خواندنی ها

عید فطر بر همه دوستان مبارک


بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

 

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

 

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

 

نماز در خم آن ابروان محرابی

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

 

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز

نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

 

به روی یار نظر کن ز دیده منت دار

که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

 

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

 

 

به مناسبت اول خرداد روز بزرگداشت ملاصدرا

صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به ملا صدرا و صدر المتألهین (درگذشته ۱۰۴۵(ه.ق) متأله و فیلسوف شیعه ایرانی قرن یازدهم هجری قمری و بنیانگذار حکمت متعالیه است. کارهای او را می توان نمایش دهنده نوعی تلفیقاز هزار سال تفکر و اندیشه اسلامی پیش از زمان او به حساب آورد.

ملا صدرا در روز نهم جمادی الاول سال 980 هجری قمری، در شیراز در محله قوام زاده شد و او را محمد نام نهادند.

پدرش، ابراهیم قوام در آغاز، محمد کوچک را به مکتب خانه ملا احمد در محله قوام برد. محمد دو سال در این مکتب خانه خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را فراگرفت. سپس او را به یک معلم خانگی به نام ملا عبد الرزاق ابرقویی سپردند تا به وی صرف و نحو بیاموزد.

دو پیشامد سبب وقفه در تحصیل محمد نوجوان شد، یکی وفات ملا عبدالرزاق ابرقویی بود که محمد نوجوان را سوگوار کرد و دیگر وفات شاه تهماسب یکم صفوی و به پادشاهی رسیدن شاه اسماعیل دوم صفوی بود که سبب ناامنی ایران از جمله شیراز گشت و ابراهیم قوام از بیم جان، خانواده خود را از شیراز به امیرنشین های جنوب خلیج فارس کوچاند.

پس از مرگ یا کشته شدن شاه اسماعیل دوم و با به فرمانروایی رسیدن شاه عباس یکم دوران هرج و مرج به پایان رسید و ابراهیم و خانواده اش به شیراز بازگشتند. محمد به فرمان پدرش به بصره رفت و در حجره یک  بازرگان شیرازی به نام یوسف بیضاوی که پدرش با او قرارداد بازرگانی بسته بود، به کار مشغول شد.

سه ماه پس از آن، ابراهیم قوام به دیار باقی شتافت و محمد سوگوار ناگزیر به شیراز بازگشت و به گرداندن حجره های بازرگانی پدرش پرداخت.

ملا صدرا در ۶ سالگی به همراه پدرش در پی شاه محمد خدابنده به قزوین پایتخت آن دوران صفویان رفت و دوران نوجوانی و جوانی اش را در آن سامان سپری کرد، او در مدرسه «التفاتیه» قزوین حجره ای داشت که هم اکنون نیز برای بازدید «طلبه ها» و «گردشگران» پابرجااست. سنگ بنای پیشرفت علمی او در حوزه های علمیه قزوین بود. در همانجا با شیخ بهایی و میرداماد آشنا شد و پس از انتقال پایتخت به اصفهان، با استادانش به این شهر مهاجرت نمود.

او در مدرسه خواجه اصفهان نیز از محضر درس استادانش شیخ بهایی، میرداماد (معلم ثالث) و میرفندرسکی بهره جست. ملا صدرا دروس فقه، علوم حدیث و تفسیر را از شیخ بهایی، حکمت اللهی و حکمت شرق و غرب را از میرداماد و علم ملل و نحل را از میرفندرسکی آموخت.

شاه عباس یکم در پایان سال ۹۹۹ هجری قمری از قزوین به اصفهان نقل مکان کرد و این شهر را به پایتختی خویش برگزید.

در بخش‌کردن میراث یکی از توانگران اصفهان، هوش، آگاهی و دانش ملا صدرا در مسایل فقهی بر شاه عباس آشکار شد و شاه تصمیم گرفت تا از مدرسه خواجه بازدید کند و با شیخ بهایی و ملا صدرا بیشتر آشنا شود.

ملا صدرا پس از کسب درجه اجتهاد، به تدریس در مدرسه خواجه پرداخت اما از آنجایی که نظریاتش در برخی مسائل فقهی با بیشتر دانشمندان قشری اصفهان متفاوت بود، او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند. بدین سان ملا صدرا از اصفهان تبعید شد. او راه مورچه خورت را در پیش گرفت و از آن‌جا راهی کهک قم گشت.

او مدت ۵ سال در کهک قم و در تبعید زیست اما هرگز کار تدریس و پژوهش را رها نکرد و در همان روستای کوچک و دورافتاده به برگزاری جلسات درس مبادرت نمود. دروس وی بیشتر درباره افکار و باورهای حکیمان و دانشمندان ایرانی مانند شهاب الدین سهروردی، ابن سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانشمندان اندلسی همچون ابن عربی و ابن رشد بودند. به روایتی دیگر، او در این مدت به ریاضت و عبادت پرداخت و مدتی را نیز در شهر قم سپری نمود.

الله وردی خان گرجی، حاکم ایالت فارس امپراتوری صفوی در زمان شاه عباس هنگام ساخت مدرسه خان در شیراز، ملا صدرا را که توسط علمای اصفهان تکفیر و در کهک قم تبعید شده بود به شیراز دعوت کرد. او نامه ای بدین مضمون به ملا صدرا نوشت: «من نمی توانم به کهک بیایم تا بتوانم از محضر درس شما استفاده کنم و به همین جهت در شیراز بنای مدرسه ای را برای شما شروع کرده ام و همین که تمام شد اطلاع می دهم که بیایید و در این مدرسه تدریس کنید». الله وردی خان در وقفنامه مدرسه تصریح کرد که اختیار تدریس را به ملا صدرا واگذار می کنم تا اینکه هر درسی را که می خواهد در برنامه دروس مدرسه قرار دهد.

حکومت صفوی و در رأس آنان شاه عباس تمایلی به تبعید ملا صدرا از اصفهان نداشتند و شاه عباس به اجبار علمای اصفهان به این کار تن داد. از این رو الله وردی خان گرجی حاکم فارس، بر آن شد که برای این دانشمند در شیراز مدرسه ای ساخته و از او برای تدریس در این مدرسه دعوت کند. با پایان یافتن ساخت و ساز بخش مهمی از این مدرسه که بعدها به مدرسه خان مشهور شد، الله وردی خان چشم از جهان فرو بست و به دیار باقی شتافت. پس از او فرزند وی امام قلی خان که از دوستان دوران جوانی ملا صدرا بود و پس از پدرش به حکومت فارس رسیده بود، پس از فتح هرمز و بیرون راندن پرتغالی ها از خلیج فارس، و در پی پیروزی حکم رفع تبعید ملا صدرا را از شاه عباس گرفت و ملا صدرا را به شیراز دعوت کرد.

درخشانترین دوره زندگی ملا صدرا از لحاظ سودی که به جامعه رساند و طی آن دوره کتاب های فراوان و ارزشمندی تالیف نمود، دوره ای است که او پس از بازگشت از کهک در شیراز شروع به تدریس کرد.

او پس از بازگشت به شیراز، تدریس در این مدرسه نوساز را آغاز کرد. در این مدرسه افزون بر حکمت و فقه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات، شیمی، معرفةالارض (زمین شناسی) و علوم طبیعی نیز تدریس می شد. اهمیت این مدرسه از مدرسه خواجه اصفهان نیز فزونی یافت.

الله وردی خان گرجیبا این اقدام خود، دانشگاهی به مفهوم واقعی آن روز بنیان گذاشت که در آن افزون بر حکمت، فقه، ادب، نجوم، علم حساب، هندسه، زمین شناسی، جانورشناسی، گیاه شناسی و شیمی تدریس می شد. ملا صدرا در پناه فرهنگ دوستی و آزاد اندیشی الله وردی خان گرجی تالیفات فراوانی از خود بر جای گذاشت اما مهم ترین حاصل عمر وی بنیاد نهادن حکمت متعالیه بود که بدین وسیله به عالم تشیع خدمتی عظیم نمود.

آثار

آثار صدرا را بالغ بر پنجاه دانسته اند که می شود آنها را بر حسب نوع تفکر موجود در پشت هرکدام در دو دسته اصلی جای داد: علوم نقلی و علوم عقلی.

  • الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة
  • مفاتیح الغیب
  • أسرار الآیات
  • التعلیقة علی إلهیات الشفاء (ناتمام)
  • شرح اصول الکافی
  • المشاعر
  • إیقاظ النائمین
  • رسالة فی الواردات القلبیة (التسبیحات القلبیة)
  • رسالة فی الحشر
  • رسالة فی إتصاف الماهیة بالوجود
  • رسالة فی التشخص
  • رسالة فی الحدوث
  • رسالة فی القضاء والقدر
  • رسالة فی سریان الوجود
  • رسالة مسماة بإکسیر العارفین
  • تفسیر القرآن الکریم:

الف ـ آیة النور

ب ـ آیة الکرسی

ج ـ سورة الأعلی

د ـ سورة البقرة (ناتمام)

ه ـ سورة الجمعة

و ـ سورة الحدید

ز ـ سورة الزلزال

ح ـ سورة السجدة

ط ـ سورة الطارق

ک ـ سورة الفاتحة

ل ـ سورة الواقعة

م ـ سورة الیس

  • سه اصل
  • رسالة العرشیة
  • المظاهر الإلهیة
  • متشابهات القرآن
  • المسائل القدسیة (الحکمة القدسیة ـ القواعد الملکوتیة ـ طرح الکونین)
  • أجوبة مسائل بعض الخلان
  • الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة
  • المبدأ والمعاد
  • زاد المسافر (زاد السالک)
  • رسالة فی إتحاد العاقل والمعقول
  • أجوبة المسائل الجیلانیة
  • أجوبة المسائل الکاشانیة
  • أجوبة المسائل النصیریة
  • رسالة فی إصالة جعل الوجود
  • التنقیح فی المنطق (اللمعات الإشراقیة فی الفنون المنطقیة)
  • الحشریة
  • الخلسة
  • خلق الأعمال (الجبر والتفویض ـ القدر فی الأفعال)
  • دیباجة عرش التقدیس
  • شواهد الربوبیة
  • الفوائد:

الف ـ رد الشبهات الإبلیسیة

ب ـ شرح حدیث «کنت کنزا مخفیا ...»

ج ـ فی بیان الترکیب بین المادة والصورة وإرتباطها بقاعدة بسیط الحقیقة

د ـ فی ذیل آیة الأمانة

ه ـ فی المواد الثلاث

  • رسالة اللمیة فی إختصاص الفلک بموضع معین (حل الإشکالات الفلکیة)
  • رسالة فی المزاج
  • تفسیر سورة التوحید (۱)
  • تفسیر سورة التوحید (۲)
  • رسالة الوجود
  • حل شبهة الجذر الأصم
  • کسر اصنام الجاهلیة
  • التصور والتصدیق
  • شرح الهدایة الأثیریة
  • التعلیقة علی شرح حکمة الإشراق
  • الحاشیة علی القبسات
  • اثبات شوق الهیولی بالصورة
  • شرح حدیث «خلق الأرواح قبل الأجساد بألفی عام»
  • الحرکة الجوهریة
  • دیوان شعر (جمع‌آوری ملا محسن فیض)
  • نامه ها (دو نامه به میرداماد و...)

متفرقه

  • کشکول (عبارات و نکته های برگزیدهٔ او از کتب فلسفی و عرفانی و شعر)



یدالله رؤیایی

یدالله رؤیایی در 17 اردیبهشت سال 1311 در دامغان به دنیا آمد. آموزش های دبستانی و دبیرستانی خود را ابتدا در زادگاهش و از آن پس در تهران در دانشسرای شبانه روزی تربیت معلم به پایان رساند. چند سالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال 1332 به دنبال کودتای 28 مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیر شد و به زندان افتاد.

رؤیایی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در 22 سالگی سرود و در مجلات آن زمان با نام مستعار(رؤیا) منتشر کرد و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بین الملل عمومی ادامه داد و از آن پس در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذی حساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی به کار پرداخت.

او از موسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست«اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان«شعر حجم» منجر شد. از خطوط مهم زندگی ادبی او می توان به چند نمونه اشاره کرد:

تاسیس هفته نامه ادبی بارو به اتفاق احمد شاملو(ترکیبی از نام های مستعار بامداد و رؤیا)،

تاسیس شرکت انتشاراتی روزن به اتفاق محمود زند و ابراهیم گلستان

اداره و انتشار دفترهای روزن، فصلنامه ای در شعر، نقاشی و قصه با همکاری گروه شاعران، شعر حجم

تالیف و انتشار بیانیه حجمگرایی(اسپاسمانتالیسم) به همراه گروهی از شاعران آوانگارد و متمایل به حجمگرایی که به خلق نگرش تازه شعری با عنوان«شعر حجم» منجر شد

تاسیس جایزه ادبی شعر سال به سرمایه گذاری تلویزیون ملی ایران

تاسیس مدرسه زبان و ادبیات فارسی در پاریس

تدریس در پاریس

انتشار گزینه اشعار به زبان فرانسه با نام«پس مرگ چیز دیگر بود»، انتشارات کره آفیس

اخذ عنوان«شوالیه در ادب و هنر» از دولت فرانسه

انتشار مجموعه شعر«حجمی ها» همراه با ترجمه مانیفست شعر حجم و موخره ای درباره آن با عنوان« غایت چیز نگفتنی کلمه»

شرکت در فستیوال های بین المللی شعر

آثار

اشعار

1340 بر جاده های تهی، انتشارات کیهان

1340 شعرهای دریایی، انتشارات مروارید

1344 دلتنگی ها، انتشارات روزن

1347 از دوستت دارم، انتشارات روزن

1381 منِ گذشته، انتشارات کاروان

1387 در جستجوی آن لغت تنها، انتشارات کاروان

و...

نثر

1357 هلاک عقل به وقت اندیشیدن، انتشارات مروارید

1357 از سکوی سرخ یا «مسایب شعر»، انتشارات مروارید

1386 عبارت از چیست؟(از سکوی سرخ2)، انتشارات آهنگ دیگر

1391 چهره پنهان حرف، انتشارات نگاه






هوشنگ مرادی کرمانی

هوشنگ مرادی کرمانی در 16 شهریور 1323 در روستای سیرچ شهرستان شهداد استان کرمان به دنیا آمد. این نویسنده معاصر و بنام ایرانی محبوبیت و شهرتش بابت کتاب هایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته است. وی را معروف ترین و بهترین نویسنده کودکان و نوجوانان تاریخ جهان می دانند و آثارش بیش از آثار هر نویسنده دیگری به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده و از روی آن بیشترین تعداد فیلم و نمایشنامه ساخته شده است.

مرادی کرمانی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش آغاز و دوره متوسطه را در خود کرمان و تحصیلات عالی را در تهران سپری کرد و در رشته زبان انگلیسی کارشناسی گرفت.

در دوران کودکی «هوشو» خطابش می کردند. یعنی هوشنگ کوچولو. عمو قاسم معلم و تحصیلکرده اش، نام هوشنگ را از شاهنامه برای او انتخاب کرد. هوشو مادرش را در شش سالگی از دست داد و پدرش تنها در تهران و او تنها در روستا با عمو قاسم و پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کرد.

پس از سال ها پدر به آبادی برمی گردد با کوله باری از بیماری روحی و افسردگی. هوشو دوست نداشت که با پدر باشد . به مدرسه می رفت و هیچ درسی را جز انشا دوست نداشت. تابستان ها شاگرد بنا می شد و کار می کرد. در فصل گردوچینی گردوهای ریخته بر زمین را جمع می کرد و با فروش آنها برای خود دفتر و قلم می خرید. چوپانی را بیش از هر چیز دوست داشت اما نه صدای غمگین نی را. همین تصاویر و تجربیات چوپانی و اندوه نی نوازی در سال های بعد داستان نخل را آفرید.

آرامش هوشوی کوچک ما با مرگ پدربزرگ و سپس مادربزرگ به تنهایی و اندوه بدل شد و هوشنگ ماند و بابا کاظم تا اینکه عمو قاسم آنها را به کرمان نزد خود برد و اینگونه برگ جدیدی در زندگی هوشوی ما باز شد. با دوستی به نام ستار زاده آشنا شد و شاید هم او بود که هوشنگ را وارد دنیای شگفت انگیز نوشتن کرد. ستار زاده مجموعه ای از نشریات کیهان بچه ها و کتاب های قصه فراوانی به هوشنگ نشان و امانت می داد و اینها تنها همدم و سرگرمی هوشنگ در کرمان شد. تا اینکه به سختی و اصرار در مدرسه شبانه روزی ثبت نامش کردند چراکه آنقدر معدلش افتضاح بود که هیچ مدرسه ای ثبت نامش نمی کرد و بیچاره مش ربابه مادرزن عمو قاسم که با عجز و التماس اسمش را در مدرسه نوشت اما کو هوشنگی که درس بخواند. هوشنگ ما فقط داستان می خواند و شبانه برای دوستانش در خوابگاه نقل و حکایت می گفت و بلوف می زد و از خاندان و تبار نداشته اش حکایت ها داشت تا کسی لهجه روستایی او را مسخره نکند. پس از آشنایی با کیهان بچه ها آرامش و هدف به زندگی او روی آورد چراکه او گم شده اش را یافت. هرچه پول داشت پولی که با کارگری و بارکشی جمع می کرد خرج خرید کتاب می شد.

خودش  پیاپی خاطراتش را می نوشت. خاطره هایی که با باز شدن پایش به سینما داستانی شد. نخستین فیلمی که دید«صلاح الدین ایوبی» بود و اینگونه هوشنگ تنها مانده ما که حالا دیگر عمو قاسمش را نیز به خاطر رفتن عمو به مشهد از دست داده بود، معشوقی جدید و همدمی خواستنی پیدا کرد. هر شب فیلم می دید و سناریوها در ذهن می ساخت. هر روز از کتاب فروشی سر بازار کتاب کرایه می کرد و برای اینکه کسی به کتاب های عاشقانه اش گیر ندهد آنها را با روزنامه جلد می کرد. برای خرید کتاب و رفتن به سینما هر کاری می کرد. حتی یک بار داروهای نیم خورده اش را که عمو برای بیماری اش خریده بود با هزار التماس و پرچانگی و گریه گردن کج کردن به داروخانه پس داد و با پول آن کتاب خرید و رفت سینما! همینها او را از درس انداخت و سال سوم مردود شد اما باز هم سرش به کار کتاب و سینما گرم  بود حتی رفت و شاگرد کتاب فروشی شد. بعدها که پیشرفت کرد خود استادکار شد و کنار خیابان بساط کتابفروشی راه انداخت و کتاب کیلویی می فروخت. به دبیرستان رفت و رشته برق را انتخاب کرد اما روز سوم به خاطر برق گرفتگی راهی دبیرستان دیگری شد که پربود از بچه های خلاف اما هوشنگ خان دیگر برای خودش کتابخوانی شده بود که گوشش بدهکار هیچ چیز و هیچ کس نبود. نه شاگرد اول شد نه خلافکار! رفت و در سینمایی کار پیدا کرد تا بیشتر به عشقش نزدیک شود. دیگر می توانست یک فیلم را حتی ده ها بار و هر بار مجانی ببیند! کم کم دیگر داستان می نوشت. داستان طنزش در روزنامه دیواری مدرسه برنده شد و این نخستین جایزه ادبی اش بود. از دبیرستان فارغ التحصیل شد و چون تک فرزند بود از سربازی نیز معاف شد و به تهران آمد تا هنرمند شود!  رفت سر تمرین تئاتر نصیریان اما برایش سخت بود چون لهجه داشت و بازیگر خوبی نبود .  پس به نویسندگی  روی آورد و از کلاس های ادبیات دانشگاه تهران  سر درآورد. نمی توانست  کنکور ادبی بدهد  چون دیپلمش  غیر مرتبط بود اما در رشته زبان انگلیسی بالاخره پس از ده بار کنکور دادن  قبول شد!

در سال 1347  شاملو سردبیر مجله خوشه نخستین داستان او به نام کوچه ما خوشبخت ها را چاپ کرد.  داستان حال و هوای طنز داشت و درباره اهالی یک کوچه بود که حس می کردند خوشبخت هستند با اینکه بدبخت بودند!

روزی که نخستین داستانش چاپ شد، انگار دامادی اش باشد سر از پا نمی شناخت. 15 نسخه مجله خوشه را خرید و به این و آن داد. 20 بار داستان را تا به خانه برسد خواند و به حروفچین یک پاکت سیگار به رسم تشکر تقدیم کرد اما نخستین جایزه کتاب هایش را به خاطر بچه های قالیباف خانه گرفت. چند داستان دیگر هم نوشت که همه را خوشه چاپ کرد اما خوشه هم تعطیل و باز دربه دری نوشته های نویسنده ما آغاز شد.

رفت سراغ نشریات دیگر: اطلاعات هفتگی، پست ایران، سپید و سیاه، تهران مصور و فردوسی. آنقدر نوشت و نوشت تا کم کم به رادیو راه پیدا کرد. در سال 1352 سردبیر برنامه خانه و خانواده از او دعوت به همکاری کرد. قصه های مجید از همین رادیو شروع و از همان کودکی هوشنگ مایه گرفت. او نخستین بار داستان«لباس عید مجید» را نوشت که بسیار دلچسب شد و از او دوباره برای نوشتن ادامه قصه های مجید درخواست شد. شب ها می نوشت و صبح ها از رادیو اجرا می شد. چهار سال و نیم هر پنجشنبه رادیو قصه های مجید را پخش می کرد و سیل تلفن ها و نامه های مردم درخواست قصه ها را برای مجید بیشتر کرد. از مجموعه همین قصه ها که برای رادیو می نوشت 38 قصه را برای چاپ انتخاب کرد.

قصه های مجید رشد کرد چون در آن زندگی خود هوشنگ مرادی کرمانی به تصویر کشیده شده و واقعیتی تلخ با زبانی طنز در آن هم ما را می خنداند و هم به فکر فرو می برد.

هوشنگ مرادی کرمانی خود در این باره می گوید:« داستان هایم همه ریشه در زندگی من دارند. زمانی که دیدم مردم دردهای مرا گوش نمی دهند سعی کردم آنها را به زبان طنز بگویم.»

قصه های مجید در 5 جلد چاپ شد. جلد 2 و 3 کتاب برگزیده شورای کتاب شد و جلد 4 جایزه کتاب سال وزارت ارشاد را گرفت.

بعضی از قصه های این کتاب بارها به زبان های عربی، انگلیسی، آلمانی و ترکی ترجمه و دستمایه 3 فیلم سینمایی و 11 فیلم تلویزیونی شد.

نخستین اثر او که به زبان انگلیسی ترجمه شد داستان سماور از مجموعه قصه های مجید بود که برای یونیسف فرستاده شد. موسسه بین المللی کویب ( هلند ) از گزیده قصه های مجید به عنوان کتاب برگزیده تقدیر کرد اما نخستین جایزه کتاب هایش را به خاطر بچه های قالیبافخانه گرفت. کتابی با دو داستان، به قول خودش آن را برای دِین به این بچه های زحمتکش نوشت. احساس می کرد اینکه کرمانی باشد و از قالی و قالیباف خانه چیزی ننویسد عیب است. دوست داشت از انسانیت آنها و کار و بار طاقت فرسای شان بنویسد. دیپلم افتخار IBBY یعنی دفتر بین المللی کتاب برای نسل جوان و هیأت داوران جایزه جهانی اندرسن را هم گرفت.

بعد داستان بلند نخل را نوشت که آمیزه ای شاعرانه از افسانه های کهن و داستان های امروزی است.

قهرمان آبادی زیر ضربه های طبیعت مقاومت می کند و زنده و سرسبز در پس کوه ها و حاشیه کویر خشک پایدار می ماند و نفس می کشد و خاطره ها را در سینه خود نگه می دارد اما داستان خمره بیش از همه نوشته های مرادی کرمانی مورد توجه جهانی قرار گرفت و به زبان های انگلیسی، فرانسه، هلندی، اسپانیایی، عربی و سوئدی ترجمه شد و جایزه های بسیار داخلی و خارجی را به خود اختصاص داد.

داستان در مدرسه ای روستایی در حاشیه کویر می گذرد. مدرسه ای 5 کلاسه با یک معلم. بچه های مدرسه سه آب آشامیدنی خود را از خمره ای در حیاط مدرسه می خورند.

یک شب سرد زمستانی آب خمره یخ می زند و خمره می شکند. آقای صمدی معلم مدرسه باید آب تهیه کند. همه داستان می شود کشمکش های او برای تهیه آب. فیلم این داستان را ابراهیم فروزش ساخت.

داستان بعدی مشت بر پوست روایت زندگی مردم است.

تنور مجموعه ای از داستان های کوتاه است که شخصیت های اصلی اش کودکان هستند با زبانی ساده و طنز متمایل به کنایه که رفتار غلط را بازگو می کند.

داستان بعدی مهمان مامان است. روایتی است از زندگی چند ساعته یک خانواده شهری ساده و کارگری که در خانه ای با مستأجران زیاد زندگی می کنند.

درونمایه اصلی داستان اخلاقی تربیتی است مثل داستان های چکمه، مربای شیرین و لبخند انار.

مربای شیرین فضای شهری را تصویر می کند. مرادی کرمانی برای اولین بار به مردمی توجه می کند که جایی بین فرودستان و فرادستان دارند. شخصیت اصلی داستان جلال 12 ساله است که پدرش تصادف کرده و مرده است. او و مادرش باهم زندگی می کنند. مادرش در کارگاه خیاطی کار می کند. طرح داستان موضوعی طنزآمیز یعنی باز نشدن در شیشه مرباست.

نازبالش آخرین قصه هوشنگ است. داستانی فانتزی با زبان طنز اما با حال و هوایی متفاوت با دیگر قصه های او که بیشتر عناصر داستانی دارد تا روال عمومی قصه وار. این داستان حکایت مردمی است که با خوردن تخم کدو هوش آور، باهوش می شوند و زندگی شان عوض می شود.

زبان داستان به زبان رسمی عادی جامعه نزدیک است.

هوشنگ مرادی کرمانی معمولا قصه یا شخصیت تکراری ندارد و واقع گرا و عامیانه و ساده می نویسد. او در شما که غریبه نیستید زندگی خود را تا 19 سالگی یعنی سالی که به تهران می آید می نویسد. او خویش را اینگونه توصیف می کند: «آدم تلخی که هزاران نفر را خندانده و خوشحال کرده است.»

او با دختری از مشهد که داستان هایش را می خواند ازدواج کرد و اکنون سه فرزند دارد: هومن، بیژن و گلرخ. هر سه تحصیلکرده و موفق.

 

فهرست آثار:

      معصومه

      من غزال ترسیده ای هستم

      قصه های مجید

      بچه های قالی باف خانه

      نخل

      چکمه  

      داستان آن خمره

      مشت برپوست

      تنور

      پلوخورش

      مهمان مامان

      مربای شیرین

      لبخند انار (مجموعه داستان)

  مثل ماه شب چهارده

      نه تر و نه خشک

  شما که غریبه نیستید (خاطرات)

      ناز بالش

 

فیلمنامه ها:

       کاکی.  تیک تاک. کیسه برنج.

نمایشنامه ‌‏ها:

       کبوتر توی کوزه. پهلوان و جراح. ماموریت (تلویزیونی).

اقتباس سینمایی :

   - داستان صنوبر(بیگانه)، محصول افغانستان

   - قصه های مجید (چهارده داستان) یازده فیلم تلویزیونی و سه فیلم  

     سینمایی، کارگردان کیومرث پور احمد

   - خمره (فیلم) کارگردان: ابراهیم فروزش

   - چکمه (فیلم) کارگردا ن: محمد علی طالبی

   - مهمان مامان (فیلم) کارگردان : داریوش مهرجویی

   - تنور (فیلم) کارگردان : محمد علی طالبی

   - مثل ماه شب چهارده ، ۱۱ قسمت سریال تلویزیونی، یک فیلم  

     سینمایی کارگردان: محمد علی طالبی

جوایز و افتخارات:

   -جایزه جهانی اندرسن - سال ۱۹۸۶ میلادی

   - جایزه ویژه هیأت داورانِ جایزه هانس کریستین آندرسن- سال ۱۹۹۲

     میلادی

   - جایزه کتاب سال ۱۹۹۴ کودکان و نوجوانان اتریش

   - سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر

     (بهمن ۱۳۷۲)

   - جایزه مهرگان ادب

   - عنوان نویسنده برگزیده کشور کاستاریکا

   - جایزه خوزه مارتینی (نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین) - سال

     1995 میلادی

      منابع  :

      1-هوشنگ دوم، کریم فیضی، اطلاعات، تهران، 1388.     

      2-داستان همشهری، کتاب پنجم، گروه مجلات همشهری، تهران ،   

         دی 1388





 سیمین بهبهانی نیمای غزل ایران 

سیمین بـِهْبَهانی (متولد 28 تیر1306 در تهران)  نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است.

سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» پدرش عباس خلیلی به دو زبان فارسی و عربی شعر می گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده بود و در ضمن رمان های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند.

مادرش فخرعظما ارغون فارسی و عربی و فقه و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با متون نظم و نثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سوئیسی آموخته بود. او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن‌خواه عضویت داشت و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود. او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد.

سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از وی با منوچهر کوشیار ازدواج نمود. او سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.

در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده حقوق شد، حال آنکه در رشتۀ ادبیات نیز قبول شده بود. در همان دوران دانشجویی بود که با منوچهر کوشیار آشنا شد و با او ازدواج کرد. سیمین بهبهانی سی سال-از سال ۱۳۳۰ تا سال ۱۳۶۰- تنها به تدریس اشتغال داشت و حتی شغلی مرتبط با رشتهٔ حقوق را قبول نکرد.

در ۱۳۴۸ به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد. سیمین بهبهانی، هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رویایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری این شورا را اداره می کردند. در سال ۱۳۵۷ عضویت در کانون نویسندگان ایران را پذیرفت.

در ۱۳۷۸ سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد. در همین سال نیز جایزۀ لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW ) به وی اعطا کرد.

سیمین بـِهْبَهانی نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به «نیمای غزل» معروف است.

سیمین بهبهانی از موثرترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر است. وی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزل ها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک آغاز کرد که غالباً دارای مضامین عاشقانه و عواطف عریان زنانه و احساسات انسان دوستانه بودند. رفته رفته از دهه سی به بعد تحت تأثیر اشعار نو پردازان،  زبان و تخیل تازۀ  رمانتیک در غزل های او پدیدار شد که مجموعه مرم نشانگر این تحول بود. بعدها مجموعه غزل رستاخیز، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت.

بهبهانی به قصد دمیدن روح تازه در پیکره غزل بعدها علاوه بر نوگرایی در زبان و تخیل، از حوزه اوزان رایج غزل فارسی گام فراتر نهاد و وزن های غیر رایج یا ابتکاری به کار گرفت که در سال های بعد از انقلاب نیز در آثار او تداوم داشت. وی کوشید تا با بهرهگیری از فضاسازی های روایی، توالی منطقی ابیات بافت موسیقایی نو و رگه های بینش فلسفی - اساطیری غزل را از روح سنتی تهی کند و به آن روحی تازه و متناسب با زمان بخشد.

وی در 28 مرداد ماه سال 1393 در 87 سالگی بر اثر ایست قلبی و تنفسی دار فانی را وداع گفت.

 

آثار :

سه تار شکسته (۱۳۳۰/۱۹۵۱)

جای پا (۱۳۳۵/۱۹۵۴)

چلچراغ (۱۳۳۶/۱۹۵۵)

مرمر (۱۳۴1/۱۹۶۱)

رستاخیز (۱۳۵۲/۱۹۷۱)

خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰/۱۹۸۰)

دشت ارژن (۱۳۶۲/۱۹۸۳)

گزینه اشعار (۱۳۶۷)

درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸)

آن مرد، مرد همراهم (۱۳۶۹)

کاغذین‌جامه (۱۳۷۱/۱۹۹۲)

کولی و نامه و عشق (۱۳۷۳)

عاشقتر از همیشه بخوان (۱۳۷۳)

شاعران امروز فرانسه (۱۳۷۳) [ترجمه فارسی از اثر پیر دوبوادفر ، چاپ دوم :۱۳۸۲]

با قلب خود چه خریدم؟ (۱۳۷۵/۱۹۹۶)

یک دریچه آزادی (۱۳۷۴/۱۹۹۵)

مجموعه اشعار (۲۰۰۳)

یکی مثلا این که(۲۰۰۵)

 

نمونه اشعار:

 من با توام ای رفیق !                                                                                                      

من با توام ای رفیق! با تو                همراه تو پیش می نهم گام

در شادی تو شریک هستم                  بر جام می تو می زنم جام

من با توام ای رفیق! با تو                دیری ست که با تو عهد بستم

 همگام توام،‌ بکش به راهم             همپای توام، بگیر دستم

پیوند گذشته های پر رنج                  اینسان به توام نموده نزدیک

 هم بند تو بوده ام زمانی                  در یک قفس سیاه و تاریک

رنجی که تو برده ای ز غولان           بر چهر من است نقش بسته

 زخمی که تو خورده ای ز دیوان        بنگر که به قلب من نشسته

 تو یک نفری ... نه!‌ بی شماری         هر سو که نظر کنم، تو هستی

یک جمع به هم گرفته پیوند              یک جبهه سخت بی شکستی

زردی؟ نه!‌ سفید؟ نه!‌ سیه، نه       بالاتری از نژاد و از رنگ

تو هر کسی و ز هر کجایی              من با تو، تو با منی هماهنگ

 

 

 


دکتر مهدی حمیدی


شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
                  فریبنده زاد و فریبا
بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی                 رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب      که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا                    کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد
شب مرگ از بیم آن جا شتابد                    که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم                ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد                     شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش واکن                 که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

زندگی نامه

دکتر مهدی حمیدی از شاعران بنام و چهره های درخشان ادبیات معاصر ایران است. وی در سال 1293 شمسی در شیراز پا به عرصه وجود گذاشت. پدرش مرحوم سید محمد حسن ثقة الاعلام از بازرگانان معروف شیراز بود که در دوره های اول مجلس شورای ملی، از آن شهر به نمایندگی مجلس انتخاب گردید .


مادرش بانو سکینه آغازی یکی از زنان دانشمند و تربیت شده و اصیل بودکه خود شاعره ای سخن سنج به شمار می رفت. وی در حدود چهل سال قبل که فرهنگ ایران و مخصوصاً تعلیم و تربیت دوشیزگان با مخالفتهای زیادی مواجه بود در شیراز به تأسیس مدرسه ای بنام "عفتیه "که در حقیقت مادر تمام مدارس دخترانه فارس محسوب می شود، همت گماشت .

دکتر حمیدی بیش از دو سال و نیم نداشت که پدرش درگذشت و تربیت او به مادرش محول شد . تحصیلات ابتدایی رادر مدرسه شعاعیه و دوره متوسطه در دبیرستان سلطانی شیراز به پایان رسید و در سال 1313 برای ادامه تحصیلات به تهران آمد به دانشسرای عالی داخل شد و به سال 1316 در رشته ادبیات فارسی با رتبه اول به اخذ لیسانس نائل گردید .
حمیدی پس از اخذ لیسانس به کارمندی فرهنگ در آمد و برای انجام خدمت سربازی به تهران مراجعت کرد و به دانشکده افسری واردشد و یک سال بعد با درجه ستوان دومی برای خدمت افسری به شیراز برگشت .
او در سال 1325 از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات فارسى موفق به اخذ دکترا گردید و در رشته الهیات
به تدریس مشغول شد .

در دوران معلمى عاشق یکى از دانش‏آموزان خود شد و غزل معروف «گر تو شاه دخترانى من خداى شاعرانم» را سرود که نام حمیدى را بر سر زبان‏ها انداخت .
این حادثه که منجر به ناکامی شد، کتابهای "عشق دربدر" و "اشک معشوق" را که محصول این عشق سوزان اوست به وجود آورد. کتابهای "پس از یکسال" و "سبکسریهای قلم"نیز در این مدت منتشر شد .

اولین مجموعه شعرش را در سال 1321 با عنوان «از یاد رفته» منتشر کرد که تماماً در قالب غزل بود .
حمیدى شاعرى بود که در جبهه مخالف نیما یوشیج و نوگرایان ایستاد و در پایان سال 1321 دومین دفتر شعرش را به نام «عصیان» به دست چاپ سپرد .
حمیدى در سال 1324 قصیده «مصاحبه با نیما پیشواى نوپردازان» را منتشر کرده بود که در جبهه شعرای کلاسیک و مخالفان نیما یوشیج او را در صف اول قرار داد. او بعد از شهریور 20 با قصاید حماسى‏وار پیرامون شرایط نابسامان سیاسى و اجتماعى ایران و در حمله به اشغالگران بیگانه و جدایى خواهان آذربایجان، مورد توجه خاص و عام واقع شد و به او لقب «شاعر ملى» داده بودند .

در همین سال مجموعه اشعاری به نام "شکوفه ها" را انتشار داد و عده ای از شعر شناسان با انتشار این دیوان ظهور شاعری بزرگ را مژده داده اند .

پس از آثار مزبور "شاعر در آسمان" و "فرشتگان زمین" و "عصیان" که در حقیقت متمم دیوان اشک معشوق است به وسیله دکتر حمیدی انتشار یافت .
مجموعه این آثار که نظم و نثر را به منتها درجه دلفریبی و زیبایی رسانده بود از عموم نقاط ایران چشمها را به شیراز مهد سعدی و حافظ متوجه ساخت .
"شکوفه‏ ها و نغمه‏ هاى جدید» و «سال‏هاى سیاه» شامل اشعار وطنى و سیاسى - انتقادى، «پس از یک سال» و «اشک معشوق» شامل اشعار عاشقانه که همچنان تجدید چاپ مى‏شود، «ده فرمان» و «طلسم شکسته» عناوین بخشى از آثار اوست .

حمیدى در حوزه ترجمه نیز گاه گاهى فعال مى‏شد و حاصل آن قطعه «زمزمه بهشت» مجموعه شعرى از کنستانتین دینالد و رمان «ما و شش پنى» از سامرست موام بود، این اثر بعدها با عنوان «ماه و شش پشیز» توسط پرویز داریوش به فارسى برگردانده و منتشر شد .
دکتر حمیدى بعد از انقلاب اسلامى نیز کتاب‏هاى «شعر در عصر قاجار» و «فنون شعر و کالبدهاى پولادین آن» را منتشر کرد و کتاب «دریاى گوهر» سه مجلد از مجموعه بهترین شاعران و نویسندگان معاصر جهان را که در سال‏هاى قبل از انقلاب ترجمه و منتشر کرده بود، تجدید چاپ نمود.

دکتر حمیدى در تیرماه سال 1365 چشم از جهان فرو بست و در حافظیه شیراز به خاک سپرده شد.


سیری در اشعار

بطور کلی آثار حمیدی از دو نوع شعر تشکیل شده است، یکی اشعار تقلیدی و دیگری ابتکاری.

اشعار تقلیدی حمیدی به سبک ترکستانی است و از شعرای متقدم پیروی می کند و در این میان به فردوسی و فرخی و منوچهری و مسعود سعد ارادت بیشتری دارد.

حمیدی حال و طراوتی را که در سخنان فرخی است با سوز و گداز کلام مسعود می آمیزد و تار و پودشان را از دل خود می گیرد و بیانات خویش را چنان موثر و دلنشین ادا می کند که در موقع خواندن به قول نظامی عروضی: "وقت باشد که از اشعار او موی بر اندام بر پای خیزد و جای آن بود که آب از چشم برود ."

روی هم رفته سخنان حمیدی پر طراوت، روان، جاندار، دلنشین و گوشنواز است و همه وقت یک آهنگ و موسیقی مخصوص با خویش دارد؛ و مثل این است که موسیقی آن نیز در خود شعر تعبیه شده و به همراه آن نواخته می شود .

او در تجسم مناظر و حالات مختلف بسیار تواناست، شبهای هجر، روزهای انتظار، دقایق وصل و لحظات وداع را با رموز عاشقی و جفاکاری به طوری وصف می کند، که خواننده به جزئیات مشاهدات و مقاصد او آشنا می شود و تمام مناظر را پیش چشم می بیند
 .

 

من آن آسمانی سروش خدایم
که فخری به حوا و آدم ندارم

 
مسیحای مریم شناسد به معجز
کمی از مسیحای مریم ندارم

 
سخندان شناسد که من اوستادم
که استادی کس مسلم ندارم

 
به سحر سخن راه اعجاز پویم
بسی گویم و ژاژ و درهم ندارم

 
به هر سبک و هر بحر و هر شیوه گفتم
که دانند همتا و همدم ندارم

 
همه شاهکار است گفتارهایم
به اندیشه و لفظ ماتم ندارم

 
سخن هر چه گفتم همه نغز گفتم
شکرهای آلوده باسم ندارم


"دکتر حمیدی
"


معرفی آثار


آثار منظوم :

شکوفه ها- پس از یک سال- اشک معشوق- سالهای سیاه- زمزمه بهشت - طلسم شکسته- ده فرمان

آثار منثور :

سبکسریهای قلم- عشق دربدر(3 جلد)- شاعر در آسمان فرشتگان زمین- عروض حمیدی (درباره فن عروض و شامل عقاید شاعر درباره این فن (

تألیفات :

دریای گوهر(3 جلد)- بهشت سخن (2 جلد)- شاهکارهای فردوس


ویژگی سخن

حمیدی از میان شعرای کهن بیشتر به سبک ناصر خسرو متمایل است؛ با این فرق که شعر حمیدی از مشکلات و پیچیدگی های آن شاعر بزرگ دور است. زبان شعر این شاعر، بسیار ساده تر و لطیف تر و نیز مضمون شعر او نیز با شعر ناصر خسرو  بسیار متفاوت است . حمیدی از شعرای سبک موسوم به "سبک عراقی " از جمله نظامی گنجه ای نیز تاثیر بسیار پذیرفته است اما در کل باید او را بیشتر شاعری غنایی و بعد از آن موضوعات شعر او را بیشتر سیاسی، اجتماعی و وطنی دانست .

حمیدی هیچ علاقه ای به کار و سبک شعر نیما نداشت و با آن به شدت مخالف بود، چنانکه در زمان حیاتش سرزنش های بسیاری از طرفداران سبک نیمایی شنید .

مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی در "چشمه روشن" درباره حمیدی می گوید: "شاعری است سریع التأثیر و آتشین طبع و نستوه و با واکنشهای روحی شدید در برابر هر چه بر او می گذرد.از عشق و دوستی و محبت یا بی وفایی و مخالفت گرفته تا موضوعات اجتماعی .
این حالات و تجربه ها در شعرهای متنوع او جلوه گر است. به علاوه آنچه را نیز در بیان احوال درونی انسان و مسایل و مصائب بشری سروده و رنگ حکمت و اندیشه ورزی دارد باید بر این مجموعه افزود خاصه که آثاری است ژرف و پرمعنی در مجموعه آثار او برخی اشعار برجسته نظیر در امواج سند، بت شکن بابل، مرغ سقا، معنای عمر، جام شکسته و امثال آنها کم نیست.




 

از عاشقی نشانه بیاور برای من

قربان ولیئی متولد 1346 در شهرستان صحنه از توابع استان کرمانشاه است که صاحب مجموعه‌های شعر با نام‌های «درخت در خودش راه می‌رود»، «باید نوشت نام تو را با پرنده‌ها» و «ترنم داوودی سکوت» است و مجموعه‌ی شعرش «با دو چشم دچار یکتایی» هم به تازگی منتشر شده است .

نمونۀ اشعار:

از عاشقی نشانه بیاور برای من

 

از عاشقی نشانه بیاور برای من

من عاشقم بهانه بیاور برای من

 

من  قانعم کبوتر پرواز نیستم

یک دام آب و دانه بیاور برای من

 

یک زنجره شبانه برایت میآورم

یک حنجره ترانه بیاور برای من 

 

یک ذره مهربان شو و با مهربانیت

خورشید را به خانه بیاور برای من

 

از های و هوی صلح بزرگان دلم گرفت

یک قهر کودکانه بیاور برای من

 

***

عطشی دارم ... از آن دست که ناگفتنی است

 

عطشی دارم ... از آن دست که ناگفتنی است

در گلویم خبری هست ... که ناگفتنی است

  

جاری ام در دل گسترده ی تنهایی خویش

رو به آن روشن یکدست ... که ناگفتنی است 

 

چه بگویم ... که زبانم متلاشی شده است

حیرتی هست در این مست ... که ناگفتنی است

 

مانده ام خیره در آئــینه ی سرشار از هیچ

آنچنان رفته ام از دست ... که ناگفتنی است

 

حرف از محو ضمیر من و ... روییدن توست

من به رنگی به تو پیوست ... که ناگفتنی است

 

***

 

رؤیای مرمری

 

اعجاب آوری ، به تو باید نگاه کرد

از هوش می بری ، به تو باید نگاه کرد

 

این چشم ها برای تماشای تو کم است

با چشم دیگری به تو باید نگاه کرد

 

پیکر تراش های نخستین نوشته اند

سهل است بتگری ، به تو باید نگاه کرد

 

ای دیدنی ترین و پرستیدنی ترین

رویای مرمری! به تو باید نگاه کرد

 

زیبایی ات گرفته فراز و فرود را

در دیو ، در پری، به تو باید نگاه کرد

 

در تو دقیق گشتم و عقلم به باد رفت

گفتند سرسری ، به تو باید نگاه کرد

 

***

هیچ

 

ترکم نکن ، چگونه بمانم بدون تو

این لاشه را کجا بکشانم بدون تو

 

من هیچ ، هیچ ، هیچ ندارم ، شبیه اشک

از شرم مثل ریگ روانم بدون تو

 

یک شورِ کور دارم و عالم تمام بت

تا کی تلف شود هیجانم بدون تو

 

بر گِردِ هیچ ، گرم طوافی سیاه و گنگ

با دیوِ باد در دَوَرانَم بدون تو

 

حیران ازدحام صداها و رنگ ها

آیینه ای دچار جهانم بدون تو

 

ای آنِ روشن لحظاتِ بدون من

تاریک شد زمین و زمانم بدون تو

 

 


 

«مهدی اخوان ثالث شاعر حماسه‌های شکست »

 

سال و محل تولد: 1307- مشهد

سال و محل وفات: 1369- تهران

«مهدی اخوان ثالث» متخلص به «م. امید» از مفاخر کم نظیر و پر آوازه‌ی خراسان و ایران است.

او فرزند «علی اخوان ثالث» از عطاران و طبیبان سنتی خراسان است که اصالتا اهل فهرج یزد بود، اما به خراسان کوچ کرد و با دختری به نام «مریم خراسانی» ازدواج کرد.

 ابـتدایی و متوسطه را در هـمین شهـر طی کرد و در سال 1326 دوره هـنرستان مشهـد (رشته آهـنگـری) را به پایان برد، و هـمان جا،درهـمین رشته،آغازبه  کارکرد.
سپس به تـهـران آمد، آموزگـار شد و در این شهـر و اطراف آن (کریم آباد ورامین) به تـدریس پـرداخت.
اخوان چـند بار به زندان افـتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تـبعـید شد.
در سال 1329 ازدواج کرد. در سال 1333 برای بار چـندم، به اتـهام سیاسی، زندانی شد. پس از آزادی از زندان (سال 1336) به کار در رادیو پـرداخت، و مدتی بعـد به تـلویزیون خوزستان مـنـتـقـل شد. در سال 1353 از خوزستان به تـهـران بازگـشت و این بار در رادیو تـلویزیون به کار پـرداخت.
در سال 1356 در دانـشگـاه های تـهـران، ملی و تـربـیت معـلم به تـدریس شعـر دوره سامانی و معـاصر روی آورد؛ و دو سال بعـد، در سازمان انـتـشارات و آموزش انـقـلاب اسلامی به کار پـرداخت و سرانجام در سال 1360 بدون حـقوق و با محـرومیت هـمیشگـی از تمام مشاغل دولتی، بازنـشسته شد.
در سال 1369 به دعـوت "خانه فرهـنگ آلمان" برای برگـزاری شب شعـری از تاریخ 4 تا 7 آوریل (15 تا 18 فروردین) به خارج رفـت و ضـمن این سفـر، از کـشورهای انگـلیس، دانمارک، سوئد، نروژ و فـرانسه دیدن کرد.

 

 

سرانجام، در اوایل شهـریورماه هـمین سال، چـند ماهی پس از بازگـشت به میهـن، دیده از جـهان فروبست.
وی بنا به وصیت خود در توس، کنار آرامگـاه فردوسی، به خاک سپـرده شد.


اخوان‌ ثالث‌ به جز
شعر و شاعری‌ در زمینه‌ تألیف، ترجمه‌ و نقادی‌ با نوعی‌ دید اجتماعی و سیاسی‌ تسلط داشت‌ و از نخستین‌ ادیبان‌ دوره‌ معاصر بشمار می‌رود که‌ به‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ شعر نو نیمایی‌ به‌ ویژه‌ از جهت‌ وزن‌ و قالب‌ پرداخت‌ و دو کتاب‌ بدعتها وبدایع‌ نیمایوشیج(‌1357) و نیمایوشیج‌ و عطا و لقای‌ نیمایوشیج‌(انتشار در سال‌1371 دو سال‌ پس‌ از مرگ‌ شاعر) را منتشر ساخت‌ که‌ با استقبال‌ محافل‌ علمی‌ و ادبی‌ روبرو شد.

کتب شعر اخوان ثالث:

 

ارغـنون - انتـشارات تـهـران 1330
زمستان - انتـشارات زمان 1335
آخر شاهـنامه - زمان 1338
از این اوستا - انتـشارات مروارید 1344
منظومه شکار - مروارید 1345
پـائـیـز در زندان - مروارید 1348
عاشـقانه ها و کـبود - جوانه 1348
بـهـترین امید، برگـزیده اشعـار و مقالات - روزن 1348
برگـزیده اشعـار - جـیـبی 1349
در حـیاط کوچک پائـیـز در زندان - توس 1355
دوزخ، اما سرد - توکا 1357
زندگـی می گوید اما باز باید زیست - توکا 1357
تـرا ای کـهـن بوم بر دوست دارم - مروارید 1368
گـزینه اشعـار - مروارید 1368


سالشمار زندگی :

1307 اسفند، تولد در مشهد.
1326 خردادماه، پایان تحصیل دوره‌ی هنرستان مشهد (رشته‌ی آهنگری).
1326 شروع به کار در تهران، معلمی، لویزان، سلطنت‌آباد.
1326 کار در پلشت ورامین، معلمی، سکونت در تهران.

1329 ازدواج با ایران اخوان ثالث(خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش.
1330 چاپ اول ارغنون.

1331 شروع زندگانی مشترک با همسرش «ایران خانم».
1332 اواخر سال، شروع خدمت سربازی (بعد از 15 روز خدمت با پرداخت 500 تومان معاف شد).

1333 تولد «لاله»، دختر اولش.
1333 زندان سیاسی (لاله 11ماهه بود که از زندان آزاد شد).

1335 چاپ اول زمستان.
1336 تولد «لولی»، دختر دوم.
1336 شروع به کار در رادیو.
1338 تولد «توس»، پسر اول.
1338 چاپ اول آخر شاهنامه.

1342 تولد «تنسگل»، دختر سوم.
1344 چاپ اول از این اوستا.
1344 زندان به مدت شش ماه.
1344 تولد «زردشت»، پسر دوم.
1345 چاپ اول منظومه‌ی شکار (که نوشتن آن مدتی قبل از تاریخ چاپ و انتشار شروع شده بود).
1348 چاپ اول پائیز در زندان.

1348 عزیمت به خوزستان (آبادان) و شروع به کار در تلویزیون آن شهر.
1348 چاپ اول عاشقانه‌ها و کبود.
1348 چاپ اول بهترین امید (گزینه‌ی اشعار و مقالات).
1349 چاپ اول برگزیده‌ی اشعار، جیبی.
1350 تولد «مزدک‌علی» پسر سوم (علی، نام پدر اخوان بود که به مزدک ضمیمه شد.
1353 درگذشت «لاله»، دختر اول (روز 26شهریور، در اثر افتادن در رودخانه‌ی جلو سد کرج).
1353 بازگشت از آبادان به تهران.

1353 شروع به کار در تلویزیون ملی ایران.
1354 چاپ اول آورده‌اند که فردوسی... (کتاب کودکان).
1355 چاپ اول درخت پیر و جنگل.
1355 چاپ اول درحیاط کوچک پاییز در زندان.
1356 شروع به تدریس ادبیات دوره‌ی سامانی و ادبیات معاصر در دانشگاههای تهران، ملی و تربیت معلم.
1357 چاپ اول بدعت‌ها و بدایع نیمایوشیج.

1357 چاپ اول دوزخ اما سرد.
1357 چاپ اول زندگی می‌گوید اما باید زیست.
1358 شروع به کار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق).

1360 آغاز دوره‌ی بازنشستگی (بازنشاندگی؟) بدون حقوق از کلیه‌ی مشاغل دولتی. این دوران تا آخر عمر اخوان ادامه یافت.
1361 چاپ اول عطا و لقای نیمایوشیج.
1368 چاپ اول ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم.
1368 چاپ اول گزینه‌ی اشعار، انتشارات مروارید.

1369 سفر به خارج از کشور (اولین و آخرین سفر) به دعوت «خانه‌ی فرهنگ آلمان»، برگزاری شب شعر از تاریخ 4 تا 7 آوریل (16 تا 18 فروردین)، سفر به انگلیس، دانمارک، سوئد، نروژ، بازگشت به دانمارک، سفر به فرانسه به دعوت «انستیتوی ملی تمدنهای شرقی»، سفر مجدد از فرانسه به انگلیس و بازگشت به ایران.
1369 ورود به ایران در تاریخ 29 تیرماه 1369.
1369 ساعت 10/30 شب یکشنبه 4 شهریور ماه، فوت در «بیمارستان مهر» در تهران.
1369 روز سه شنبه 6 شهریور ماه، انتقال جنازه به «بهشت‌زهرا» برای شست و شو.

1369 دوازدهم شهریور، انتقال جنازه از سردخانه‌ی بهشت زهرا به مشهد (توس) و دفن آن در جوار آرامگاه نیای بزرگش حکیم ابوالقاسم فردوسی، در باغ شهر توس.

 

" سبک‌های شعری اخوان ثالث در طول دوران حیاتش"

 

مهدی اخوان ثالث از پیش‌کسوتان شعر امروز فارسی به ویژه شعر حماسی و اجتماعی است. او را شاعر حماسه‌های شکست می‌نامند. شعر اخوان ریشه در ادبیات گذشته ایران دارد که هم از نظر زبان و هم از نظر مضمون قوی و پر بار است. او در شعرش کلمات زبان محاوره را به راحتی در کنار کلمات ادبی فاخر می‌نشاند و از این حیث زبان غنی و خاص خود را داراست که در میان شاعران معاصر کاملاً مشخص است.

اشعار او ریشه های اجتماعی و عاشقانه دارد. اخوان در جوانی با شعر کلاسیک فارسی آشنا شد و به سرودن قصیده و غزل پرداخت اما همواره به دنبال نوعی تازگی در شعر بود اخوان و در پی آشنایی با نیما و تحت تأثیر شعر او دگرگون شد.
اشعار نخستین او تماماً به شیوه کهن است که حاکی از توانایی وی در سرودن به شیوه سنتی است. سبک‌ شعریی اخوان‌ ثالث‌ در اغلب‌ مجموعه‌ های‌ او سبک‌ حماسیی و اساطیری‌کهن‌ با الهام‌ از ‌فردوسی است‌ و تأثیر شاهنامه‌ در بیشتر اشعار او آشکار است‌ بطوریکه‌ شیوه‌ شاعری‌ او نوعی سبک‌ خراسانی نوین‌ است‌.

 

اما آنچه وی را در مقام شاعری صاحب سبک معرفی می کند اشعار نو و تازه اوست که آغاز آنرا می‌توان در مجموعه "زمستان" دانست. اخوان وزن را با شعر فارسی همراز و همدم می‌دانست و نمی‌خواست آنرا از شعر بگیرد. قافیه را هم برای تعادل و توازن و تناسب شعر لازم می‌دانست و آنرا به کلی رد نمی‌کرد.

زبان وی کاملاً مستقل، تازه و ویژه خود اوست. زبان او مجموعاً لحن حماسی دارد. لحنی که ریشه آنرا در اشعار فردوسی، ناصر خسرو و بهار می‌توان یافت.
اخوان از تغزل گویی به حماسه سرایی رسید و شاعری اجتماعی شد. او باشور و هیجان پای به میدان اجتماع گذاشت اما خیلی زود گرفتار شکست شد و به وحشت افتاد. از این پس تمام وجود او را ناامیدی فرا گرفت و او حماسه سرای غم‌ها گشت.

 

منتقدان و محققان،اشعار اخوان را به سه دوره تقسیم میکنند:

 

دوران نخست که از حدود بیست سالگی او آغاز شد و تا سال ۳۲ ادامه یافت. در این دوران او اشعاری به سبک قدما می سرود. در این دوران بود که به گفته مرتضی کاخی ملک الشعرای بهار آینده شعری خوبی برای اخوان آرزو می کند. در این دوران م. امید به زبانی فاخر و متشخص نزدیک می شود.


دوران دوم فعالیت ادبی او از بعد بیست و هشت مرداد ۳۲ آغاز می شود و تا حوالی سال های پنجاه تا پنجاه و یک ادامه می یابد. اخوان در این دوران به طور جدی به شعر نیمایی می پردازد و با تسلطی که به اوزان ادبیات کلاسیک دارد و با علاقه ای که به زبان خراسانی نشان می دهد، ازهم آمیزی آنها با شعر نیمایی اشعاری خلق می کند که از نظر وزن و قافیه، زبان و مضمون کاملا نو و متفاوت اند.

در این دوران است که مضامین سیاسی و فلسفی در اشعار او جان می گیرند و به دلیل اشعار این دوران، که دوران پس از شکست نهضت ملی است، او شاعر حسرت ها و حماسه های شکست خورده لقب می گیرد. کار او با زبان در این دوران رشک برانگیز است.

زبان فاخر و متشخص اشعار او، همراه با مضامین نویی که به کار می گیرد، سبب آفرینش شعرهای درخشان و کم نظیری در ادبیات معاصر ایران می شود.

دوران سوم فعالیت های ادبی اخوان از اوایل دهه پنجاه تا پایان روزگار او ادامه یافت. شاخص ترین کارهای اخوان در این دوره نوشتن کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج و عطا و لقای نیماست. او در کتاب نخست بدیع و عروض و قافیه، فرم و بیان شعری نیمایی را جزء به جزء شرح داده و انطباق و سازگاری آنرا با ادبیات کلاسیک ثابت کرده و به این ترتیب به تثبیت و استحکام شعر نو فارسی و به ویژه بخش نیمایی آن پرداخته است.
آخرین مجموعه شعر اخوان یکسال پیش از درگذشت او با نام تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم منتشر شد. اخوان در این مجموعه دیگر بار به سوی ادبیات کلاسیک روی کرده است.

سال ها از درگذشت اخوان ثالث گذشته، اما هنوز آثار او به طور جدی در میان شاعران معاصر مطرح است.
اخوان از بسیاری از اساتید مدعی دانشگاه‌ها بیشتر بر زبان و ادب فارسی و ظرائف آن مسلط بود. مجموعه مقالات و موخره هایی که بر دواوین شعرش نوشته است، گویای این امر است.

به همین دلیل اخوان شاعری ادیب و سخن پرداز است. به عبارتی تسلط او بر دانش ادبی و صناعات آن از جوهره شعریش تاحدی کاست و هرچه جلوتر رفت این ویژگی بارزتر شد.
در شاعران معاصر کمتر کسی را داشته و داریم که به میزان اخوان بر زبان و ادب فارسی مسلط بوده است. تعریف اخوان از شعر به بیان خود وی را می‌توان نمایانگر درک عمیقش از شعر دانست :

«شعر محصول بی‌تابی آدم است در لحظاتی که شعور نبوت بر او پرتو انداخته. حاصل بی‌تابی در لحظاتی که آدم در هاله‌ای از شعور نبوت قرار گرفته است. شاعر بی‌هیچ شک و شبهه طبعا و بالفطره باید به نوعی، دیوانه باشد و زندگی غیر معمول داشته باشد و این زندگیهای احمقانه و عادی که غالبا ماها داریم، زندگی شعری نیست. باید همه‌ی عمر، هستی، هوش، همت، همه‌ی خان و مان و خلاصه تمامت بود و نبود وجود را داد» .

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

نمونۀ اشعار:

زمستان:

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخوردهٔ رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمهٔ ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده‌است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلت‌های بلور آجین

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

چون سبوی تشنه..

از تهی سرشار،

جویبار لحظه‌ها جاریست.

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،

دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.

زندگی را دوست می‌دارم؛

مرگ را دشمن.

وای، اما – با که باید گفت این؟ - من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

جویبار لحظه‌ها جاری.

 

 

 

منابع :

                     · « زندگینامه مهدی اخوان ثالث ». وب‌گاه جشن کتاب.

                     · ابوالحسنی، لیلی.  « اخوان، شاعر حماسه و شکست » .

                     · بی‌بی‌سی فارسی.

                     · ستایشگر، مهدی. نام نامهٔ موسیقی ایران زمین. ج. سوّم. چاپ اوّل. تهران

                   

 


پارانویا

گروس عبدالملکیان تنها 18 روز از جنگ کوچک‌تر است. یعنی در 18­ام مهر ماه سال 1359 به دنیا می‌آید، در خیابان ستارخان تهران. این اشاره به تاریخ تولد شاعر بی‌دلیل نیست، چرا که اگر از منظر نقدِ روانکاوانه شعرهای او را بررسی کنیم، می‌توان رگه‌هایی از نشانه‌های جنگ که گویا از آن سال‌ها در ناخودآگاه‌اش نشست کرده است را به شکلی ضمنی و پنهان در برخی از آثارش مشاهده کرد. گروس در خانواده‌ای فرهنگی رشد کرده است و پدرش محمدرضا عبدالملکیان، شاعری‌ست­ که از چهار دهه‌ی گذشته تا کنون مجموعه ­شعرهای متعددی را به چاپ رسانده است. گروس نوشتن را از 11 سالگی آغاز می‌کند و اولین شعرهایش در مجلات کیهان بچه‌ها و سروش‌نوجوان به چاپ می‌رسند. چنانکه خودش اشاره می‌کند از سال 1377 مطالعه‌ی نقد و نظریه ادبی را آغاز کرد و برخی از اولین شعرهای جدی‌اش را که بعدها در کتاب اولش منتشر شدند، در مطبوعات تخصصی آن سال‌ها از جمله کارنامه و عصر پنجشنبه به چاپ رساند. گروس عبدالملکیان در سال 1381 اولین کتابش را با نام پرنده پنهان منتشر کرد که این مجموعه در همان سال برنده‌ی یکی از معتبرترین جایزه‌های ادبی ایران شد. گروس، طی سال‌های بعد جوایز بسیاری را به خاطر شعرها و کتاب‌هایش دریافت کرد­ه است که از جمله‌ی معتبرترینِ آن‌ها می‌توان به  

 

جایزه کتاب سال شعر امروز ایران- کارنامه

جایزه شعر mostovi کشور یونان

برگزیده کتاب سال شعر جوان ایران

جایزه سراسری شعرجوان کشور- بندرعباس(2 دوره )

جایزه سراسری شعر جوان امروز(شاخه نبات شیراز )

جایزه شعر شب‌های شهریور و.... اشاره کرد . 

 

کتاب دوم او «رنگ‌های رفته دنیا» ست که در سال 1384 در نشر آهنگ دیگر منتشر شد و در سال 91 چاپ دهم آن به بازار آمد. پس از آن گروس مجموعه شعری را با عنوان «سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند » ، در نشر مروارید و در سال 1387 به چاپ رساند که این کتاب نیز طی 5 سال 12 بار منتشر شد. پس از آن در سال 89 گروس عبدالملکیان به دعوتِ نشر چشمه، به عنوان دبیر بخش شعر این انتشارات برگزیده می‌شود و در این موسسه شروع به فعالیت می‌کند که تا کنون نیز این همکاری ادامه یافته است. او همچنین از سال 1380 تا 1387 با بخش انتشارات دفتر شعر جوان همکاری کرد و از سال 87 به عنوان مسئول آموزش این موسسه، جلسات و کلاس‌های متعددی را با حضور ضیا موحد، محمد علی سپانلو، شمس لنگرودی، احمد پوری، حسین پاینده، مصطفی رحماندوست، عباس مخبر و ... در دفتر شعر جوان برگزار نمود. او در سال 1391 از دفتر شعر جوان استعفا داد و رسما از این موسسه بیرون آمد. یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های ادبی گروس عبدالملکیان، جدا از تالیف شعر، مقاله و نقد، برگزاری کارگاه‌های شعر از حدود سال 1384  تا کنون است. او این کارگاه‌ها را در موسسات و نهادهای فرهنگیِ متفاوتی چون شهرکتاب مرکزی، فرهنگسرای ملل، خانه فرهنگ تجریش، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه شهید بهشتی، دفتر شعر جوان و... برگزار کرده است و هم‌­اکنون نیز کارگاه‌های شعر گروس عبدالملکیان در شهر کتاب مرکزی، دانشگاه علامه طباطبایی و خانه فرهنگ تجریش برگزار می‌شود. همچنین وی از سال 1387 تا کنون سخنرانی‌های متعددی با موضوعات متنوع ادبیات مدرن ایران و غرب در دانشگاه‌های تهران، شهید بهشتی، صنعتی اصفهان، امیرکبیر، آزاد تهران و... داشته است .

 

 گروس عبدالملکیان در سال 1390 مجموعه شعر حفره‌ها را در نشر چشمه منتشر کرد که با استقبال گسترده مخاطبین مواجه شد و طی یک سال پانزده هزار نسخه از آن به فروش رسید . طی این سال‌ها درباره آثار گروس عبدالملکیان، منتقدان نام‌آشنای بسیاری مقالاتی را به شکل مکتوب در نشریات و به شکل سخنرانی در جلسات نقد کتاب‌هایش­ ارائه کرده‌اند که از جمله‌ی این نام‌ها می‌توان به منوچهر آتشی، محمدعلی سپانلو، حافظ موسوی، فرزان سجودی، مفتون امینی، دکتر امیرعلی نجومیان، سیف‌الله صمدیان­، بهزاد خواجات، رضا چایچی، محمود معتقدی، مهرنوش قربانعلی،  آتفه چهارمحالیان،  علی مسعودی‌نیا، بهاره رضایی، مهدی مظفری، علیرضا عباسی، مجتبی پورمحسن و ... اشاره کرد

شاعر کتاب حفره‌ها در سال 1392 گزیده‌ای از شعرهایش را همراه با عکس و با همکاری 36 عکاس برجسته ایرانی از جمله عباس کیارستمی، بهمن جلالی، افشین شاهرودی، سیف‌الله صمدیان، مهران مهاجر، کریم ملک‌‌مدنی، رومین محتشم و... در کتابی با عنوان «هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست» به چاپ رساند. این کتاب به اهتمام نازنین طباطبایی و در نشر چشمه منتشر گردید .

 از او تاکنون شعرها، مقالات و گفتگوهای متعددی در نشریات معتبر کشور از جمله تجربه، کارنامه، الف، آزما، همشهریِ داستان، شوکران، شرق، کارگزاران، اعتماد، همشهری، آرمان، بهار، فرهیختگان و... منتشر شده است .

 

کتاب‌های گروس عبدالملکیان تا کنون به چندین زبان ترجمه شده است که از جمله آن‌ها می‌توان به

 

گزینه­ اشعار به زبان فرانسوی (پاریس/ نشر برونو دوسی/2012) ترجمه: فریده روا

 

گزینه اشعار به زبان عربی (بیروت / نشر الغاوون/2011) ترجمه: موسی بیدج  

 

سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند به زبان کردی(سلیمانیه عراق / نشرپاشکوی ره­خنه­ی چاودیر/2008)ترجمه : مریوان حلبچه‌ای

 

رنگ‌های رفته دنیا به زبان کردی( سلیمانیه عراق/نشر پاشکوی ره­خنه­ی چاودیر/2008)ترجمه : مریوان  حلبچه‌ای

 

گزینه اشعار به زبان انگلیسی(در دست انتشار)ترجمه: محسن  شفیع‌زاده

 

و گزینه اشعار به زبان ترکی(در دست انتشار) اشاره داشت . 

 

همچنین از گروس شعرهای متعددی به زبان‌های انگلیسی­، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی، عربی و... در نشریات معتبری چون

Lyrikline

 

 Europe

 

circulodepoesia

 

(universe (a united nation of poetry و... به چاپ رسیده است .

 

گروس عبدالملکیان تا کنون در چند فستیوال بین‌المللی شرکت داشته است که از جمله آن‌ها می‌توان به فستیوال بین‌المللی شعر در کشور فرانسه، فستیوال شاعران ایران و جهان و فستیوال شعر گلاویژ اشاره کرد . 

 

   

پارانویا

 

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم کم این فیلم را باور می کنم

و این سیاهی لشکر عظیم

عجیب خوب بازی می کنند.

در خیابان ها

کافه ها

کوچه ها

هی جا عوض می کنند و

همین که سر برگردانم

                   صحنه ی بعدی را آماده کرده اند

 

 

از لابلای فصل های نمایش

                               بیرونم بکش

برفی بر پیراهنم نشانده اند

که آب نمی شود

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم برفیِ درون

که هی اسکلت صدایش می کنند

عمق زمستان است در من.

 

اصلا

از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!

دریا را تا می کنم

می گذارم زیر سرم

زل می زنم

             به مقوای سیاه چسبیده به آسمان

و با نوار جیرجیرک به خواب می روم

 

نوار را که برگردانند

خروس می خواند.

*

از توی کمد هم شده پیدایم کن!

می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

یا گلوله ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

       " خُب،

                نقشت این بود"

 


زندگی نامه جعفر کوش­ آبادی

جعفر کوش‌آبادی در سال ۱۳۲۰ در خانواده‌ای زحمتکش در تهران به دنیا آمد. از کوش‌آبادی سه فرزند، دو دختر و یک پسر، به جا مانده است.

کوش‌آبادی از کوشندگان نسل دوم شعر نیمایی است. شعر او به ویژه با تصاویری آشنا، بیانی ساده و زبانی موزون و روان شهرت داشت.

شعر وی به موازات شعر فروغ فرخزاد و سهراب سپهری شکل گرفت، اما او موفق شده بود سبک شاخص و متمایز خود را خلق کند.

گفته‌اند که زبان شعری کوش‌آبادی بیش از هر شاعر معاصر دیگری به گویش مردم ساده‌ی کوچه و بازار نزدیک شده بود.

برای او شعر و سخن‌وری بیش از هر چیز بیان همدردی و ابراز همبستگیش با محرومان و ستمدیدگان بود.

جعفر کوش‌آبادی در اواخر دهه ۱۳۴۰ با شعرهای مبارزه‌جویانه، به ویژه با منظومۀ حماسی "برخیز کوچک‌خان!" به شهرت رسید.

در این منظومه مخاطب شاعر در ظاهر کوچک‌خان، رهبر جنبش جنگل است، اما او در اصل با توده‌های محروم و ستم‌زده سخن می‌گوید، و "یاران کوچک خان" را به مبارزه با ظلم و بیداد فرا می‌خواند. به ویژه آغاز حماسی منظومه بسیار گیرا و کوبنده است:

ماسوله با رنگین کتل‌های درختانش عزادار است

ماسوله با چشم هزاران برگ می‌گرید

ماسوله چون فریاد رسایی در گلوی دره‌ها

اینک گره خورده‌است

ماسوله همچون مادر پیری به گاه مرگ فرزندش

بر شانه‌های کوه افشان کرده

گیسوی سپید آبشاران را

در شیون بادی که می‌آید

رخسار را با ناخن صدها هزاران شاخه می‌خاید

برخیز کوچک خان!

در کوچه‌های خاکی ماسوله هر روز

فریادهای پتک و سندان دادخواهان است

برخیز و این فریادهای آشنا را

از سینه جنگل برون آور...

از جعفر کوش‌آبادی دفترهای شعر "سفر با صداها"، "ساز دیگر"، "اژدهای سیاه"، "چهار شقایق" و بسیاری اشعار پراکنده در نشریات و مجلات ادبی منتشر شده است.

جعفر کوش‌آبادی، شاعر معاصر ایرانی روز جمعه دوم بهمن ماه

۱۳۸۸ (دهم ژانویه‌ی ۲۰۱۰) پس از سال‌ها بیماری در سن ۶۸

ساله‌گی در تهران درگذشت.

 



رمان خیالباف
نویسنده: ایان مک یوون

مترجم: میلاد ذکریا

قسمت اول:
خیالباف ماجرای پسربچه‌ای ده‌ساله است که با هم‌سن و سالان خود تفاوت دارد. او اغلب ساکت، جایی نشسته و در فکر است. این سکوت، اطرافیان را مشکوک می‌کند. عده‌ای فکر می‌کنند "‌پیتر‌" کُندذهن است، عده‌ای می‌گویند خیالات شیطانی در کله‌اش است و عده‌ای دیگر معتقدند ممکن است افسرده باشد اما ‌پیتر‌ هیچ‌کدام از اینها نیست او فقط و فقط خیال‌باف است.خیالباف ماجراهای به‌هم‌پیوسته‌ و جالبی دارد.


قسمت دوم:

این قسمت درباره‌ی ماجرای عروسک‌های خواهر پیتر است؛ عروسک‌هایی که جان می‌گیرند و می خواهند اتاقِ ‌پیتر‌ را غصب کنند.

 قسمت سوم:
در این فصل گربه‌ی خانواده ناگهان از گربه بودنش خسته می‌شود و تصمیم می‌گیرد جایش را با ‌پیتر‌ عوض کند. ‌پیتر‌ می‌پذیرد. زیپِ گربه را باز می‌کند‌‌!‌ و گربه هم همین کار را تکرار می‌کند و به این ترتیب جای‌شان را با هم عوض می‌کنند. حالا ‌پیتر‌ از مدرسه رفتن نجات پیدا کرده. می‌تواند روی یخچال دراز بکشد و دست‌ و ‌پایش را کش‌و‌قوس بدهد و خمیازه بکشد و مدرسه رفتنِ گربه را نگاه کند البته این تمام ماجرا نیست. به‌هر‌حال یک گربه بودن هم سختی‌ها و مشقات خودش را دارد.

قسمت چهارم:
در این فصل پیتر خودش را به جای یک آدم قوی قرار می دهد و با قلدر مدرسه درگیر می شود.
 

 

شهر دزدها:
ایتالو کالوینو (به ایتالیایی  Italo Calvino  ۱۵اکتبر ۱۹۲۳ - ۱۹سپتامبر ۱۹۸۵) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ایتالیایی قرن بیستم است. بسیاری از آثار وی به زبان فارسی ترجمه شده‌است. او نویسنده، خبرنگار، منتقد و نظریه‌پرداز ایتالیایی است.

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند، شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه ! حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!! به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید... داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده...!

روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستکاری گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد و شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که میخورد، سیگاری دود میکرد و شروع میکرد به خواندن رمان... دزدها میامدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را کج میکردند و میرفتند... اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این تازه وارد توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود و هرشبی که در خانه میماند، معنیش این بود که خانواده ای سر بی شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد !!!

بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمیگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد ، آخر او فردی بود درستکار و اهل اینکارها نبود.میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میکرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است... در کمتر از یک هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود.

ولی مشکل این نبود ! چرا که این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با این رفتارش، حال همه را گرفته بود!او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی آنکه خودش دست به مال کسی دراز کند. به این ترتیب، هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانه دیگری، وقتی صبح به خانه خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه ای که مرد درستکار باید به آن دستبرد میزد.به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی که شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعکس، کسانی که دفعات بیشتری به خانه مرد درستکار (که حالا دیگر البته از هر چیز به درد نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر میافتند...

به این ترتیب، آن عده ای که موقعیت مالیشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار، این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند. این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته تر میکرد؛ چون معنیش این بود که باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند. به تدریج، آنهایی که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آوردند، متوجه شدند که اگر به این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میکشد و به این فکر افتادند که چطور است به عده ای از این فقیرها پول بدهیم که شبها به جای ما هم بروند دزدی ؟!!! قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میکشید و آن دیگری هم از ...اما همانطور که رسم اینگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند. عده ای هم آنقدر ثروتمند شدند که دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه اینکه کسی برایشان دزدی کند ولی مشکل اینجا بود که اگر دست از دزدی میکشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فکری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت کنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد...!

به این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیاوردند، صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.


پائولو کوئلیو (
قسمت دوم ):

آثار:

خاطرات یک مغ ( زیارت ): 1987

کیمیاگر:1988

بریدا: 1990

عطیه برتر: 1991

والکیری‌ها:1992

مکتوب: 1994

کنار رود پیدرا نشستم و گریستم: 1994  

کوه پنجم: 1996

نامه‌های عاشقانۀ یک پیامبر: 1997

مکتوب2: 1997

مبارزان راه روشنایی: 1997 

ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد: 1998 

اعترافات یک سالک: 1999 

شیطان و دوشیزه پریم: 2000  

قاموس فرزانگی داستان‌هایی برای پدران، فرزندان و نوه‌ها: 2001      

یازده دقیقه: 2003

ساحره  پورتوبلو: 2003

زهیر: 2005

چون رود جاری باش: 2006

هستی: 2007

برنده  تنهاست: 2008

الف: 2011


داستانی از
پائولو کوئلیو:

شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته

بود و وقتی ازدنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است .

آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت .

 در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود .

استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد .

دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام

 او را نیافت او را به دوزخ فرستاد .

 در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد

هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .آن شخص وارد شد

و آنجا ماند.چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس

 قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید

چه شده است؟

ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت :

آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید آمده و کار و زندگی ما را به هم زده .

از وقتی که رسیده نشسته وبه حرفهای دیگران گوش می دهد ...

در چشم هایشان نگاه می کند ..

به درد و دلشان می رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت وگو

 می کنند ..

یکدیگر را در آغوش می کشند و می بوسند .

دوزخ جای این کارهانیست !!!

بیایید و این مرد را پس بگیریدوقتی راوی قصه اش را تمام کرد

 با مهربانی به من نگریست و گفت :

((با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی

خودشیطان تو را به بهشت بازگرداند ))


پائولو کوئلیو ( قسمت اول ):

پائولو کوئلیو در 24 اوت سال 1947 در ریودوژانیرو برزیل به دنیا آمد. او از نوجوانی به نویسندگی علاقه داشت بنابراین موضوع رابا مادرش درمیان گذاشت و مادر پاسخ داد: «عزیز من، پدر تو یک مهندس است. او یک منطقگراست، انسانی منطقی با چشم اندازی بسیار مشخص از جهان. آیا تو واقعاً می‌دانی اینکه تو یک نویسنده بشوی چه معنایی دارد؟» کوئلیو پس از تحقیق به این نتیجه رسید که یک نویسنده «همیشه عینک می‌زند و هرگز موی خود را شانه نمی‌کند» و وظیفه‌ای دارد و هرگز توسط نسل خودش درک نخواهد شد« درونگرایی و سرپیچی کوئیلو از سنت‌ها در ۱۶ سالگی، منجرشد تا پدر و مادرش او را به یک بیمارستان روانی بفرستند که از آنجا سه بار قبل از اینکه به سن ۲۰ سالگی برسد فرار کرد.

اوبعد اشاره کرد که «آنها نمی‌خواستند به من صدمه بزنند اما نمی‌دانستند چه کار باید بکنند و این کار را انجام ندادند تا مرا نجات دهند.

وی به خاطر آرزوهای پدر و مادرش، در مدرسۀ حقوق ثبت نام و رویای خود را برای نویسنده شدن رها کرد اما یک سال بعد مدرسه را ترک کرد و مدتی مثل یک هیپی زندگی کرد: مسافرت می‌کرد، از جنوب آمریکا، شمال آفریقا، مکزیک و اروپا دیدن نمود.

در سال ۱۹۶۰ به مواد مخدر روی آورد.سپس به برزیل بازگشت و به عنوان یک ترانه سرا شروع به کار کرد. در سال ۱۹۷۴ به جرم فعالیت‌های «خرابکارانه» توسط دولت

نظامی  حاکم دستگیر شد، دولتی که حدود ده سالی بود که قدرت را به دست گرفته بود و اشعار کوئیلو رابه عنوان جناح چپ برای خود تهدید آمیز تلقی می‌کرد. وی همچنین به عنوان بازیگر، روزنامه نگار و کارگردان تئاتر قبل از ترغیب شدن به فعالیت نویسندگی مشغول به کار بوده است.

در سال ۱۹۸۶ کوئلیو بیش از۵۰۰ مایل در جادۀ سانتیاگود کامپوستلا در شمال غربی اسپانیا راه رفت که نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. او در راه یک بیداری معنوی را تجربه کرد که وی در اتوبیوگرافی خود در زیارت آن را شرح داده‌است. او در یک مصاحبه اظهار داشت: «در سال ۱۹۸۶، من از کارهایی که می‌کردم احساس خوبی داشتم. با کاری که داشتم آب و غذای من در حدی فراهم می‌شد که بتوانم روی تمثیل کیمیاگر کار کنم. کسی را داشتم که او را دوست می‌داشتم اما آنها رویای من نبود. نویسنده شدن رویای من بود و هنوز هست.»

پس از آن کوئلیو شغل پر در آمد خود به عنوان ترانه سرا را ترک کرد و تمام وقت خود را به نوشتن اختصاص داد.

در سال ۱۹۸۲ اولین کتابش را به نام آرشیوهای جهنم منتشر کرد که با شکست مواجه شد.

رمان خاطرات یک مغ (ترجمه عنوان انگلیسی: «زیارت») را در سال ۱۹۸۷ نوشت. سال بعد، کیمیاگر را نوشت و آن را از طریق یک ناشر کوچک برزیلی در۹۰۰ نسخه منتشر کرد و تصمیم گرفت آن را تجدید چاپ نکند. سپس یک چاپخانه بزرگتر پیدا کرد و با انتشار کتاب بعدی خود بنام بریدا، کتاب کیمیاگر را نوشت که به پرفروشترین کتاب برزیلی تبدیل شد. این کتاب به بیش از ۷۰ زبان ترجمه شده‌است که هفتاد و یکیمین آن زبان مالتی بود، به دلیل داشتن رکورد بیشترین تعداد ترجمه به زبان‌های مختلف در فهرست رکوردهای جهانی گینس قرار گرفت به عنوان کتابی از یک نویسده زنده که به بیشترین زبان‌های دنیا ترجمه شده است از زمان انتشار کیمیاگر، کوئلیو تقریباً هر دو سال یکبار یک رمان نوشته‌است از جمله کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم، کوه پنجم، ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد، شیطان و دوشیزه پریم، یازده دقیقه، مثل رود رمان، ندیمه‌های اودین و جادوگر پورتوبلو.

 زمانی که در خاطرات یک مغ برای غلبه بر تعلل خود در شروع کار نوشتن تلاش می‌کرد با خود گفت: «اگر من امروز یک پر سفید ببینم، آن نشانه‌ای است از جانب خدا که می‌گوید باید یک کتاب جدید بنویسم.» کوئلیو یک پر سفید در پنجرۀ فروشگاهی پیدا کرد و شروع به نوشتن کرد. کوئلیو تا کنون ۳۰ عنوان کتاب منتشر کرده‌است. سه تا از آنها - خاطرات یک مغ، ندیمه‌های اودین و «الف» - مربوط به شرح حال خود او هستند، در حالی که بقیۀ آنها کتاب‌های تخیلی هستند که ریشه در تجربیات زندگی او دارند. مانند مکتوب و کتابچه راهنمای جنگجوی نور، مجموعه‌ای از مقالات، ستون‌های روزنامه و آموزه‌های منتخب وی هستند. در مجموع کوئلیو بیش از ۱۰۰000000 جلد کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور در سراسر جهان فروخته‌است و آثار او به ۷۱ زبان ترجمه شده‌است. او پرفروشترین نویسندۀ پرتغالی زبان در تمام اعصار است.

چندین کتاب کوئلیو در رسانه‌ها: ۱۹۹۸ تلویزیون مانشت ۵۲ قسمت سریال کوتاه بر اساس کتاب بریدا ساخت. این اقتباس توسط جیم کامارگو، سونیا موتا و آجلیکا لوپز نوشته شده و توسط والتر آوانسینی کارگردانی شد. بازیگر برزیلی کارولینا کستینگ نقش بریدا را بازی کرد. این آخرین رمانی بود که توسط تلویزیون مانشت به فیلم تبدیل شد. این فیلم مخاطب زیادی نداشت و با شکست مواجه شد و مورد انتقاد خود پائولوکوئیلو نیز قرار گرفت. با توجه به عدم وجود حامیان مالی، یک پایان شتاب زده داشت. صحنه‌های آخر ضبط نشده بودند و با تصاویری راویان که داستان را شرح می‌دادند جایگزین شده بود.

در سال ۲۰۰۴ شرکت برادران وارنرحقوق مربوط به فیلم اقتباسی از کیمیاگر را خریداری کرد. این پروژه متوقف شد و حقوق فیلم به هاروی وی

نستین که به عنوان تهیه کنندۀ این فیلم کار می‌کرد فروخته شد. در سال ۲۰۰۷ در ماه ژوئن، پائولو کوئلیو اعلام کرد که پروژۀ آزمایشی جادوگر، یک پروژۀ مشارکتی است بر اساس کتاب جادوگر پورتوبلو. در سال ۲۰۰۹ کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد به صورت یک فیلم عرضه شد. در سال ۲۰۱۱ در ماه ژوئیه کوئیلو کتاب الف را به مسابقه گذاشت، مسابقه فیلم با همکاری و افزایش تعامل با بیش از ۵ میلیون دوست در فیس بوک. برنده رئیف کرت هنرمند ترکی بود.

کوئلیو و همسرش کریستینا اویتیسیکا اوقات خود را بین اروپا و ریو دو ژانیرو، برزیل می‌گذرانند. او یک کاتولیک رومی است و به طور منظم در میان مراسم ربانی حضور می‌یابد در سال ۱۹۹۶، کوئلیو مؤسسۀ پائولو کوئلیو را تأسیس کرد که به کودکان و افراد مسن با مشکلات مالی کمک می‌کند. در سپتامبر ۲۰۰۷، کوئلیو توسط سازمان ملل متحد به عنوان پیام آور صلح نامیده شد. از سایر فعالیت‌های پائولو کوئلو می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: عضو هیأت مدیره مرکز صلح شیمون پرز مشاور ویژه یونسکو برای «گفتگوی بین فرهنگی و همگرایی معنوی» عضو هیأت مدیرۀ بنیاد شواب

 برای کارآفرینی اجتماعی عضو آکادمی ادبیات برزیل عضو شورای مشاوره بین‌المللی – مذاکرات مقدماتی بین المللی هاروارد، عضو هیأت مدیره مرکز آزادی رسانه‌ای دوحه در تاریخ ۹ مه ۲۰۰۶، در صوفیه، بلغارستان، به پائولو کوئلیو توسط رئیس جمهور بلغارستان، جورجی پاروانو «جایزه پر افتخار رئیس جمهور» اهدا شد.  

 

آشنایی با جایزه ادبی گنکور:

جایزه ادبی گنکور معتبرترین، قدیمی‌ترین، مشهورترین و بحث برانگیزترین جایزه ادبی کشور فرانسه است.

این جایزه در پی وصیت ادموند دو گنکور، نویسنده و مورخ فرانسوی در سال ۱۸۹۶ برای یادبود برادرش ژول بنیان گذاشته ‌شد. مجمع ادبی گنکور در سال ۱۹۰۲ به طور رسمی تأسیس و نخستین دوره این جایزه در روز ۲۱ دسامبر سال ۱۹۰۳ اهدا شد.

جایزه گنکور معمولاً به یک رمان اعطا می‌شود، این جایزه هر سال نصیب بهترین کتاب داستانی می‌شود که در طول همان سال منتشر شده باشد.

آلفونسو دوده، مسئول اجرایی این جایزه، جان انتوان نائو را به خاطر کتاب نیروی دشمن به عنوان اولین نویسنده‌ای که موفق به دریافت جایزه گنکور شده بود، معرفی کرد.

بر اساس نظر مؤسسان گنکور که امروزه به آکادمی گنکور مشهورند، اثری موفق به دریافت این جایزه خواهد بود که اصالت ادبی، تلاش‌های نوجویانه و به لحاظ شکل و محتوا، جسارت در آن وجود داشته باشد.

اعضای آکادمی گنکور 10 نفر هستند و سه‌شنبه‌های اول ماه در تالار مخصوص خود که در طبقه نخست رستوران دروان پاریس واقع شده گرد‌هم جمع می‌شوند. اگر یکی از اعضا استعفا دهد یا فوت کند، اعضای دیگر جانشین او را تعیین می‌کنند و عضو جدید در رستوران دروان صاحب چاقو و چنگالی می‌شود که نامش بر آن حکاکی شده است.

برنده جایزه ادبی گنکور فقط یک چک نمادین 10 یورویی دریافت می‌کند، اما این ظاهر ماجراست چون در واقع این جایزه فروش 300 هزار نسخه از کتابش را برای او تضمین می‌کند. هر نویسنده در زندگی ادبی خود تنها یک بار می‌تواند برنده این جایزه ‌شود، البته این قانون هم مثل همه قوانین استثناهایی هم دارد.

استثناء این قانون هم «رومن گاری» نویسنده فرانسوی است که یک بار در سال ۱۹۵۶ برای رمان «ریشه‌های آسمان» و یک بار هم در سال ۱۹۷۵ به خاطر رمان «زندگی در پیش رو» و با نام مستعار «امیل آژار» برنده جایزه گنکور شد.

در سال‌های اخیر به خاطر اهمیتی که این جایزه در محافل ادبی پیدا کرده، گنکور را به گونه‌های دیگر ادبی که در واقع زیرمجموعه‌های همان جایزه گنکور اصلی هستند نامگذاری کرده‌اند. این زیرمجموعه‌ها عبارتند از: گنکور اولین رمان (که از سال 1990 برگزار می‌شود)، گنکور نول، گنکور بیوگرافی، گنکور جوانان و گنکور شعر که از سال 1999 آغاز به کار کرده‌اند.

 

این زیرمجموعه‌ها در ماه «می» هر سال برپا می‌شود. مهمترین زیرمجموعه گنکور، «گنکور دانش آموزان دبیرستانی» است که هر سال چند روز بعد از گنکور اصلی در ماه نوامبر برگزار می‌شود و هیأت داوری که از میان 1500 دانش‌آموز از 55 دبیرستان فرانسه و چند دبیرستان خارجی انتخاب شده‌اند، بهترین اثر را معرفی می‌کنند.

این جایزه به همت کتابفروشی زنجیره‌ای «فنک»، دفتر نظارتی آموزش و همیاری آکادمی گنکور برگزار می‌شود.

(به نقل از همشهری آنلاین)


آشنایی با جایزه پولیتزر( قسمت دوم ) :

پولیتزر به‌دلیل عشق و علاقه اش به روزنامه نگاری، مدرسه‌ای را در ایالت کلمبیا تأسیس کرد که  هنوزهم  یکی از معتبرترین مراکز آموزش روزنامه نگاری در سراسر جهان محسوب می‌شود.البته تأسیس این مدرسه برای او کار دشواری بود؛ چراکه ابتدا در سال‌‌1892 با پیشنهاد مبلغی پول به ست لو رئیس دانشگاه کلمبیا، از او درخواست کرد نخستین مدرسه روزنامه نگاری جهان را پایه گذاری کند؛ ولی او هیچ علاقه‌ای به این درخواست نشان نداد.

با تعویض و جابه‌جایی رئیس این دانشگاه در سال 1902، نیکلاس موری باتلر رغبت بیشتری برای ساخت این مدرسه از خود نشان داد؛ اما این‌رؤیا عملا تا بعد از مرگ پولیتزر عملی نشد. این اسطوره روزنامه نگاری، در وصیتنامه خود، 2 میلیون دلار برای دانشگاه کلمبیا در نظر گرفت.

ژوزف پولیتزر سال 1911 میلادی در بندر چارلستون کارولینای جنوبی دیده از جهان فرو بست و در گورستانی واقع در برونکس نیویورک به خاک سپرده شد. یک سال پس از مرگ او دانشگاه کلمبیا اقدام به ساخت مدرسه علمی روزنامه نگاری کرد؛ ولی در آن زمان مدرسه روزنامه نگاری دیگری در دانشگاه میسوری تاسیس شده بود.

 با وجوداین، هنوز هم مدرسه روزنامه نگاری کلمبیا یکی از معتبرترین مراکز آموزش روزنامه نگاری در سراسر جهان محسوب می‌شود و بسیاری از روزنامه نگاران برجسته در این محل آموزش می‌بینند.

پس از تاسیس این مدرسه، در سال 1917 آرزوی پولیتزر به تحقق پیوست و نخستین جوایز پولیتزر به منتخبان خبرنگاری، ادبیات، نمایشنامه، تاریخ و بیوگرافی اعطا شد. ولی به مرور زمان این جایزه نیز دستخوش تغییر و تحولاتی شد، هیات نظارت به انجمن جایزه پولیتزر تغییر نام داد و اکنون تعداد جوایز آن به 21 رسیده است.

به نقل از همشهری آنلاین


آشنایی با جایزه پولیتزر( قسمت اول ):

سال‌هاست که نام پولیتزر و روزنامه نگاری با یکدیگر پیوند خورده است. نمی‌توان دنیای روزنامه نگاری و ادبیات را بدون پایه‌گذار اصلی این جایزه معتبر یعنی- ژوزف پولیتزر- به یاد آورد.

ژوزف پولیتزر که مظهر روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در آمریکاست، در اصل مجاری تبار بود و در 10 آوریل 1847 از پدری بازرگان و مادری آلمانی و کاتولیک به دنیا آمد. او از عنفوان جوانی به‌دنبال استخدام در ارتش بود ولی به‌دلیل دید کم و وضعیت نامناسب جسمی، هرگز تقاضای او برای ورود به ارتش اتریش پذیرفته نشد. او در سال 1864 به آمریکا مهاجرت کرد تا در جنگ داخلی آمریکا وارد میدان شود و به‌رؤیای خود برای حضور در ارتش، جامه عمل بپوشاند.

پولیتزر پس از پایان گرفتن جنگ، کار خود را در روزنامه سنت لوئیس میسوری آغاز کرد و پس از چند سال کار و تلاش در این عرصه سرانجام سال 1869 در یک روزنامه آلمانی زبان به نام وست لیش استخدام شد.

در این زمان او به حزب جمهوریخواه آمریکا گرایش یافت و برای پیروزی هوراس گریلی در انتخابات ریاست‌جمهوری تلاش فراوانی کرد؛ ولی با شکست این کاندیدا در انتخابات سال 1869، حزب جمهوریخواه منحل شد و پولیتزر پس از مدتی به دمکرات‌ها پیوست.

او پس از مدتی تلاش در عرصه روزنامه نگاری و کسب تجربه‌های تازه، موفق شد در سال 1872 امتیاز روزنامه پست را به مبلغ 3  هزاردلار خریداری کند که البته سهم خود در این روزنامه را که  بسیار افشاگرانه و جنجالی کار می‌کرد و پرده از بسیاری از رازها برمی داشت یک سال بعد با سودی سرشار فروخت.

در 1879 نیزبه‌طور همزمان 2 روزنامه سنت لوئیس دیسپچ و سنت لوئیس پست را به‌طور همزمان خریداری کرد و پس از ادغام این 2 در یکدیگر، روزنامه سنت لوئیس پست- دیسپچ را پایه گذاری کرد
.

این روزنامه، جایگاه و تریبونی مناسب برای او فراهم کرد تا بتواند عقاید پوپولیستی خود را به راحتی ابراز کند.

در 1882 پولیتزر به مردی متمول و ثروتمند تبدیل شده بود و موفق شد امتیاز روزنامه نیویورک ورلد را به مبلغ 346هزار دلار از جی گولدخریداری کند. این روزنامه که پیش از آن، سالانه 40 هزار دلار ضرر به بار می‌آورد، با درایت و مدیریت علمی پولیتزر به روزنامه‌ای پرتیراژ تبدیل شد.

او با دقت، خلأهای موجود در دنیای روزنامه نگاری را پیداکرد و داستان‌های مورد علاقه مردم را در آن به چاپ رساند. از سوی دیگر، او بسیار افشاگرانه و جنجالی کار می‌کرد و پرده از بسیاری رازها برمی داشت. کمی بعد با استخدام روزنامه نگار و محقق معروف، نلی بلای در 1887 کار خود را به اوج رسانید.

روزنامه ورلد در سال 1895 میلادی، نخستین روزنامه کمدی رنگی به نام یلو کید را به مردم معرفی کرد. این روزنامه نیز بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت و شمارگان آن در مدت زمان کوتاهی از 15 هزار به 600 هزار نسخه رسید.

موفقیت‌های پی در پی پولیتزر، حسادت رقبای او را برانگیخت و بسیاری از آنها برای خراب کردن وجهه اجتماعی او دست به کار شدند. سردبیر روزنامه نیویورک سان مدعی بود که پولیتزر از دین برگشته است و مردم نباید با خرید روزنامه یک کافر، از او حمایت کنند.

هر چند او در این زمان به‌دلیل عود بیماری و طی دوران نقاهتش در روزنامه حضور نداشت ولی این مجموعه را از دور مدیریت می‌کرد. در 1895 ویلیام راندولف هارست امتیاز روزنامه نیویورک ژورنال را از آلبرت - برادر پولیتزر- خریداری کرد و در پوشش دادن اخبار جنگ آمریکا و اسپانیا، رقابتی شدید بین این 2 روزنامه درگرفت. این جنگ با انفجار یک رزم ناو آمریکایی در خلیج هاوانا در سال 1898 آغاز شد.

هارست با برانگیختن احساسات مردم تلاش می‌کرد اسپانیا را در این ماجرا مقصر قلمداد کند و سرانجام نیز رئیس‌جمهور وقت، علیه این کشور اعلام جنگ کرد؛ ولی از آنجا که پولیتزر به‌دنبال کشف حقیقت بود، تلاش می‌کرد نشان دهد در این حادثه هیچ تعمدی در کار نبوده و این انفجار، ناشی از اختلال در موتورخانه بوده است.

همین اختلاف نظر یک جنگ تمام عیار بین این 2روزنامه به راه‌انداخت و سرانجام در سال 1909 به اتهام توهین به تئودور روزولت و جی.پی.مورگان ، علیه پولیتزر اعلام جرم کردند و او به پرداخت 40 میلیون دلار غرامت محکوم شد. البته افشاگری‌های او در سال 1911 نتیجه داد و پس از اعلام نتیجه نهایی کمیسیون تحقیق مبنی بر عمدی نبودن حادثه، او نیز از این اتهام مبرا شد.


آشنایی با جایزه نوبل ادبیات ( قسمت سوم ):
 
نویسندهای که به او لقب«چخوف معاصر» داده‌اند؛

آکادمی نوبلآلیس مونرو نویسنده مشهور کانادایی رادر82 سالگی به عنوان برنده جایزه ادبی نوبل در سال 2013 معرفی کرد.
آلیس مونرو که متولد 10 ژوئیه 1931 است، در حالی برنده جایزه نوبل ادبیات شد که حدود شش ماه پیش از اهدای این جایزه با نویسندگی خداحافظی کرد. این نویسنده 82 ساله کارنامه پرباری از افتخارات و جوایز ادبی دارد که جایزه نوبل آنها را تکمیل کرد. او پیش از این جوایز معتبری چون جایزه پن/مالامود، جایزه حلقه منتقدان کتاب ملی، جایزه اوهنری و جایزه بین‌المللی بوکر را به خانه برده بود.به نظر میرسد آکادمی نوبل پس از سالی همراه با انتقادهای بسیار برای اهدای نوبل به نویسنده ناآشنایی چون مو یان چینی، با اهدای این جایزه اعاده حیثیت کرد.مونرو از بزرگ‌ترین داستان کوتاه نویسان معاصر است، این بانوی نویسنده که بسیاری به او لقب «چخوف معاصر»را داده‌اند با داستان‌های کوتاه درخشانش که تصویری موشکافانه از زندگی روزمره شخصیت‌هایش ارائه می‌کند، شهرت دارد. پیتر انگلوند دبیر دائمی آکادمی سوئد پس از اعلام نام مونرو به عنوان برنده نوبل ادبیات، او را «استاد داستان کوتاه معاصر» توصیف کرد.
ویژگی اصلی نثر مونرو تاکید او بر محل وقوع داستان و شخصیت‌های زن پیچیده هستند. آثار او اغلب با آثار بزرگان ادبیات مقایسه شده و گفته می‌شود در آثار او، مثل آثار چخوف خط داستانی درجه دوم اهمیت را دارد و تقریبا اتفاق خاصی در داستان‌ها رخ نمی‌دهد و اغلب تلنگری موجب دگرگونی زندگی شخصیت‌ها می‌شود.
مونرو به ویژه در داستان‌های اولیه‌اش به مضامینی چون بلوغ و کنار آمدن با خانواده پرداخته است. اما با گذر سن، توجه او به میانسالی و تنهایی بیشتر شده است.درمجموع از مونرو 14 مجموعه داستان و پنج مجلد گزیده داستان منتشر شده است.
گفتنی است مونرو در حالی برنده نوبل ادبیات شد که برابر با گمانه‌زنی‌های مختلف هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی بخت اصلی دریافت این جایزه بود.آلیس مونرو 82 ساله سیزدهمین زنی است که از سال 1901 تاکنون برنده جایزه نوبل ادبیات شده است.
از آثار وی که در ایران منتشر شده می‌توان به آثار ذیل اشاره کرد:
فرار: مجموعه داستان، آلیس مونرو، مژده دقیقی (مترجم)، ناشر: نیلوفر
رؤیای مادرم، آلیس مونرو، ترانه علیدوستی (مترجم)، تهران: نشر مرکز، 1390
دست مایه‌ها، آلیس مونرو، مرضیه ستوده (مترجم)
دورنمای کاسل راک، آلیس مونرو، زهرا نی‌چین (مترجم)، ناشر: افراز،1390




 

آشنایی با جایزه نوبل ادبیات ( قسمت دوم ):

زنان برنده جایزه نوبل:

در تاریخ جایزه نوبل ادبیات 13 زن موفق به بردن این جایزه شده‌اند. نوبل ادبیات سال 2013 به آلیس مونرو رسید و بدین ترتیب او سیزدهمین زنی شد که در تاریخ صد و چند ساله نوبل برنده نوبل ادبیات شده است.
در تصویر زیر این 13 نویسنده یا شاعر برنده نوبل ادبیات معرفی شده اند.
 



 

 

آشنایی با جایزه نوبل ادبیات ( قسمت اول ):

آلفرد نوبل (1833-1896م) شیمی دان و مخترع سوئدی در شهر استکهلم متولد شد ، دینامیت را اختراع کرد و از این راه ثروت سرشاری  به دست آورد. از آنجا که برخلاف انتظار و آرزوی او دینامیت در جنگها برای کشتار مردم بکار رفت ، این دانشمند بشر دوست کلیه ی دارایی و ثروت خود را وقف پرداخت جایزه ای سالیانه به کسانی کرد که در زمینه های ادبیات، علوم و تأمین صلح جهانی خدمات مهمی انجام دهند.

این جایزه در دسامبر هر سال در سالگرد مرگ آلفرد نوبل توسط آکادمی نوبل در استکهلم سوئد، با حضور پادشاه این کشور، اعطا می‌شود.

جایزه نوبل ادبیات به مجموع آثار چاپی یک نویسنده، شاعر و نمایش‌نامه ‌نویس برای تقدیر از یک عمر دستاورد ادبی او تعلق می‌گیرد نه به یک اثر، اگرچه گاهی در متن مربوط به جایزه از آثار مشخص نیز نام برده شده است.

اثر انتخاب شده، طبق وصیتنامه آلفرد نوبل، باید برجسته‌ترین اثر با گرایش آرمان‌خواهانه باشد. این جایزه شامل مدال طلا، دیپلم و مبلغی پول است.

جایزه‌ نوبل ادبیات برای اولین‌بار در سال 1901 اعطا شد و سولی پرودوم فرانسوی نام خود را به‌عنوان اولین برنده‌ این جایزه به ثبت رساند.در آن دوران، این انتخاب به عنوان بدترین انتخاب‌ در خاطره‌ها ماند، چون در آن زمان لئو تولستوی هنوز زنده بود. منتقدین ادبى از این که با این انتخاب، تولستوى نادیده گرفته شد از آکادمى سوئد دلسرد گشتند .

این جایزه در سال‌های (۱۹۰۴، ۱۹۱۷، ۱۹۶۶، ۱۹۷۴) تنها به دو نفر اهدا شده‌است و در هفت سال (۱۹۱۴، ۱۹۱۸، ۱۹۳۵، ۱۹۴3-۱۹۴0) نیز این جایزه به هیچ کس اهدا نشده‌است.

جایزه‌ی نوبل ادبیات طی بیش از یک قرن برگزاری، همواره با جنجال‌های کوچک و بزرگ همراه بوده است. بسیاری از کارشناسان و منتقدان ادبی معتقدند آکادمی نوبل به دلایل سیاسی و غیر ادبی، نویسندگان بزرگی را از دریافت این جایزه محروم کرده است که  جیمز جویس، مارسل پروست، آنتوان چخوف ، جورج اورول، ، فرانتس کافکا، ویرجینیاوولف ، آلن رب گریه ، ولادیمیر ناباکوف و خورخه لوئیس بورخس سرشناس ترین آن ها هستند .   

هرچند بزرگانی چون لئو تولستوی، هنریک ایبسن، امیل زولا و مارک تواین نیز به دلایلی که مغایر وصیت  بنیان‌گذار آکادمی نوبل بود، از کسب این افتخار بازماندند.

همیشه توجه ویژه‌ آکادمی نوبل به نویسندگان اروپایی در نوع خود جالب و البته اعتراض‌آمیز بوده است. از مجموع برندگان نوبل ادبیات تا سال  2009 ، تنها 27 نفر غیر اروپایی بوده ‌اند و کشوری چون سوئد بیشتر از همه قاره آسیا سابقه کسب نوبل ادبیات را دارد.

این در حالی است که قاره‌ پهناور آسیا تنها در سه دوره این افتخار را کسب کرده است  که برندگان آن در سال های 1968 و 1994 یاسوناری کاواباتا  و کنزایورواوئه از ژاپن  و در سال 1913 رابیند رانات تاگور از هند بوده اند .

جوان‌ترین برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات طی چند دهه گذشته، رودیارد کیپلینگ انگلیسی است که در سال 1907 در حالی ‌که 42 سال داشت، این جایزه را به‌دست آورد. دوریس لسینگ انگلیسی نیزبا 88 سال سن در سال 2007 ، نوبل ادبیات را کسب کرد و پیرترین برنده ‌ این جایزه است.

در تمام دوره‌های برگزاری جایزه نوبل ادبیات، تنها دو نفر از دریافت این جایزه ارزشمند خودداری کرده ‌اند. بوریس پاسترناک، خالق کتاب دکتر ژیواگو در سال 1958، تحت فشار مقامات شوروی سابق از سفر به استکهلم برای دریافت جایزه امتناع ورزید. ژان پل سارتر فرانسوی نیز در سال 1964 به‌علت این‌که به هیچ جایزه و عنوان رسمی اعتقاد نداشت، نوبل ادبیات را نپذیرفت.

این جایزه در سال‌های (۱۹۰۴، ۱۹۱۷، ۱۹۶۶، ۱۹۷۴) به دو نفر اهدا شده‌است.

در سال 1904، فردریک میسترال فرانسوی و خوزه اچه‌ گارای اسپانیایی، در سال 1917 کارل آدولف گیلروپ و هنریک پونتوپیدان هر دو از دانمارک، در سال 1966 شموئل یوسف آنیون اسرائیلی و نلی ساچز سوییسی و در سال 1974 ایویند جانسون و هری مارتینسون هردو از سوئد مشترکا جایزه‌ نوبل ادبیات را دریافت کرده ‌اند.

همچنین هیچ نویسنده یا شاعری بیش از یک‌بار این جایزه را کسب نکرده است .

شگفت‌انگیزترین انتخاب آکادمی نوبل در شاخه ادبیات، به عقیده‌ بسیاری، وینستون چرچیل است که در سال 1953 به این عنوان دست یافت. او درواقع برای جایزه صلح نوبل نامزد بود که به‌عنوان برنده نوبل ادبیات معرفی شد.