان منجر گردد. از طرف دیگر آزادی بیش از حد و توجه نداشتن به آموزش کودکان نیز ممکن است حوادث غیرقابل جبرانی را پدید آورد.

بهترین و ایده آل ترین مدرسه، فضایی است  که همزمان به هر دو جنبه آموزش و پرورش کودکان توجه نشان دهد و این همان معنای اصلی نهادی است که امروزه به نام آموزش و پرورش در جامعه شناخته شده است. نهادی که علاوه بر آموزش نکته ها و مواد صحیح و به روز آموزشی در جهان به پرورش کودکان نیز  بپردازد. 

این مدرسه ای است که ما به آن نام مدرسه عشق را میدهیم. مدرسه عشق مکانی است که در آن افراد درسخوان، شاد، مهربان، جامعه پذیر، مقید، متعهد، صادق و قانون پذیر پرورش می یابند.

 به امید پرورش چنین افرادی در کشور عزیزمان ایران نخستین روز مدرسه را به تمام کودکان و نوجوانان و خانواده های آنها و به خصوص کلاس اولی ها تبریک میگوییم و دوران تحصیل شاد و خاطره انگیزی را همراه با نمرات عالی برای شان آرزو میکنیم.


به مناسبت 27 شهریور بزرگداشت شهریار و روز شعر و ادب فارسی
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا